غروب آفتاب

/**/

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

غروب آفتاب

  

مزاری زینت تاریخ  و میهن مهرمان بابه                         شهیدراه آزادی  و مکتب   قهرمان    بابه سپه سالار و یار و یاور  مستضعفان  بابه                         ابرمردجهادسرخ قر ن!  ای جاویدان  بابه

کجای  یوسفا!  باردیگر   مصرملاحت را                         بگیرازگله گرگان قراروخواب وراحت را

تومارابابه ای  بیداردل   بودی  پدر بودی                         انیس  ومونیس  وتاج سرونوروبصربودی

به  چشم فتنه  هابرنده  شمشیردوسربودی                          تو خندق آفرین  مرحب براندازدیگربودی

 

بیست ودوم حوت سالروزشهادت بنیانگزارجنبش عدالتخواهی افغانستان رهبرشهیداستادعبدالعلی مزاری ویاران وفادارش گرامی باد!

 

آری !

امروزرابخواطری ازدست دادن بزرگ مرد چون مزاری بایدخون گریست.

اورفت وکوهستانهاوقله هاوبلندی های جبهه های استقامت هنوزآوازاورادارد.

اورفت هنوزکوچه هاوخانه های نیمه مخروبه ای غرب کابل وافشاربافریادهای حق طلبانه ای اوآشنااست.

کوه ها وصخره های وطن بهترین شاهدبراستقامت واستواریت اویند.

روزغم انگیز22حوت سال1373 گذشت وما اغفال شده گان تازه می فهمیم که چرا پدر رفت ومارادرخزان سردزندگی رهاکرد.

حال می فهمیم که پدرمهربان ماآنقدرغیرت وقداست داشت که تاپای مرگ حاضرشدکه درکنارمردمش بماند ومردمش را درکام طوفان سهمگین رهانکند.

اوهمچون آسمان؛ پاک وبی ریابودوبه همین دلیل بودکه حرفهای صادقانه وساده اش به دل مردم حک میشد.

به خاطرمردمش لب به سخن می گشودوبه خاطرآنان عمل میکردوبهای اهداف والایش خونش بودتامردمش (ما) شوندو(ما) بمانند.

صدای پدروهزاران شهیدگلگون کفن ازکوچه های غرب کابل هنوزلالای گوش مااست.

غرب کابل برای مایادگاری پدری است که تاپای جان فریادمیزد (درخارج ازکنارشماهیچ زندگی برایم ارزش ندارد.)

پدربه آسمان پرکشید ومارادرسوگ اش نشاند.

            مقتدای ما، آن پیرژنده پوشی که حرفهایش بهترین آرمانهارابه حقیقت تبدیل میکردازنبودن امکانات سخن نمی گفت بلکه ازبودن استعدادسخن میگفت. اوهمچون دژبان محکم بودکه ازفرزندانش حمایت میکردتاروزی آنهابهترین باشند.

            امروزدانشجویانی مابایدبیادداشته باشند که عصاره ای زحمات وتلاشهای شبانه روزی دستان پینه بسته ای همان مردانی هستندکه باجان ودل ازآنان حمایت کردندتاآرمانهای شهیدان درخون خفته ای ماراجامه عمل بپوشانند، تاامروزازمابعنوان فرهیخته گان یادشود.

            امروزمردم جهان اسلام کمرهمت درمقابل ظلم بسته اند. این انقلاب درکشورماباقیام مردم مظلوم دربرابررژیم روسها آغازوتاقیام خونین شهیدمزاری ادامه يافت.

            ای انسان پیکاره گرکه درمیان فضای مرگبار وغبارآلودسرزمین افغان حیات نغمه سردادی وآنگاه میان زمین وآسمان بال وپرگشودی وجهان را پرازصداکردی وپس ازیک عمر مجاهدت ودفاع خالصانه ات ؛ باپروبال خونین وروی گلگون ازکوچه پس کوچه های غرب کابل نامهربان ؛ به اوج آسمان غزنه وسپس مزار وازآنجا به اوج آسمانهای دنیا وقاب وقوسین والادنی صعودکرده وسدرة المنتهی را متحیرکردی . ومارا بی پدرو یتیم گذاشتی وماهنوزازآن کوچه های نیمه مخروبه غرب کابل بوی تورا استشمام کرده وهردم آن چهره زیبایت را به تصویر میکشیم ، هنوزبیاد داریم آن نغمه های شیرینت را که فریادمی زدی :

 (حق خواستن به معنی دشمنی باکسی نیست.)

آری !

             آن چهره زیبا وشخصیت دلسوزکه عقاب آسا برستیغ قله شهامت گام گذاشته ودرآن روزگارتلخ وطوفانی ، آنگاه که شعله های آتش جنگ نمرودیان زبانه می کشید ، آنگاه که هیولای خشونت وقصاوت ؛ چون اژدهای بی رحم وگرسنه برای بلعیدن قشرخاص مردم بی دفاع دهان بازکرده بودوهردم آتش برآمده ازدهان اش مردم را به تباهی می کشاند، آنگاه مردانه به پا خواسته وسرسختانه وقاطعانه ازملت ومردم خود دفاع کرد وباکوبیدن ضربه ای تاریخی اش بر دهان این اژدهای که صورت انسان را به خودگرفته بود صحنه ای تاریخی علی را یگباردیگر تکرارکرد وهمای آزادی را برقله های (هندوکش وبابا)پرواز داد. تاتاریخ اسارت ومحرومیت محرومین باردیگرتکرارنشود. تاباردیگرشمشیرقصاوت بارگروهک های بدفرجام وظلم ستیز ازآستین نحس اش بیرون نیامده وهم چنان درنیام باقی بماند. اودرصدد مرهم زخمهای دلیرمردان ومجاهدان وسلاح بردوشان وجان برکفان بود که سنگرراخانه خود ولباس داشته اش را کفن خودها کرده بودند. اودرصددشادی ارواح شهدای را ه آزادی همچون (عمه سنگری) بود وسعی داشت تاباردیگر (عمه سنگری ) دیگری درقربانگاه نسل آدمی وبازارقصابی انسانهابه جرم بی گناهی تکه تکه نشود.

          هیچگاه ازیادنخواهیم بردآن محبت ها ؛ مهرورزی های پدرانه را ، آن صحنه های که بابه مزاری آن پیرمردقامت خمیده هزاره را بامهروعطوفت دربغل کشیده وگرم میبوسیدتا احساس غربت نکند، تااحساس بی پدری نکند :

آنراکه برلوح دل نقش زمحبت نیست

اوصورت  دیواراست باوربکنی یانه

 

آری :

            اوصداقت را باخون خویش امضاء نمود ، واین پیام را نقش تاریخ ارزیشی بنی آدم کرد که :

 

من نمی گویم  سمند رباش یا پروانه  باش

چون به فکرسوختن افتاده ای مردانه باش

 

           هیجگاه ازخاطره ها ی ما نخواهد رفت آن لحظه تأسف باری که خبرافول خورشیدغرب کابل ، پرچم دار وعلم برداری عدالت اجمتاعی وبرابری ورهبرملی هزاره ها ازطریق رسانه ها به جهان ومردم دردکشیده هزاره ازآسمان مه آلود وطن پخش ومردم رابه سوگ نشاند. این خبرازیگ فاجعه بود ، فاجعه ای به وسعت تاریخ ، فاجعه ای که تاهنوزوتاابد درخاطره های مردم حک خواهدبود.

           اماتأسف اینجا است که هیج شخصیت وهیچ قهرمانی تازمانیکه خورشید عمرش برتارک جهان میدرخشد هرگیزشناخته نشده وناشناخته باقی میمانند. اما به محض افول وغروب ابدی این خورشید تابان؛ آنگاه مردم جهان بخودمی آیندکه ضایعه ای بس عظیمی رخ داده است . رهبرشهید بابه مزاری که حقیقتا این لفظ بامسمی (بابه) زیبینده شخصیت اوست نیزیکی ازهمین شخصیت هااست که تازمان حیات اش تمام جناحهای مخالف درصدد نابودی اوبوده اما بعداز غروب اش یکباره به خود آمدندکه این بابه مزاری اولین کسی بودکه باهمان لهجه ای شیرین اش فریاد میزد (آنچه را که بایدبعد جنجال وجنگ به آن برسیم چرا الآن همه ما آنرا انجام ندهیم.) ، ودرک کردند که این همان آهنگ وآواز وندای شهیدمزاری وهدف وآرزو ومطلبی است که بابه مزاری بخواطرآن به شهادت رسید ، واین جریان جدید درافغانستان همان مطلبی است که شهید مزاری همه را به آن دعوت می نمودوبه همه می گفت : ( صلح وبرادری ، عدالت اجتماعی ، حاکمیت ملی و........ را که بعد از جنگ به آن می رسیم چرابدون جنگ وخونریزی به آن نرسیم . قانون اساسی را که نیاز مردم را برطرف نماید، اخوت وبرادری ، هماهنگی و وحدت ملی را تضمین نمایدچرابدون جنگ به آن نرسیم. )

           بدون شک بابه مزاری جزء قهرمانان وشخصیت های است که ازمتن مردم برخواسته ودرد جامعه اش را حس نموده وباتمام توانش درراه رسیدن به آزادی ورهای مردم محرومش ازقید وبند استبدادوانحصارتلاش صادقانه ورزیده وحتی ازجانش مایه گذاشته است.

          او رهبرآگاه جامعه اي مابودکه باقبول هرگونه رنج ومشقتی شعارعدالت وآزادی را درکشوري که جزاستبدادوانحصارراتجربه نکرده بود ، باتمام قوا فریادنمودتاعدالت وآزادی درکشورتحقق پیدانموده وانسانهای دربندرا ازتمام مزایای انسانی شان برخوردارسازد.

           رهبرشهید مزاری کبیرفریادمیزد : (ما مردم افغانستانیم ؛ هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم. ترکمن است ، هزاره است ، تاجیک است ، افغان است ، ایماق است یادیگراقوام هستندهمه اي آنهابیایند دراین مملکت ؛ برادروارزندگی کنند وهرکس به حقوق شان برسند وهرکس درباره سرنویشت خودش تصمیم بگیرد. این حرف مااست اگر کسی بیاید ونژادخودراحاکم بسازد، دیگران را نفی بکند، این فاشیستی است ، این خلاف رسوم بین المللی است.) چرا ؟  زیراونیک میدانیست که تازمانیکه دریک کشورعدالت اجتماعی تأمین نگردد هرسخنی ازهویت ملی ووحدت ملی شعارمسخره ای بیش نخواهدبود. زیرابدون تأمین عدالت اجتماعی درکشور، نه هویت ملی تحقق میابد ، نه مشروعیت حاکمیت تثبیت می گردد ونه وحدت ملی ایجاد میشود.

           اودردامن خانواده ای تولد شدکه بعداً اکثریت آن به شهادت رسیدند وازمیان جامعه اي قد خمیده، قامت بلند کرد که این جامعه درطول وعرض تاریخ اش شدیداً زیرسیطره اي استعمار خاریجی ، استبدادداخلی ، استثماراجتماعی واستحمارمذهبی برای رسیدن به شهر آزادی ها دست وپامیزد.

           ملت هزاره بااینکه ازساکنان بومی وباستانی افغانستان بودندکه آثارباستانی وتمدنی این ملت دروجب به وجب خاک مقدس افغانستان قامت آراسته وشکوه بخشیده است وافغانستان را درردیف گهواره اي تمدن قرارداده است وازتمامیت ارضی این کشوردربرابرهجوم بیگانه گان دفاع کرده اند وباخون خویش بستان های کشوررا لاله زار وعطرآگین نموده اند . اماازمواهب وحقوق مدون وحق حیات کرامت مندانه هیچ نصیبی نداشته اند. ودربرهه ای تاریخ بعنوان برده وغلام وکنیزبه کشورهای هم جوارفروخته می شدند ودرداخل کشورهم حق حیات انسانی نداشتند. امامزاری تنها رهبر بودکه داعیه اي بازگشت به حقوق طبیعی انسانی وحق شهروندی متساوی براساس نفوس را داشت وبرای محقق شدن این حقوق اساسی ملت هزاره ازجوانی وعشق به زن وخانواده گذشت وفریادمیزدکه (تعهدکرده ام که دررابطه باحقوق سیاسی ومذهبی شماهیچ وقت واردمعامله نشوم وخیانت نکنم.)

وبالاخره اوابرمردی بود، کم نظیرکه تاریخ نظیرش رادرخودکم ثبت کرده است که این مقالات گنجایش توصیف اوراندارد.

درپایان درودمیفرستم به روح پاک رهبرشهید بابه مزاری و توفیق مزید برمزید ازخداوند متعال میخواهم برای ادامه دهنده گان را ه شهدای راه آزادی ودررأ س همه ( رهبرشهید استاد عبدالعلي مزاري ) .

ومن الله التوفیق.

موسی خان صدر افضلی.

تاریخ :  18/12/1390 خورشیدی

این نیست مزدما !

نویسنده: موسی خان صدر افضلی.

این نیست مزدما !

 

آیامابیهوده می کوشیم؟

همه این را گفتند

همه به خاک سیاه مان نشاندند

وگفتنداین بیهوده است

تاآنجاکه خودنیزهمین راپنداشتیم

این نیست مزدما

آه آه

برچسپ زنان دین

سواربرهیولای آن

دست به گریبان ماکردند

میخواستنددانشجوی مان خطاب کنند

چینین کردند

همه جا اینان بودند

به مردم لای لای می گفتند

ازسخنانش بامدرک وپلیت قلابی چتری عظیمی برافکارمردم کشیده بودند

مادرزیرآن چترجاه نداشتیم

مارنگ آنان رانداشتیم

ماازآنهانبودیم

حتی حضورمامشروعیت نداشت

برچسپ های خوبی داشتند

دلکش ودل پذیر

برای همه قداست داشتند

رستم واسفندیارحرارت دلگرمی اش را به اوج رسانده بود

همه جاآخورساخته بودند

داستان های دروغین بجای علف بود

اغلب آنان نمی دانستندکه نمی دانند

آه آه

ازآن زمستان نامهربان برای ما

همه جابیگانه ازما وما

ازخودمی پرسم

آنجاکه هیچ اسلحه شلیک نشد

پس چراشانه های مازخمی است؟

هنوزچراپژمرده ایم

پژمرده ترازتوبرادر

شایدباورت نشودولی من میدانم

این نیست مزدما!

همه شعله قداست ، مسیرتابش روشنای ، ریسمان رنگارنگ نجات را

درپیشانی اومی دیدند

اماچنین نبود

آن شعله قداست که آنان میدیدند قلابی بود

آن نورتابیده برآنان ازاونبود

آن ریسمان رنگارنگ نبود

ترک خورده بود ، خیلی هم پوسیده بودورنگ متنفری داشت

آنان نمی دیدند

نمی توانستندببینند

بعضی که میتوانستندببینند

نمی خواستندببینند

امااوخودخوب می دید

ومی دانست که چگونه آنان را به ریسمان عوضی آنهم ترک خورده بسته است

گاه گاهی می ترسیدکه ناگاه ریسمان اش نترکد

خواستم ریسمان اش رابی ترکانم

نتوانستم ، شکست خوردم

نمی دانم چرا؟

شایدهم سردی زمستان به مقاومت ریسمان کمک میکرد

شایدهم بزرگی سن او

شایدهم کوچکی سن من

شایدهم برچسپ های دلگیرش

شایدهم اوحق بودومن  به دروغ

هنری خوبی گریاندندداشت

صدای گیرای داشت

ازآدرس خوبی (.....)واردشده بود

ازمن متنفربودومن ازاو

ازمسجددلگیرم کرده بود

کلبه ام رابرمسجدترجیح میدادم

به مسجدهمه به من می نگریستند

ازچشمهای شان بعض پیدابود

بااینکه خودها ازمن متنفربودند

حشمهای شان بامن حرف میزد

طرزنگاه ، رفتار ، گفتار و..........آنان جواب خوبی به من میداد

نمی دانم چراهمه آشفته به نظرمیرسیدند

من میدیدم که دراین مکان نامهربان وفضای غبارآلودمصالح عامیانه جای همه حقوق مسلم انسانهاراتصاحب شده بود

و.............................................................

موسی خان صدر افضلی

کابل

 

اساس نامه ابتدائی انجمن علمی-فرهنگی بهادر

اساس نامه ابتدائی انجمن علمی-فرهنگی بهادر

 

من استوى يوماه مغبون‏ ...

                       (امام صادق علیه السلام)

هر كه عمل دو روزاومساوى باشد، اومغبون و زيانكار است.

 

             براساس حدیث شریف امام صادق علیه السلام که یکی ازنشانهای جامعه پویا و مترقی، بالندگی و حرکت رو به جلو معرفی شده است، جمع از محصلین و فرهنگیان برای بیرون رفت از خمودی ورکودکه نشانه جامعه زیان دیده و مغبون می باشد، حرکت فکری بالنده و روبرشدخود را  درقالب انجمن علمی- فرهنگی بهادربراساس مواد زیر آغاز نمودند.

فصل اول(معرفت نامه)

ماده اول :

این انجمن به نام انجمن (علمی- فرهنگی بهادر) نام گذاری شده است.

ماده دوم :

مرکز اين انجمن در پايتخت افغانستان يعنی شهر کابل قرار داشته که شعبات آن نظر به ضرورت در ولايات ويا ولسوالی ها ايجاد ميگردد.

ماده سوم :

اين انجمن يک سازمان علمی وفرهنگی غير دولتی، غير سياسی و غير انتفاعی بوده و به هيچ يک از احزاب و سازمان های سياسی وابسته نميباشد. 

 ماده چهارم :

اين انجمن بخاطر روشن ساختن افکار عامه وتبلورنظریات ، پیشنهادات وانتقادهای سازنده مردم به مسئولین ذیربط يک نشريه دارد.

ماده پنجم :

اين انجمن داراي يك نشان مشخص ميباشدكه در قسمت بالاي آن دوتاقوس قرارداردكه در بالاي آن بسم الله الرحمن الرحيم ودرميان آن دوتاخوشه گندم ودروسط خوشه هاي گندم كتابي بصورت بازبالاي ليرنهاده شده وبالاي كتاب يك تصويردست است درحاليكه قلم راگرفته است ودربالاي آن تصويرآيه مباركه قرآن(ن.والقلم ومايسطرون)نوشته شده ودرزيرليرچندتاكتاب ديگربالاي هم نهاده شده است ودرقسمت پاياني نشان اسم انجمن به دوزبان فارسي وانگليسي ودرزيرآن بصورت مخفف به زبان انگليسي نوشته شده است.

ماده ششم :

مهراين انجمن نيزهمان شكل كوچك نشان انجمن است.

فصل دوم :  (ساختار تشکيلاتي)

الف :  مجمع عمومی

ماده هفتم :

مجمع عمومی ويا کنگره در هرشش ماه که تاريخ و محل برگذاری آن از طرف هيئت رئيسه تعين ميشود، تدوير ميگردد.

ماده هشتم :

مجمع عمومی صلاحيت انتخاب و عزل هيئت رئيسه و هيئت تفتيش و کنترول را دارا ميباشد.

ماده نهم :

مجمع عمومي اساس نامه انجمن راتصويب، تغير و تعديل مينمايد.

ماده دهم :

مجمع عمومي متواند در صورت لزوم نام انجمن راتغييردهد.

ماده يازدهم :

در صورت استعفا ويا عزل رئيس انجمن ويا در صورت لزوم ديد هيئت رئيسه کنگره اضطراری در تاريخ و محل که از طرف هيئت رئيسه تعين ميشود، تدوير ميگردد.

ماده دوازدهم :

انتخاب اعضاءشورای مرکزی توسط انتخابات آزاد، شفاف و مستقيم ازصلاحيت هاي مجمع عمومي است.

ماده سيزدهم :

جلسات انجمن باحضور اکثریت اعضا(پنجا جمع یک) رسمیت یافته و تمام تصمیمات آن قانونی خواهد بود.

 

 

ب :  شورای مرکزی

ماده چهاردهم :

شورای مرکزی بعد از مجمع عمومی عالي ترين مقام تصميم گيری انجمن ميباشد.

ماده پانزدهم :

افراد می تواند در شورای مرکزی خودرا کاندیدا نماید که حد اقل فارغ از کلاس دوازدهم ویا معادل آن باشد.

ماده شانزدهم :

اعضای شورای مرکزی در هر دوسال یگبار با اکثریت آرای اعضای عمومی انتخاب می گردد.

ماده هفدهم :

شورای مرکزی متشکل از13 نفربه شمول هیئت رئیسه بوده که توسط آرائی اعضاء عمومی انتخاب میشود.

ماده هجدهم :

رئيس انجمن در عين زمان رياست شورای مرکزی را نيز به عهده دارد.

ماده نوزدهم :

شورای مرکزی در هرماه يکبار با اشتراک اکثريت اعضا تدوير جلسه مينمايد. در صورت لزوم ديد بنابر تصميم گيری در موضوعات مهم ويا حالت اضطرار به تقاضای پنجاه فيصد(پنجاه +1) اعضای شوراي جلسه فوق العاده داير ميگردد.

♣ وظايف و صلاحيت های شورای مرکزی:

ماده بيستم :

انتخاب رئیس انجمن توسط رای گیری آزاد وشفاف.

ماده بيست ويكم :

انتخاب هیئت تفتیش وکنترول توسط رای گیری آزد وشفاف.

ماده بيست ودوم :

تأئید ویا رد معاونین رئیس انجمن که توسط رئیس انجمن به شورای مرکزی پیشنهاد میشود.

ماده بيست وسوم :

تعیین معاونت های (فرهنگی،آموزیشی،پژوهیشی،مالی وارتباطات و.....).

ماده بيست وچهارم :

تشکيل نمايندگی های محلی نظربه ضرورت.

ماده بيست وپنجم :

تعين و تثبيت پلان و پاليسی فعاليت هاي انجمن.

ماده بيست وششم :

تعين استراتيژی های جديد بمنظور بهترسازی امور.

ج :  هیئت رئیسه

ماده بيست وهفتم :

در رأس هيئت رئيسه رئيس انجمن قرار داشته که داراي دو معاون ميباشد.

ماده بيست وهشتم :

هيئت رئيسه انجمن در مقابل هيئت تفتيش و کنترول و  مجمع عمومی مسؤل و جوابده ميباشد.

ماده بيست ونهم :

رئيس انجمن استعفای معاونين خويش را قبول  ويا رد نموده ميتواند.

ماده سي ام :

در صورت استعفا ويا عزل رئيس انجمن معاون اول انجمن الی انتخاب رئيس بعدی صلاحيت و وظايف رئيس را به عهده ميگيرد.

ماده سي ويكم :

در غياب رئيس سرپرست و وظايف آن قبلاً توسط رئيس تعين ميگردد.

ماده سي ودوم :

هرگاه کدام يک از معاونينرئيس استعفا نمايند ويا عزل گردند از طرف رئيس انجمن يکی از اعضا به حيث معاون تعين ميگردد.

ماده سي وسوم :

بجز از مؤسسين انجمن، شخصی که خود را به هيئت رئيسه و هيئت تفتيش و کنترول کانديد مينمايد بايد  حد اقل شش ماه قبل از تاريخ کانديدی عضويت اين انجمن را کسب نموده باشد.

♣ هيئت رئيسه دارای وظايف و صلاحيت های ذيل ميباشد.

ماده سي چهارم :

مراقبت از اجرای اين اساسنامه .

ماده سي وپنجم :

تعين خطوط اساسی فعاليت های اين انجمن.

 

ماده سي وششم :

هيئت رئيسه انجمن در مورد مسايل مهم و حياتی به آرای اعضا مراجعه مينمايد.       

ماده سي وهفتم :

هيئت رئيسه انجمن در مورد اجرای صلاحيت های مندرج اين اساسنامه منافع اين انجمن را بايد رعايت نمايد. 

ماده سي وهشتم :

هيئت رئيسه انجمن در هنگام تصدی وظيفه از مقام خود به ملحوظات شخصی، قومی، منطقوی، مذهبی و حزبی استفاده کرده نميتوانند.

د :  هيئت تفتيش و کنترول:

ماده سي ونهم :

هيئت تفتيش و کنترول متشکل از پنج نفرعضو ميباشد.

ماده چهلم :

اين هيئت يک تن از اعضای خود را به حيث رئيس تعين مينمايد.

ماده چهل ويكم :

اقامت گاه حقوقی وپایگاه مرکزی ریاست تفتیش وکنترول درمرکزمی باشد.

♣ وظايف و صلاحيت های هيئت تفتيش و کنترول:

ماده چهل ودوم :

اين هيئت صلاحيت دارد تا تمام امورات هيئت رئيسه، شورای مرکزی، معاونت های انجمن ونمایندگی های محلی را در هر موقع که خواسته باشد تفتيش و کنترول نمايد.

ماده چهل سوم :

بررسی شکايات، انتقادات و پيشنهادات اعضای انجمن

ماده چهل وچهارم :

اين هيئت وظيفه داردتا تطبیق واجرای دقیق اين اساسنامه را پيگيری نمايد.

ماده چهل پنجم :

اين هيئت وظيفه دارد تا هر نوع موارد اختلاس وسؤاستفاده وجوه مالی انجمن را تثبيت و جهت جلوگيری از آن به شورای مرکزی هوشداردهد.

ماده چهل وششم :

اين هيئت وظيفه دارد تا درمجمع عمومی از کارکرد های خويش گزارش دهد. 

و :  نمايندگی های محلی:

ماده چهل وهفتم :

نمايندگی های محلی نظر به ضرورت توسط منظوری هيئت رئيسه در ولايات ويا ولسوالی ها تشکيل ميگردد.

ماده چهل وهشتم :

نمايندگان محلی مکلف اند تا مطابق اهداف و اساسات اين اساسنامه عمل نمايند.

فصل سوم :  (اهداف انجمن)

ماده چهل ونهم :

هدف اصلی اين انجمن منسجم ساختن مردم با احساس افغانستان بالخصوص جوانان در زير يک سقف بخاطر بلند بردن سطح دانش و رشد فرهنگ کشورميباشد.

ماده پنجاهم :

تأسيس کورس های آموزشی جهت شکوفایی وکانالیزه کردن پتانسیل هاوظرفیت های خفته نوجوانان وجوانان.

ماده پنجاويكم :

اين انجمن بخاطر تحقق اهداف خويش تحقيقات علمی، کنفرانس ها، جلسات علمی و فرهنگی داير مينمايد.

فصل چهارم :  (شرايط عضويت)

ماده پنجاودوم :

با توجه به اینکه این انجمن فارغ از گرایش های حزبی، قومی و... تشکیل شده است، عضویت افراد نیز درهمین راستا وبراساس فرم عضویت که از طرف شورای مرکزی تهیه ودر اختیار افرا د گذاشته می شود انجام خواهد شد.

ماده پنجاوسوم :

افراد متقاضی عضویت عمومی دراین انجمن باید از افراد تحصیل کرده وفارغ از کلاس نهم یامعادل آن باشد.

ماده پنجاوچهارم :

افرادمتقاضی عضویت عمومی دراین انجمن نمیتوانددرعین حال عضویت کدام نهاد،انجمن،بنیاد،سازمان وتشکل سیاسی اجتماعی وفرهنگی دیگری راکه اساس نامه آن درتقابل وتضادبااساس نامه این انجمن می باشدداشته باشد.

فصل پنجم :  (احکام متفرقه)

ماده پنجاوپنجم :

اساسنامه انجمن علمی و فرهنگي بهادردرپنج(5) فصل وپنجاونه(59)ماده تنظيم گرديده که بعد از تائيدمراجع مربوطه نافذ ميگردد.

ماده پنجاوششم :

جمع آوری حق الشمول و حق العضويت از اعضاء، ومصرف وجوه مالی انجمن در استقامت اهداف و اساسات انجمن با تائيد شورای مرکزی ازوظايف معاونت مالي مي باشد.

ماده پنجاوهفتم :

معاونت مالي درقبال اخذ(حق العضویت،حق الشمول وغیره امدادهای مالی ومصارف آن )دربرابرشورای مرکزی مسئول وپاسخ گومی باشد.

ماده پنجاوهشتم :

هيچ نوع تبعيض و امتياز قومی، مذهبی، منطقوی و حزبی فی مابين اعضاي اين انجمن موجود نميباشد.

ماده پنجاونهم :

اين انجمن ميتواند به منظور تمويل امورات مالی خود از طريق طبع و فروش جرايد، کتب، کست ها و تدوير نمايشگاه ها اقتصاد خود را بهبود بخشد. در موارد ذکر شده جواز لازمه از مقامات مربوطه اخذ ميگردد.

 

اعضاءانجمن علمي وفرهنگي بهادر

26/8/1391

كابل