عزت کابل شکست و غرور اش لگدمال شد!

عزت کابل شکست و غرور اش لگدمال شد!
کابل مرکز فرماندهی غنی و عبد الله است و پایتخت کشوری که ملت آن باتحمل هزاران مشکلات، در انتخابات به مراکز رای دهی شتافتند و برای به قدرت رساندن آن دو رای دادند، تا از عزت و شرف و خاک این مردم پاسداری نمایند و نگذارند دشمنان افغانستان غرور شان را زیر پا کنند. عزت و غرور کابل منحصر به غنی و عبدالله نیست که هرگاهی که بخواهند آن را به تملق و چاپلوسی پاکستان معامله کند و بهایش را ملتی بی پردازد که از قدرت رای اش به چوکی تکیه زده اند. آنهم چوکی که در برابر ملت خودش بسی ظالم و خشین و حق خور و حق کوش و بی پروا است اما در برابر دشمن ملت اش (‌پاکستان) سخت ضعیف و سر به زیر و مطیع است و به راحتی ملت اش را قربانی می کند. حضور فزیکی عبدالله در قتلگاه ملت (‌پل محمود خان) و نیز محکومیت متنی و لفظی غنی، مداوای هیچ دردی بازماندگان قربانی نیست، جز ساختن عکسهای فیسبوکی و رسانه های خبری و نشان دادن ضعف مدیریتی آن دو. رهبران حکومت توافقی به نبوغ جان کری که مسمی به (وحدت ملی) است باید بدانند که ادامه ی نوکری پاکستان، صبر ملت را به سر رسانده و بالأخره لبریز خواهد شد و چه بسا روزی خواهد شد که این ملت با همان دستان که شمارا به چوکی نشانده اند، از چوکی به زیر خواهند انداخت و توف انتقام به صورت شما که خجل است و خجل خواهند انداخت.
ملت افغانستان نیز باید بیاد داشته باشند که پوف و پراگندهای امروز عبدالله و غنی که (‌دشمن را نابود میکنیم)، فردای نخواهد داشت و در همان محل با شهدا دفن خاک میشود. پس تا دیر نشده و برادران و خواهران و پدران و پسران دیگری از ما، طعمه ی پاکستان نشده بشتابید و نگذارید تا خون شهداء لگد مال شود غرور و عزت وطن بشکند.

موسی خان صدر افضلی

غزنی، 31/2/1395 خورشیدی

افغانها، قربانی فقر خود و سیاست ایران در جنگ سوریه!

افغانها، قربانی فقر خود و سیاست ایران در جنگ سوریه!

         ایران، کشوری که در همسایگه افغانستان قرار داشته و بیشترین مشترکات را با این کشور دارد و ردو بدل های مالی زیادی دارد و منافعی زیادی را از طروق مختلف از این کشور بدست می آورد.

          در اینکه هر کشوری باید سیاست خود را داشته باشد و منفعت و مصلحت ملت اش را باید از هرچیزی پس از اعتقادات اش محترم بشمارد، درست. اما زیاده خواهی و خیانت و تجاوز به حق دیگران و سوء استفاده از اعتقادات دینی و مذهبی مردم عامه و شرایط نا بسامان اقتصادی دیگران و بالأخره قربانی انسان هم نسل و هم آئین و هم مذهب و همسایه ی خودش برای منفعت دیگران و سیاست خودش، کاری است که نمیشود به آن تمرکز نکرد و عقلانی دانیست.

          درست است که مردم افغانستان اکثرا با فقر مالی به شدت دست و پنجه نرم میکنند و هر لحظه با شکم پر طمع و گرسنه اش کلنجار میروند و برای بدست آوردن تکه نانی یا سکه پولی هر نوع کارهای شاقه را متحمل میشوند، وحتی حاضر اند برای بدست آوردن پول به کافر ساختگی ایرانی و با مشروعیت جعلی و سیاسی ایرانی و پرورش نیروی متجاوز سپاه، به جنگ سوریه اعزام شوند. اعزام به جنگی که دیگر راهی برگشتی وجود ندارد. اما ایرانی های که این همه شعاری رنگارنگ و به ظاهر قانع کننده میدهند، چطور میتوانند برای منفعت خواهی غیر مشروع شان اینچنین از اعتقادات مردم غیر خود شان استفاده کنند و برای تجاوز به حریم دیگران از آنان به عنوان قربانی استفاده کنند.

          ایران، کشوری است که از سالهای خیلی دور بدینسو دخالت های منفعت جویانه اش را در خصوص افغانستان داشته و تاجای که بتواند میکوشد این سیستم نامشروع اش را وسیع تر و ادامه دار تر کند. ایران با استفاده از اعتقادات شیعان افغانستانی با فتواهای رنگارنگ شان در سالهای نه چندان دور یگانه عامل خونریزی های کلانی است که در بین شعیان ترویج کرد و گروهک های سیاسی و مخالف هم ساخت و تا توانست هرکدام را برای نابود سازی دیگری تقویت کرد و سلاح و ایده و مشروعیت دینی فرستاد. حتی در دوران تأسیس حزب خلق و پیروزی آن یگانه عامل که با نشریات اش بیشترین ایده برای خلقی ها ایجاد میکرد و به طور غیر مستقیم و گاهی هم مستقیم به آنان رهنمایی های میفرستاد، همان حزب توده ی ایران بود که میکوشید تا به هرنوعی که شده آرامش نسبی افغانستان را از او سلب کند و اغتشاش و رسوایی را به بار آورد تا بتواند از آب گیل آلود برای خودش ماهی بگیرد. و حالا هم با آنکه مثل سالهای گذشته نمیتواند دخالتی آشکار داشته باشد و از اعتقادات هم مذهبانش استفاده ی سوء کند، ولی بازهم در سدد ایجاد حلقه های تبلیغی به نام های مختلف در درون افعانستان است و انتهاری های زیادی را در خصوص انقلاب فکری جوانان افغانستانی تقویت نموده و پولهای هنگفتی را دراین راه به مصرف میرساند. نمونه های زیادی دارد و از جمله ایجاد همین مراکز بنام آموزشی است که تا میتوانند میکوشند که افراد جذب شده ی این مراکز را بی سواد تربیت نموده سخت پابند به قانون خود ساختگی ایران و منفعت های ایرانیان باشند و در ضمن از آنان بلند گوهای تبلیغی بسازند تا مثلا از ۲۲ بهمن با حمل عکس های زورمند و بی رقیب ایرانی ( خامنه ی )  و پرچم دار عدالت خواهی و قهرمان انقلاب ایران ( خمینی ) ، تجلیل نمایند، درحالیکه از افتخارات کشور خودش بی خبر اند و برایش اصلا مهم نیست. و نیز این کشور علاوه بر دزدی افتخارات افغانستان و ساختن تبار جعلی ایرانی برای آنها که نمونه اش سید جمال الدین افغانی است که تبار ( اسد آبادی )‌ به او بزرگوار داده و بی شرمانه و مغرضانه افتخارات او راد مرد را به پای ایران می نویسند. علاوه بر آن همواره میکوشد تا سرمایه های علمی کنونی افغانستانی را ساحه ی فعالیت شان را محدود به ایران نموده و هرگیز اجازه ندهند که به کشور شان برگشته و خدمت کنند و به تربیه اولاد وطن خود شان بی پردازند. ایران به این امر به خوبی آشنا است که تا میتوان از جهل مردم افغانستانی به نفع خودش استفاده کرد و هرگیز اجازه ندهد که علما و متفکران افغانی به روشنگری فکر و روان خود افغانی ها بی پردازد. ایران تا زمانیکه رفتن علماء در افغانستان به نفع کشورش باشد حتی هزینه رفت و برگشت اش را نیز می پردازد نمونه اش همین علمای کرام است که تازمانیکه در حالی تحصیل در ایران اند، اگر بخواهند به افغانستان سفری داشته باشند، کشور ایران با آغوش باز سفر خرجی آنان را متقبل میشود البته به شرطی که تبلیغی به نفع ایران داشته باشند و ارشاد های در تحکیم قدرت ایران در بین مردم افغانستان و در افغانستان داشته باشند. اما زمانیکه این عالمان بس گرامی به یک سرمایه ی خوبی علمی تبدیل شد و به حقیقت رسید، دیگر هرگیز اجازه نمی دهند که به افغانستان بر گردند. چون میدانند که به خواست های نا مشروع آنان سر تعظیم فرود نخواهد آورد. بلکه برعکس به روشنگری واقعی اذهان مردم افغانستانی و آگاهی آنان از تزویر های ایران خواهد پرداخت. بنا براین تا میتواند میکوشد آنانرا محدود به ایران نماید. و این خیانتی نا بخشودنی است.

          ایران تنها به جاسوسی و ایجاد اغتشاش به داخل افغانستان و دزدی افتخارات افغانستان و محدود سازی نخبگان افغانی و فعالیت های شان، در خاک ایران، اکتفاء نکرده و به قربانی آنان برای منفعت خود و تجاوز به دیگران راضی میشود. جنگ سوریه و اعزام نیروی افغانی از طرف ایران و پرداخت تمامی هزینه ی آن، یکی از نمونه های این مدعا است. ایران از شرایط نا بسامان اقتصادی افغانها که برای کارو زحمت و تلاش و بدست آوردن لقمه نانی به آنجا شتافته اند، سوء استفاده نموده و با مشروعیت بخشیدن جنگ سوریه و اعلان جهاد و به بهانه ی دفاع از مقدسات دینی و مذهبی شیعی و حتی بزور، افغانها را فریفته و نیروی قربانی میسازد و آنان را پیشتاز و سپر جنگی خود شان قرار داده و برای تجاوز به کشور دیگران اعزام میکند. آنهم اعزامی که دیگر برگشتی درکار نیست و مرگ در آن حتمی است.

موسی خان صدر افضلی

غزنی، ۲۹/۱/۱۳۹۵ خورشیدی

نمک پرورده های خود ما نمکدان شکستند!

نمک پرورده های خود ما نمکدان شکستند!

قریشی، اول از همه انسان بود و کودک که بیش از شش سال سن نداشت و یگانه گناهش هم این بود که دختر بود و بی دفاع در سرزمین که مال بندگان خدا است، نه موجودات متعصب و نمک خوران و نمک دان شکنی ملقب به بشر ایرانی، او تنها چیزی که از متجاوزین و سپس قاتلین اش کم داشت، همان مردی ( آلت مردی ) و نیز تابعیت ساخته ی خدای ایرانی ها ( خمینی ) بود، و متهمی درجه یک به گناهی افغانی بودن.

گذشته از اینکه او در ایران به صفت یک مهمان به سر میبرد و هم چون ایرانی انسان بود و دارای عقل سلیم و معتقد به اعتقادات دینی و مذهبی آنها.

گذشته از اینکه او یک دختر بود و بی دفاع.

گذشته از اینکه او یک دختر زیر سن بود و نا آشنا با کلمه ی تجاوز به غیرت و وجدان و انسانیت یک انسان توسط انسان.

گذشته از اینکه او بی گناه بود و معصوم.

گذشته از اینکه او سخت پیشوایی ایرانی ها همان ( خمینی ) را با اعتقادات عامیانه ی که داشت و از پدر و مادر معتقد و ساده اش به ارث برده بود، محترم می شمرد.

گذشته از اینکه زور مند بی رقیب ایرانی ها ( خامنه ی ) را به عنوان یک رهبر و ادامه دهنده ی راه ( خمینی ) و به عنوان یک مجتهد قبول داشت.

گذشته از اینکه همچون پدران عامی اش هر انگ ایرانی هارا به عنوان ملا و مجتهد و راهنمای دینی و مذهبی بدون چون و چرایی قبول داشت.

گذشته از.............................

گذشته از همه ی اینها و آنهای که بی شمارند و ذکرش به درازا می کشد، گذشته از همه ی اینها، او ( ستایش قریشی ) در حقیقت به نوعی صاحب طعامی متجاوزین و سپس قاتلین ایرانی تبار اش بود.

او و هزاران هم نوع و هم وطن اش که سالیانه میلیون ها افغانی را به عنوان سهم امام با اعتقادات دینی اش به ایران می فرستاد و آنها نیز به عنوان، نه نماینده ی امام، بلکه خود امام، پولهای هنگفت دریافت شده ی افغانی ها را قسمتی به جیب، قسمتی به و حشی گری، قسمتی به شهوت رانی و بی ناموسی، قسمتی به جاسوسی و مزدوری روسیه و.............، قسمتی به تربیت طالب و داعش و باز فرستادن به افغانستان، قسمتی به سؤ استفاده از اعتقادات دینی و مذهبی افغانی ها و فرستادن آنها به سوریه، قسمتی به هزاران مورد غیر اخلاقی و غیر انسانی و............... و بالأخره ته مانده اش را به جیب بشری بنام ایرانی و شهروند قانونی آنجا می ریزد. تا آنها بی خیال از دغدغه ی زندگی و کار کردن و عرق  ریختن و به قول خودشان پول در آوردن، در فکر بی ناموسی و تجاوز به عزت و آبرو و غیرت یک انسان مهاجر و مهمان و معصوم و بی دفاع و کودک زیر سن و از همه مهمتر صاحب نان اش باشد.

تجاوز به ستایش و سپس به قتل رساندن و پاشیدن اسید به بدن بی روح اش و منع خانواده اش از گرفتن عزا برای قربانی و زدن پارچه ی سیاه سر دروازه خانه اش، یکی از کوچکترین نمونه های است که این بی خردان در حق مهاجرین افغانی کرده اند.

حال آنچه رنج آور و عقده آور است، سکوت دوامدار دولت مداران و آنانی که قانون را به سینه چسپ کرده اند و نیز آنانیکه شب و روز گفته ی خمینی پیشوایش را زمزمه میکنند‌ ( اسلام حد و مرزی ندارد‌) و نیز آنانیکه خود را از قید دین و مذهب و قوم و ملیت رهانیده میدانند و انگ مدنیت میزنند و......، است.

افغانستان حیثیت و عزت  و وقار اش مورد تجاوز قرار گرفته و مرده است که ملت و ناموس اش توسط هرکس و ناکسی مورد تجاوز قرار میگیرد و میمیرد  بی چون و چرایی دفن میشود.

بد بختی ما اینجا است که تعدادی از ماها، ایران را می پرستیم و شعار هایش را از بریم. و برای انتشار شعار های عواب فریبانه و مزورانه اش سخت میکوشیم و حتی از جان خود مایه میگذاریم. در یک کلام متأسفانه مشکل اصلی خود ما هستیم چون هنوزهم که هنوز است یک عکس ( خمینی و خامنه ی و امثالهم )‌ به بیرق و عزت و شرف و وقار و نام افغانستان اولویت دارد.

موسی خان صدر افضلی

غزنی، 28/1/1395