ناکسان حاکم و ظالمان پر رو!
ناکسان حاکم و ظالمان پر رو!
نویسنده: موسی خان صدر افضلی.
غزنی دیاری است که به داشتن آثارتاریخی و فرهنگی اش شهره ی به خصوصی دارد. و به جهت پرورش دادن شخصیت های فرهنگی و شعرا و ادبای چون سنائی، شمس و.... سلاطین معروفی چون سلطان محمودغزنوی و.. باداشتن سابقه خوب فرهنگی و تاریخی به عنوان پایتخت فرهنگ تمدن اسلامی شناخته شد.
اینکه این دیار یکی از نا امن ترین ولایات افغانستان است شکی نیست. اما حرف اینجااست که چرا برای همیشه و در زمان هرحاکمی، این دیار بهبود امنیتی نیافته و نمی یابد. در این دیار در حقیقت امر حکومتی که تحت اداره مرکز کشور باشد وجود ندارد و حتی ساختمان فرماندهی پولیس و امنیت و اردو نیز ساختمان ولایت اش امن به شمار نمی رود. بدون شک علت اصلی آن حاکمان ناکس ویا ناکسان حاکم و حکمرانان فاسد است و گرنه مردم این شهر اکثریت شان صلح جو و معرفت پرور اند. حاکمان منصوبه ی این ولایت بر اساس یک سنت غلط و تفکر نارسائی هرکدام چند صباحی در آخور دولت نان را بر خودش حرام می کنند و به خانه های شان بر میگردند. از زمانه ی دور تا بحال در تقسیم قدرت در این ولایت سنت بر این است که والی که مقام اول حکومتی را دارد باید از قوم پشتون باشد ولو هرکسی باشد و معاون اش نیز باید هزاره باشد و شاروال نیز تاجک و فرمانده پولیس هم باید پشتون باشد. در این میان تنها منصبی که میراث پدری هیچ تباری نیست منصب ریاست امنیت ملی است. میراث داران اجدادی هر قوم و تباری هرکسی به توان خودش در گیر خود است و سر در آخور ملت خودش دارد و علف دیگران برایش زهر است.
در دهه اخیر و در حکومت طالبانی موسی خان اکبر زاده مؤثریت اشخاص دلسوز و فرمانده سالم و وظیفه شناس به خوبی روشن شد. اکبر زاده که سر در آخور حکومت داشت و عقل و خرد و منطق اش در اختیار طالبان بود و طبعا خود را ملزوم به اطاعت از عقل می دانست، شخصا در نا امنی این ولایت دست داشت و حتی به کرده اش معترف بود درحالیکه هیچ گاه از کرده اش خجل نشد. در زمان تاخت و تاز های او یگانه کسی که دست خیانت اش را از پشت بسته بود، دلیر مرد تاریخ و مجاهد دلسوز ( زراور زاهد ) فرمانده پولیس این ولایت بود. این دو شخص با داشتن مفکوره های کاملن ضد هم هرکسی در محدوده ی قدرت اش می کوشید تا افکار داشته اش را تعقیب نموده و در روند امنیت و نا امنی این شهر تلاش نماید. خباثت و خیانت اکبر زاده و شهامت و صداقت زاهد باعث شده بود که اکثر اوقات امنیت این ولایت در حال تعادل قرار بگیرد هرچند گاهگاهی خیانت بر صداقت غلبه میکرد و برعکس.
اما اکنون که نه اکبر زاده است و خیانت هایش و نه زاهد است و شهامت هایش، نمی توان به سادگی در بودن ویا نبودن امنیت در این دیار حرفی زد و وضع را خوب یا بد گفت. عبدالله و غنی سنت چندین ساله ی کرزی در این ولایت را زیر پا کرد و به جای اکبر زاده ی پشتون تبار، حمیمی تاجک تبار را نشاند و احمدی هزاره تبار را نیز به جرم دست داشتن به جریان حق خواهی و عدالت خواهی و ظلم ستیزی ماه عقرب سال جاری، موسوم به انقلاب تبسم از منصب دستیاری ولایت اش محروم و به دیار بی منصبی تبعید اش کردند و بجای سنت نگری و حفظ آن، به تقسیم مناصب دولتی و تعقیب پروسه ی توافقی زاینده حکومت وحدت ملی به نبوغ جان کیری اندیشیدند و طبق توافق دو جانبه تعیین منصب دار مقام اول این ولایت سهم صدارت خانه شد و در آنجا نیز قرعه ی بنام حمیمی از قشون عبدالله برآمد و مرغ خیالش بر افق غزنی نشست و او سکان دار این ولایت و امین الله امرخیل هم منصب دار فرماندهی پولیس اش.
اینک که میدان خالی است و والی و فرمانده پولیس و همه در خواب زمستانی و از جمع ناکسان، و اکثر مناطق این دیار زیر پرچم سفید و خالی از امنیت و ترقی، این امر به پر روی و یکه تازی صاحبان لوای سفید افزوده و هی جولان می دهند و جولان میدهند.
حمیمی و امرخیل که گاهگاهی سر از خواب اش بر میدارند و به اکراه گزارش جولان ها و تاخت و تاز های مخالفین اش را از خاطر مبارک می گذرانند، همچون نطاق تلویزیون های خبری به گذارش دادن می پردازند و بس. گویا حکومت مرکزی از این عالی جنابان فقط گزارش می خواهد نه تلاش و مبارزه در جهت بهبودی امنیت، نه طرح پلان های چنین و چنان برای بدست آوردن صلح و رفاه و امنیت. اینان نیز چون بادارانش در قبال شهادت هر پولیس و سرباز پیام تسلیت دارند و ابراز تأسف و بس!
به قول احمدی دستیار اکبرزاده که (زاهد) در اجیرستان برای مقابله با دشمن می رفت و به سنگر مقاومت شب ها سحر میکرد اما اینک حمیمی و امرخیل در ساختمان های مرکز فرماندهی شان دشمن گشت و گذار های دارد از بس میدان خالی است و چوکی از ناکسان.
امرخیل از بر است که چگونه از حمله بر زندان و فراری دادن زندانیان خبر دهد و یا هم از فرود آمدن چرخ بالهای نا آشنا در بیخ گوش خودش و تبادله ای پول و جنس و افراد و هزاران معامله گری و فساد و اینکه دوصد طالب مسلح چگونه امنیت آنجا را تأمین نموده و..................... جرئت این را ندارد که با در نظر داشت مسئولیت فرماندهی اش هم چون (زاهد) مردانه و قاطعانه و صادقانه لباس رزم پوشد و خود به میدان بتازد و دشمن شکنی کند.
حمیمی که تازه به راه چاه ولایت آشنایی حاصل کرده حتی از وقایع واقع شده و یاهم در حال وقوع قلم رو اش هم خبری دریافت نمی کند و گویا چند صباحی برای تفریح و خوشگذرانی به اینجا تشریف فرما شده است هیچ مسئولیتی ندارد.
اینک مردم این شهر است و نا امیدی و هراس و دلهره، بدون شک هرکسی در این زمان بودن (زاهد) را ارزش می دهد و نبودش را به مثابه خالی کردن میدان برای مخالفان قلم داد می کند و حاکمان را بس نا کس می شمارد و ظالمان را بس پر رو.
موسی خان صدر افضلی
۲۵/۱۰/۱۳۹۴ خورشیدی
غزنی