به مناسبت ولادت امام رضا(ع)

نويسنده: موسي خان صدر افضلي.     

به مناسبت ولادت امام رضا(ع)

بسم الله الرحمن الرحيم

امام رضا(ع)پس ازولادت وبعدازشهادت پدرش درزندان بغدادعهده دارمسئوليت امامت وحفظ مباني اسلامي ورهبري شيعيان گرديد.

اوهشتمين امام معصوم شيعيان بودكه بعدازپيامبر(ص)وامامان قبل ازخودش عهده دارامامت يعني(مسئوليت حفظ ونگهباني دين- بيان حقائيق اسلامي- حمايت ازحقوق جامعه- وكوشش درراه بيداري مردم گرديدكه ميتوان دوران بيست ساله اي امامت اش رابه سه بخش جداگانه تقسيم نمود:

1-    ده سال اول امامت آنحضرت كه هنوزدوره زمامداري هارون الرشيدادامه داشت.

2-    پنج سال بعدكه دوره خلافت محمدامين فرزندبزرگترهارون الرشيدبود.

3-    پنج سال اخيرامامت آنحضرت كه مصادف باخلافت مأمون وتسلط اوبرقلمرواسلامي آنروزبود.

امام رضا(ع)درهريك ازاين سه دوره به مقتضاي مسئوليت خطيرامامت باشرايط؛ اوضاع واحوال پيچيده خلافت آنروزكه بنام اسلام برمردم حكومت ميشدوباوجودنابسامانيهاي زيادي كه ازجهالت مختلف درزندگي اجتماعي مردم وجودداشت؛وظائيف ومسئوليت متناسب خودرادرراه خدمت به اسلام انجام ميداد؛طرزرفتارواخلاق متصديان امورو واليان كه به پشت گرمي كساني كه در رأس كارهاقرارگرفته بودند؛ چهره نامناسبي به قلم رواسلامي داده بودونفوذوقدرت كه به نام حكومت اسلامي درداخل وخارج قلم رواسلامي بدست آمده بود؛ غرورهاي نابجاي ايجادكرده بود؛ كه موجب عفلتهاي شده بودكه بيم آن ميرفت كه كم كم دوران زوال واضمحلال تدريجي امت اسلامي فراه رسد. متصديان امورتنهادرفكرادامه رياست خودوتأمين مصالح شخصي وخانوادگي بودندنه درانديشه وفكرمصالح اسلام وجامعه اسلامي ونه درمقام معرفي دين الهي ونه اسلام بعنوان(پناه گاه بشري ازهمه آلوده گيهاوخطرات زندگي). بلكه اسلامي كه بتواننددرپناه آن حكومت ورياست خودرا ادامه دهند.

دراين ميان تنهاامامان شيعه  بودندكه درهردوره به تناسب امكانات موجوددرصدداحياءآن حقيقتي بودندكه توسط اسلام به بشرارزاني شده بود. كه امام رضا(ع)هم تاآنجاكه درقدرت وامكانات داشت ازفرصت كه درسه سال اخيرعمرآنحصرت پيش آمددربيداري مردم وتوجه دادن آنان به اصول ؛ مسائيل وپرده برداشتن ازچگونگي اغفال آنان به صورت هاوعناوين گوناگون حداكثري استفاده رانمود.

زندگي امام رضا(ع)بخصوص طرزرفتارآنحضرت دربرابرنقشه هاي مأمون متضمن نكات بسياري ميباشدكه آگاهي ازآن ميتواندبراي زمانهاي مشابه وازجمله دوران معاصرزندگي مسلمين آموزنده وراهنماباشد.

مأمون كه باخيال خودباازبين بردن برادرش بزرگشمحمدامين وسركوب كردن طرفداران او وتبليغات دامنه داري كه هواخواهانش به نفع اوانجام دادند؛ راه رابراي رياست مطلقه اي خودهمواركرده بودوبعدازاين جريان متوجه اين شدكه احرازبه مقام رياست مطلقه كافي نيست وعمده كار؛ حسن اداره آن است واين كاربه پشتوانه اساسي نيازمنداست. وبالأخره كاربجاي رسيدكه قرارشدازامام رضا(ع)براي حضوردرمركزخلافت اسلامي دعوت به عمل آيدوبه اومسئله خلافت رامطرح كند. اوميخواست امام رابه دنيادوستي واشتغال به جاه ومقام متهم سازد؛ اوميخواست براي مردم وانمودكندكه امام(ع)شفته جاه ومقام است.به اين عقيده امام  رادعوت نمودومسئله خلافت رامطرح نمود. اما امام(ع)دراين رابطه مصلحت رابراين ديدكه اصلانپذيردواين بودكه مأمون نقشه دوم راكه انديشيده بودمطرح كردوآن پيشنهاداين بودكه امام(ع)بعدازوي عهده دارامورگردديعني قبول كندكه ولي عهداوباشدواين بودكه امام(ع)فرمود:(اگراين پيشنهادراهم بپذيرم مشروط براين است كه به هيچ امري دخالتي نداشته باشم ).

 

آري!

امام چگونه ميتوانيست مهره بي اداره درچنان دستگاه باشدكه اموراساسي آن موردتصويب اسلام نيست؟

آياآل علي(ع)كه طبق انديشه علي(ع)خلافت راتنهابراي برقراري حق وعدل وجلوگيري ازظلم؛سوء استفاده ونفاق ميخواهند؛ باكسانيكه تاروپودزندگي شان ازمجاري زور و زرتشكيل شده است چگونه متواننددركنارهم همزيستي مسالمت آميزداشته باشند؟

درحاليكه حسودوسوءاستفاده گران ناراحت سعي داشتندكه به هرنحوكه ميشوددراشاعه تخم بدبيني آل علي(ع)بكوشند؟

آياآنان اين شهامت راداشتندكه ازوجودچنين مردي كه محيط كشوراسلامي رادرشعاع وسيع اش روشن ساخته است؛ نه تنهاناراحت ومتألم نباشندبلكه اوراتأييدوتقويت كنند؟

اين بودكه اين نقشه مأمون نيزنقش برآب شدوامام(ع)به بالاترين مقام حكومت آنروزكه ولايت عهدي بودرسيددرحاليكه آمال وآرزوي خويش راكه همان آمال وآرزوي اسلام بودبه پيش ميبردوطبق مصالح اسلام حركت ميكردومردم هم به حقانيت او سرتسليم فرودآوردندواين است كه ميفرمايد:(والله متم نوره ولوكره الكافرون)ودرقول شاعركه ميفرمايد:

چــــراغ راكــه ايـــزدبــــرفــــروزد        هرانكس پوف كندريشه اش بسوزد

اصولابايدديدكه درطول تاريخ اسلامي تاامروزآياحسادت هاوجاه طلبي هااجازه داده وميدهدكه تاكسانيكه بعنوان اسلام واموروابسته به ‌آن درچهره هاي مختلف ازمزاياوثروتهاواحتراماتي بهره مندبوده وهستندچنانچه درموقعيتي قراربگيرندكه ديگري راشايسته ترازخوددرراه خدمت به اسلام دريابند؛ حاضرباشنددست برادري وهمكاري به يگديگربدهندوخودوجامعه خودراازغفلت هاوچنددسته گي هانجات دهندوخودرابراي اسلام ومسلمين بخواهندنه اسلام ومسلمين رابراي خود. كه يكي ازحوادث كه درتوجه به شكوه وعظمت معنوي امام مؤثربودكه مخالفان واشخاص ذي نفع ازوضع موجودنميتوانستندشاهدآن پيشرفت هاوعظمت هاباشند؛ پيشنهادمأمون درمورداقامه نمازعيدفطرتوسط امام(ع)بود. آن زمانيكه بااصرارمأمون قرارشدكه مراسيم اجراي نمازعيدفطرتوسط امام رضا(ع)انجام گيرد. مردم آن زمان خلفاء و واليان راديده بودندكه بازرو زيور؛ درسايه اي مراقبت نگهبانان مسلح وپيش قراولان خوش لباس ودستگاه هاي پرتشريفات ميامدندونمازعيدميخواندندوبعدازآن هم خطبه مصلحتي وسطحي باتكراركلمات خاصي خوانده ميشد. امابرخلاف اين وضع وقت ديدندكه امام(ع)باپاي برهنه براه افتاده وهمراهان اونيزبه همين وضع دارندتكبيرگويان روانندومنظره وشكوه معنوي خاصي ايجادشده وجمعيت انبوه براه افتاده  وكم كم ازدحام جمعيت بيشترميشود. اين بودكه مأمون براي حضرت پيغام فرستادكه بازگردد.

آري!

مأمون واطرافيانش بروشني دريافته بودندكه اگرامام(ع)به اين وضع كه مرتباجمعيت متراكم ترميشودنمازرادرميان اين جمعيت دربيابان طبق سنت پيامبر(ص)اقامه كندوسپس دوخطبه به دنبال آن ايرادنمايد؛ چه بسامسائيلي مهمي پيش خواهدآمدكه نتائيج وآثارآن براي آنان كه قبله وآمال شان مقام وثروت شان بودودرسايه اي وضع موجودمنزلتي كسب كرده بودندخوش آيندنخواهدبود.

همين اوضاع واحوال بودكه اگرادامه ميافت ديگرمأمون واطرافيانش باثبات دركرسي رياست نمي توانستندتكيه زنندكه بالأخره كارش بجاي رسيدكه امام(ع)پس ازچندي ازدست مأمون به مظلوميت تمام مسموم گرديد.

موسي خان صدر افضلي

 

موريخ: 29/11/1391خورشيدي

 
كابل

 

نیمه شعبان (طلوع آفتاب)

نويسنده: موسي خان صدر افضلی.

نیمه شعبان (طلوع آفتاب)

بسم الله الرحمن الرحيم

ونریدان نمن علی الذین الستضعفو............................

 

عمــــری بـــــه انتظـــارنشستـــم نیــــامــــــــدی   چشــم ازهمـــه بــه غیرتـوبستم نیامـــــــدی

ای خضـــــرراه گــــم شــــده گان درمسیرعشق     چشــم انتظارهــرچــی نشستـم نیـامــــــــدی

 

نیمه شعبانچوفرامی رسدپرستوهای انتظاردرآسمان عشق ومحبت پرمی گشایندوبال میزنند.

نیمه شعبانلحظات آکنده ازعشق ومعنویت ، که هرلحظه ای ازلحظاتش به ابدیت می چربد وابدیتومعنویت رازمزمه میکند.

مادرگیتی آبستن حوادث وحقایق دیگری است .

کلبه ای محقرانهحسن العسکریکه ازهمه کائنات بزرگتراست وازعرش اعلی عظیم تر، غرقدرشورنشاط ، نورانیت را به نظاره می ایستد و خورشید راروبه دیوار.

زمزمه هایجاءالحق جاءالحقگوش زمان وقلب زمین را نوازش می دهد.

افلاکیان درانتظاروارث زمین وصاحب الزمانچشم درچشم آسمان وپلک درپلک افق دوخته وطلوعرا انتظار میکشند.

کعبهوبطحابه خودمی بالد و زمزموطوبیتهنیت گویان به استقبال سپیده دم می شتابد وخورشید را بهنظاره می ایستد وخورشید را به نظاره می ایستد.

چه لحظات سرشار ازابدیت ومعنویت.

مهدی جان !

نیمه شعبانچوفرامی رسد راهیان کویت بعدازبیتوته درمنزل عشق سرانتظاردرآستانه ظهورت میسایندوکعبهمقصودبه طواف می گیرند.

مهدی جان !

اگرتونبودی طواف به دورخانهکعبهمساوی بودباگردش به اطراف خانه خودمان ، بابودن توکعبه رنگ معنویت گرفت ومینامفهوم خاص .

چه زیبااست منظره ای که توبیائی آنگاهی که توبه کعبه تکیه میزنی توقیام میکنی تاجهان قائم به عدل باشد.

آفتــاب رخ دلـــدارعیــــان خــواهـــــدشـــــــد       ضفحه ارض همه امن وامان خواهـــدشـــــــد

آب درجوی جهان بازروان خواهـــــــدشــــــد   نفــس بادصبامشــک فشـــان خواهـــــدشــــــد

عالم پیردیگربــاره جــوان خـــواهـــــدشــــــد        چشــم نرگس به شقایق نگـران خواهــدشــــــد

آری !

سلام برمهدی وبرآن مرزبان حماسه جاویددرروزگار .

سلام برآن تحقق دهنده مدینه فاضله نویدداده شده درتمام ادوارتاریخ که دوران بلوغ ورشدانسان ودوران تجدیدحیات اسلامی درمقیاس جهانی راباخویش به ارمغان خواهدآورد.

سلام برآن ناخدای کشتی آرامش در دوران گرفتاری انسان وطوفانهای سهم گین نسل کشی وامواج خطرناگ قشرگیری وخشکه مقدسی که حتی نوح (ع) رانیزنیازبه جهیدن به این کشتی است .

پس ای کشتی بان !

اقیانوس خطرناک درپیش است کشتی رابه راه افگن چون هم سفرجاویدان من خواهی بود ، پس درآغوشم گیر.

آری !

ستاره قطبی خواهددرخشید ، ای ایزد رهای بخشایش تو، رحمت توزادراه پاینده من خواهدبود.

شایدبندهای زمین ازهم بگسلندولی کیهان نیرومند مرادرآغوش میگیرد ومن سعی برآن دارم که بی بینم این ناشناخته بزرگ رابشناسم وچشمانم راباناگهان جلوه الهی وچهره خدای اونورببخشم ودرانتظاراوخودراازخم وپیچ زمان رهانیده ، ضمیروظاهر ، کاشانه وهستی خویش را مهیای به سفررفته دلربای خویش نمایم .

بلی !

برملاتربگویم که صاحب خانه اوست ومن هم هرروزمخصوصادرجمعه هاخانه اربابم رامهیای قدم گذاری مبارک اومی نمایم ولی نمی دانم کی می آیدوچه وقت خانه که درآن نشسته ایم لیاقت به سفررفته جان ربایم راپیده خواهدکرد.

دریک کلام !

ای دل ربایم درانتظارتونشسته ام درگذرگاهت ، تایگدم چشم بگشایم برخسارگل ماهت.

مهدیا !

نفس آسمان به تنگ آمده وآسیاب قصاوت بارجهل وخرافات وبیدادگیری به شدت میگردد ، وماهنوزکه هنوزاست درسکوت خلوت های نیمه شب ودرانتهای بیابان محنت ورنج فریادمیزنیم ، صدای مظلومانه مادرسکوت فضامی پیچدوبازمیگردد ، کسی نیست که به ندای مظلومانه مالبیک گوید :

بــانگ هـل من ناصــرم راتک تک دنیاشنیـــد      ازتعصب لب نجنبــانـدگــرچه ایــن آواشنیـــد

جــای باران تاتـوانیست مـرگ بــاریـدازفضــا     تیـــرباران گشتم امـاچشم انســانهـــانـــدیـــــد

درســکــوت آسمــان پیچیــدفــریــادم شبــــــی        بـــازگشت بـــرسطــح دریاموج دریاهاشنــید

ای انسان پیکاره گر، ای قافله سالارتکامل ، مردابهای مرده جان گرفته ، خرافات بیدادمیکند ، نسل بنی بشرپلک درپلک افق چشم به تودوخته ودارندظهورت راانتظارمیکشند.

ای آفتاب جهش های راستین ، بیتاب بیتاب برپنجره های قلبم که دل سخت شفته جمال توست وعاشق ودلداده آن چهره زیبا .

ای نسیم صبح گاهی ، ای پیک امیدامیدواران ، بیا بیا که جهان ازنیامدنت سخت آشفته است وخورشیدآسمان مغرورانه داردبه روشنای اش می بالد.

ای انسان آموزگار ، ای ستاره فروزنده آسمان هستی ، ای اعجوبه خلقت ، ای سیاره مدارتکامل ، بشتاب بشتاب که قافله ای تمدن درانتظارتوست ، شب داردوداع تلخش رازمزمه میکند ، صبح را دریاب ، صبح را دریاب .

موسی خان صدر افضلی

موريخ: 25/6/1391خورشيدي

کابل

مكان ابدي

مكان ابدي

بسم الله الرحمن الرحيم

آنگاه كه ابرهاي تيره وسياه بگردماه كم نورماتم زده وسكوت مرگبارسراسرصحراي كربلارافراگرفته بود، فرشتگان آسمان باندبه وزاري فريادميزدند:(نيكوتربيتاب اي ماه آسمان تابدنهاي شهداي راه آزادي رانيكوتر، خوبتروبهترتماشاكنيم.

آنگاه كه ستاره گان ماتم زده واندوه گين ازدور ونزديگ افق به اجسادخونين پيكرهاي پاره پاره پاك پاكان جهان عشق مي نگرستند.

نخلهاي نخلستان گاهي باهم نجواكنان سكوت رادرهم مي شكستندومرغان صحرابه نوحه ونوحه سراي مي پرداختند، همه جاغم بودغم عميق وجانكاه؛ نخلهاي نخلستان شجاعت ازتيشه وتبرجوروستم ستم گران برروي خاك افتاده وگلهاي گلستان ولايت ومحبت ازسرسربيدادگران پرپرگشته وبه اطراف پراكنده شده بودندوهزاران دل غمديده ورنج كشيده برگردآن اجسادمي گشتندوطلاطم درفضاي آن سامان ايجادمي شد.

آنجاه مكان ابدي حسين وياران وفاداروفداكارش بود.

اي زمان واي روزگار!

عجب مردان راستين وفداكار رادرآن روزبه كام مرگ فرستادي.

 

به قول شاعر:

گلچين روزگارعجب باسليقه است

مي چيندآن گل كه به دنيانمونه است

هرگل كه بيشتربه جهان جلوه ميدهد

گلچين روزگارامانش نمي دهد

والسلام

 

گيردآورنده:   موسي خان صدر افضلی.

مأخذ:   تاريخ چهارده معصوم.

تاريخ:  23/10/1390خورشيدي.

غزني

معلم

بسم الله الرحمن الرحیم

معلم

معلم پاسبـــان دین وقــــــرآن          معلم راهنمای راه یــــــزدان

معلم ای که ایــزدبـرفــروزد          زعلم توچـراغ راه ایمــــــان

زحلقومت صدای صلح آیـــد          حمایت میکنندت اهل عرفان

معـلم اختــــرتــابنــده مـــــــا          جهان ازپرتوعلمت فـروزان

معلم نـــورچشم جمله عــالـم          معلم بهرهردردی تودرمــان

تراحامی بودقرآن دراین راه          زسعی توشوددنیاگلستــــــان

موسی خان افضلی بهادری

تاریخ :  5/6/1391

کابل

صدای پای بهار

نويسنده: موسي خان صدر افضلی.    

صدای پای بهار

بسم الله الرحمن الرحيم

زمستان می کوچد ،

ابرهای سبک پی چون دوشیزه گان پرآزرم دامن کشان می گذرند ،

برهوتیان آخرین وداع تلخش رازمزمه میکنند ،

عبورپرهیجان کهکشان درکناره اقیانوس کرانه ناپیدا ،

قدم زدن مادرپیردردرامتدادجاده دست تقدیررابه قلم پرآگنی واداشته ،

قضابرنامه کارش رابرمیزعدالت نهاده ،

نقاش چیره دست طبیعت قلم بدست باشتاب تابلوی حیات مینویسد ،

ناقوس هابرقله خیال سرودزندگی میسرایند ،

اینک بهاراست ،

صدای پای بهارمی آید.

واه واه !

کناره جویبارعاطفه ، مرغک خیال من چه بال بال میزند ،

چه رستاخیزی ،

فصل زیبایی وطراوت ،

آرام آرام ازمیان جنگل های تناورصدای پای بهارمی آید ،

اینک بهاراست ،

صدای پای بهارمی آید ،

جهان غرق درشورونشاط ،

بادگیسوی سنبل راشانه میزند ،

بنفشه بابوسه ای نسیم پای می کوبدودست می افشاند ،

نسیم دل آویزصبح بهاری میوزد ،

طبیعت سرازنوجان گرفته ،

جنب وجوش دل انگیزی درسیمای طبیعت نقش می بندد ،

دوشیزه ای ظرافت وزیبای سرازخواب برداشته ،

عروس بخت لباس طراوت پوشیده ،

نسیم لطافت باوزش جادوی بررخسارشقایق تصویرسحرآمیززیبایی ها وتجلی گاه عظمت است وقداست ، که همه نقاشان خاضعانه به پای اوبه نظاره می ایستند وبه این همه زیبای ولطافت خیره میشوند ومبهوت درزیبای ،

اینک بهاراست ،

صدای پای بهارمی آید ،

عروس بخت بالباس به تن داشته ای ازطراوت اش همه راتسخیرکرده ،

همه غرق درتماشااند ،

صدای دل انگیزنسیم صبح گاهی شیرین ترین نغمه ای است که گوش هارانوازش می دهد ،

نغمه های دلنشین پرنده گان بهاری به مجذوبیت این همه زیبای می افزاید ،

گلم برودت باچهره عبوسش ازحضورخویش خجل است ونادم ،

جهان به پای تحول ایستاده وچهره زیبای به خودگرفته ،

همه جهانیان غرق درنظاره ای این همه تحول اند ،

چه شدآن چهره عبوس وگرفته ای فصل طغیانی وآشوب گر ،

چه شدآن سحاب های مغرورباآن صداهای وحشت زا ،

چه .....چه .......چه .......چه ......وچه شد....................................

همه باتمام خوشی وسروربه استقبال فصل نوین وبه آغوش طراوت میروند

آری !

اینک بهاراست ،

صدای پای بهارمی آید ،

اینک زیبای ازراه می رسد ،

ومابه آغوش گرم ومهربان اوخواهیم رفت .

آری خواهیم رفت....................................................................

موسی خان صدر افضلی

تاریخ :  2/1/1391

غزنی

خیرمقدم ملت ، حوزه و لیسه جلگه بهادرازتشریف آوری معاون ولایت غزنی (رمضان علی "حیدری" ) وهیئت همراه د

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ای دوستان سال نوو نوروز تان تبریک بـــاد       بردشمنان دین ومیهن روز شان تاریک بــاد

خیرمقدم مهمـانان نــزدمـاخـــوش آمدیــــــد     دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

وقت گل گرنیست احساسات ماگل گونه اسـت    بهـراستقبــال تان اندرفضــاپاشیده اســــــت

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

گرکه غـم خواریداین ویـرانه گی هــــاراببین     فقـرفـرهنــگی وهـــم آوارگــی هـــــاراببین

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

ماکه شــاگردان مکتب ازهمه محــروم تـــــر     عـدل اگـرپیداشده پس ماچــرامظلــوم تـــــر

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

چوکی ماریگ ومیزمااست یک سنگ درشت      فرش مایک بوجی کهنه به وضع نـادرســت

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

جای صنف مادکان های خـراب ونیمه سـقف     وقـت گرمـاسوختیم و وقت ســرمازیربــرف

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

گرمریضی رخ دهدنه دکتوراست ونه دواست      کس کلینیک وشفـاخانه بــرای مــانســــاخت

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

کمک دنیاسرازیراست وسهــم مـاچـــه شـــــد        زین مؤسســـات خیریه نصیب ماچـه بـــــود

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

شش نفردریک کتاب درســی باهم ســاختیـــم      پـول اجـرت بـرمعلم هازخودپرداپــرختیـــــم

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

هـم معلــم هــاواستــادان زمـامحــروم تــــــر      نه اطاقی ونه فرشی خـوارو زارو دربــــدر

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

باشکم های گرسنه حلق خشک و روی خاک        باصداقت کـرده اندتـدریس مابـاقلب پــــاک

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

ای مقــامـات حـکـــومت دردمـارابشنــویـــــد       نـالــه جـان ســوزو آه ســردمـارابشنـــویــــد

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

ای دوستان سال نوو نوروز تان تبـریک بــاد       بردشمنان دین ومیهن روز شان تاریک بــاد

خیرمقدم مهمـانا ن نــزد مـاخـــوش آمدیــــــد               دیدن این مردم ازراه وفـــاخوش آمدیــــــــد

 

والسلام

 

خیرمقدم ملت ، حوزه و لیسه جلگه بهادرازتشریف آوری معاون ولایت غزنی (رمضان علی "حیدری" ) وهیئت همراه دربهادر.

تــرتیب دهنده :  الحاج نظری بهادری.

بهادر ، تاریخ :  21 / حمل / 1383

خیرمقدم استادحسینی جهت تشریف آوری ایشان ازایران به بهادر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

این محفل عظیم است سازنویدگوئیـــــــــــــم     دربوستان عشرت عمرجدیدگوئیـــــــــــــــــم

روزخوشی است امروزجشن سعیدگوئیــــــم               برمقدم (حسینی)خوش آمدیدگوئیـــــــــــــــــم

براین محیط ملت این مقدمت مبــــــــــــارک     اسـتـــــادی وعزیزی رسیدنت مبـــــــــــارک

مابــــــروجودپاکت صدافتخارداریــــــــــــــم     خدمت به مردمت راهم انتظارداریــــــــــــــم

تازه رسیده مهمان ازشهرعلم وعرفــــــــــان     بایک جهان فضیلت تقواوشوکت وشــــــــــان

گردانیم وشناسیم این است لطف یـــــــــزدان     روزخـــوش وســـــروری امـروزداده دوران

           بـــــــراین محیط ملت ...........

           مـــــــابروجود پـاکت ...........

این گردیش زمانه برمابسی جفاکــــــــــــــرد      مارازفیض ایشان مهجورسالهاکــــــــــــــــرد

آخرعنایت حق این درد رادواکــــــــــــــــرد     استادما(حسینی)امسال یادماکـــــــــــــــــرد

           بـــــــراین محیط ملت ...........

           مـــــــابروجود پـاکت ...........

رسیدن (حسینی) حیات تازه مـــــــــــــااست     اونقطــه امیدومهروعلاقه مـــــــــــــــااست

معمارپرتــوان ملک خرابـه مـــــــــــــااست     نوروفروغ علمش چراغ خانه مــــــــــااست

           بـــــــراین محیط ملت ...........

           مـــــــابروجود پـاکت ...........

زین نورخرمن جهل حالاشرربگیـــــــــــــرد    خاروخس خـرافات یـکباره دربگیـــــــــــــرد

ارکان ظلم وطغیان جادرسقـربگیـــــــــــــردنخل اخوت وعـدل باروثمــربگیـــــــــــــــرد

           بـــــــراین محیط ملت ...........

           مـــــــابروجود پـاکت ...........

تابـود(شیخ حــاجی) اوبـودعـزت مــــــــــــا    درتنــــگنای گـیتی شــــمع هـدایت مــــــــــــا

ازرحلتش فــزون شدآلام ومحنت مــــــــــــا    اکنون (حسینی) آمدطـی شدمصیبت مــــــــــا

           بـــــــراین محیط ملت ...........

           مـــــــابروجود پـاکت ...........

باکمکت (حسینی) صلح وصفابیاریـــــــــــم   دراین محیط خاموش شـورونـوابیاریــــــــــم

درقلبــــهای تیـــره حب خـــدابیاریــــــــــــم      ازچشمــه ولایت آب شـــــفابیـــــاریـــــــــــم

           بـــــــراین محیط ملت ...........

           مـــــــابروجود پـاکت ...........

این مردم حقیرواین قوم وملت ازتواســـــــت    این مد رسه مهیامحتاج خدمت ازتواســــــت

شاگردهای لایق تدریس ونوبت ازتـواســـــت    میدان صاف وخالی پروازوهمت ازتواسـت

           بـــــــراین محیط ملت ...........

           مـــــــابروجود پـاکت ...........

 

 

والسلام

 

 

خیرمقدم استادحسینی جهت تشریف آوری ایشان ازایران به بهادر

 

 

ترتیب دهـنـده :  الحاج نظری بهادری.

بهادر ، تاریخ :  8 / اسد / 1383

جهاداسلامی باپدر،پسروبرادرمسلمان!

جهاداسلامی باپدر،پسروبرادرمسلمان!

نویسنده : موسی خان صدر افضلی.

بسم الله الرحمن الرحیم

بیائیداینک فصل ویرانی ازراه رسیده.

باپدران ، پسران وبرادران خویش خداحافظی کنید.

دیگرآنان رانخواهید دید.

سلاحهای خویش رابه شانه های تان ببندید.

اینک فصل ویرانی وتباهی رسیده.

دروازه های مکاتیب ومدارس راببندید.

دیگربازارفروش ابزارعلوم شکست خورده.

قلمهاوکتابهای داشته ای خویش رادرذباله دانی های تان دفن کنید.

حقوق بشرودموکراسی واقعی درچهره جهادبابرادرمسلمانت خوابیده است.

کشاورزی ، کاسبی و......... دیگرتأمین کننده ای مخارج شمانیست.

جای همه راقاچاق ابزاروآلات قتاله ای بنی بشرگرفته .

دیگرشغل های تان راطلاق بگویید.

اینک فابریکه های تولیدی انواع گلوله وقاچاق بران سلاحهای مرغوب ازراه رسیده وسخت درسددجلب وجذب کارگران ومشتریان باقیمت خیلی ارزان وبهای کم (قتل پدر)برآمده اند.

بیائیدسلاحهای خارجی رابکارگیرید.

این سلاحهاهدیه خارجیان است.

آنان به آینده شمامی اندیشند.

آنان شمارادوست میدارند.

کافی است برادرت رابه جرم بی گناهی اش گلوله باران کنی.

کافی است پسرت رابه قربانگاه نسل آدمی قربانی کنی.

کافی است خانه پدرت راباخاک یگسان کنی.

کافی است تمام اموال ودارائیهای بهترین دوستت رابه چپاوول بگیری.

کافی است همسایه ات رابه پاک ترین مکان (مسجید)به گلوله ببندی.

این ایده ای کشورهای متمدن ومترقی است .

اگرمیخواهی متمدن باشی وترقی کنی برادرت رابه (دار)بیاویزآنان نیزازتوپشتبانی خواهند کرد.

به تمام بی خبران احوال دهیدکه نشانه ای تمدن درکشورمانمایان شده.

این فرصت راازدست ندهیدشایدفردانتوانیدپدران تانراکشت.

شایداگردیربجنبیدبرادران تان ازشماپیشی گیرندودرپی قتل تان برآمده وسینه های تان رانشانه گیرند.

بیائیداینک فصل آدم کشی فراه رسیده.

درختان جهالت وکینه وتفرقه حسدورزی وآدم کشی بارورشده.

نان های تان درجبهه برادرکشی آماده وهمه به استقبال تان به نشانه ای احترام دست به سینه های شان گرفته اندوبه پیش پای تان کرنش خواهندکرد.

فصل ویرانی دنیاوآبادی آخرت تان(دنیابهشت کافران وجهنم مسلمانان است )بشرط کشتن پسرت ازراه رسیده.

ازاین به بعدکمک های متعددخارجیان به کشورما سرازیرخواهدشد.

انواع سلاحهای مدرن بامرمی های خیلی مخرب وکشنده برای کشتن پسران مان که کافرشده اند.

جبهه های جهادبرعلیه برادران مسلمانان دیروزاماغریبه وکافران امروزمقاوم وشکست ناپذیرخواهدشد.

ازاین به بعدپولهای خارجی باجدیدترین بسته هایش برای ریختن خون برادرم به کشورخواهدرسید.

بیائیدبجنگیم وبرادران مان رابکشیم تقویه جبهه های مان بدوش خارجی هااند.

بیائیدآتش بست هاراشدیدترکنیم هرگیزمرمی های ماتمام نخواهدشد، کشورهای متمدن وخییروبشردوست هستند.

آنان من وتوراخیلی دوست دارندتمام امکانات مارافراهم میکنند.

بیائید......بیائید..............وبیائید................................

آری !

             باپادرمیان گذاشتن فصل ویرانی وامواج خطرناگ نسل کوشی داخلی ازهرطرف کشور، تفنگ وتفنگ سالاری درتمام مناطق افغانستان، مردم سراسرافغانستان رابه تباهی کشاند. که این فصل جدیدقشرگیری وخشکه مقدسی که بااستفاده ازجهل عامه مردم ودسیسه ای خارجیان وعملی کردن مزدوران بدفرجام خارجی ها نقشه های آنان راوبااستفاده ازدین وعنعنات دینی ، هرجبهه به پوست دین درآمده ومردم بی گناه بلکه برادر رابابرادروپدر راباپسربنام حکم جهادمقدس اسلامی بجان همدیگرانداخته وشاخه عمرش راقطع کردندواسم نحس اش را(انقلاب داخلی یاجهاداسلامی) گذاشتندکه تابه حال به نام (انقلاب داخلی)مسمی است.

آری !

آنزمان سراسرافغانستان چهره زشت وخشین اش رابه مردم اش نشان داد ودیگرتاختم این غائیله مردم سراسرافغانستان چهره خوش وزیبای قبلی اوراکه مردم رابادسته گلهای معرفت بسوی معارف می خواند ، ندیدند ودیگرمعارف نه تنهاکه مردم رااستقبال نکردبلکه آنان را ازدروازه خویش بیرون رانده وخوددروازه اش ازپشت محکم ببست.

 یکی رابه دیارغم انگیزهجرت وغربت به کشورهای همسایه ومجاورپرتاب کردودیگری رابه دهن کلاشنیکوف بسته وبه دیارباقی سوق دادوآنان که ازاین دوقافله خطیرجاه ماندند دیگر(روان ، جسم ، تن وجان سالم )نداشتندکه به زندگی خویش ادامه دهند واسم معلولین ومعیوبین را به خودگرفتند.

مردم بجای قلم وارزش بکارگیری قلم وبه جای رفتن به مدرسه ومکتب وروی آوردن به معارف وارزش والای علم وتمدن وترقی وپیشرفت وخودسازی وتکامل ، به تفنگ وتفنگ سالاری فکرمیکردند ولقمه های نان شان راازقدرت دهن ومیل تفنگ های شان می خواستندوهمه فکروذکرومنطقش تفنگ بودوهردم خواب (صندوق های مملوازمرمی) رامی دیدندتاباضربه وحشی اوپدریابرادرمسلمان اش رابه جرم بی گناهی اشت بکشدوباسرمایه گذاری های هنگفت به جای خریدوفروش کتاب وقلم وابزارتعلیمی به خریدوفروش اسلحه های مختلف برای قطع نسل آدمی وخاموشی چراغ های نیمه سوزمردم افغان مشغول بودندوریختن خون آدمی راوجیبه روزانه خویش قرارداده وآنراجزء وظیفه ای اسلامی شان می شمردند.

عامه مردم بی خبرازهمه دسائیس کشنده ، لحاف بی خبری راچنان برسرکشیده بودند که جزء ازاعضاء بدن شان به حساب می آمدواگرکسی به برگرفتن این لایه ای خطرناگ برمی خواست ناچاربایدقسمت ازبدنش رانیزبرمیداشت.

پدران ، پسران را وپسران ، پدران راهرگیزنمی شناختندگویااصلا همدیگرراندیده اند ، رابطه جبهه گیری وحزب بازی مهم ترومقدم تربررابطه گرم کانون خانواده ورابطه پدری وپسری شده وهیچ کس پدروبرادرنداشت. بلکه آن جبهه میان خالی برای همه (هم پدربودوهم پسربودوهم برادر).

عده ای که خودرادرزمره نخبه گان می دیدندبااستفاده ازاسلام ودین وابزاراسلامی ودینی (چپن وعمامه اسلامی ودینی)هرکدام برای خودش جبهه تشکیل داده ونان خودراازخون مردم (پدر ، پسر وبرادر) خودش تهیه میکردندوعامه مردم بی خبرازهمه شیطنت بازی های آنان زیرچپن آنان برادردرمقابل برادرش اسلحه گرفته وپدرهردم خون پسرش راسرمیکشید. به قول معروف عامیانه که به (کرکررمه )روان بودندوازتشکیل جبهه وگرفتن سلاح بردوش شان فقط کشتن پدریابرادررا آموخته ووظیفه روزانه اش راحمل صندوق های مرمی کشنده به جبهه های برادرکشی قرارداده بودند. دیگرانگشتان دست شان باقلم بیگانه شده بودوتوان گرفتن این ابزارمقدس معرفت رانداشت بلکه به جای آن به ناخن هاچگونه کشیدن ماشه ای کلاشنیکوف وشلیک مرمی های کشنده وگلوله های بی رحم به سینه برادریاپدرآموزش داده می شد. دیگرهیچ رابطه بین شان احترام نداشت.

اینک عروسک بداقبال انقلاب یاجهاداسلامی داخلی لباس عروسی اش رابه تن کرده وخودراباآخرین مدل روزوبابالاترین ابزارآراییشی مزین کرده ودرمقابل چشمان نیمه بازونیمه بسته قبائیل دوران جاهلیت عرب به نمایش گذاشته بود.

این عروسک نوظهور، خطرناک ترین تولیدکننده روحیه برادرکشی وتقویت کننده وپررنگ کننده جبهه پدرکشی وبرش دهنده آله قتاله پسرکشی بودزیراازپوست دین لباس پوشیده وازعمامه اسلامی چادری بسرداشت ومنابرومساجدهای مردم راکه تادیروزمتعلق به پاک ترین ذات وخالیق هستی ومکان عبادت ذات مقدس الهی بود وجای رازونیازواستغار، این مکان مقدس رامرکزوتخت عروسی اش انتخاب کرده وخون آدمی راشرط عروسی کرده بود.

 رهبران سرشناس وافرادکه مردم رابه ریسمان جهل بسته وسرریسمان آنان رامحکم به دستان شان بسته بودند ، سخت شفته جمال این عروسک شده وهردم خواب رفتن به حجله عروسی این عروسک بدقدوم رامی دیدند.

اما چون به نکاح درآوردن این عروسک رقاص که نخبه گان رادل ربای کرده بودبجزباقتل عام کردن مردم بی گناه وبی خبروکشیدن آنان به بازارقصابی ونسل کوشی آدمی امکان نداشت لذاریسمان بدست داشته ای خویش رابه میلهای تفنگ بسته وباپرتاب گلوله بسوی خویشاوندان واقوام وپدران وپسران وبرادران مسلمان خودش ، بسوی خویش میکشاندند.

عامه مردم که آرزوی به نکاح درآوردن این عروسک دل ربا رانداشتندومیدانستندکه این ایده وآرزوخیال بیش نخواهدبودوبه آنان نخواهدرسید لذاتمام آرمان شان پیروی کامل ازدستورات رهبران شان ورسیدن به یک مقام لسانی پیش آنان بود ، تمام توجه شان را به اطاعت بی چون وچرا  ازآنان مبذول داشته وسعادت وخوشبختی دنیوی ورستگاری اخروی رادرگیروی پیروی ازدستورات آنان میدانستندکه بااستفاده ازآیات طراوت بخش کلام الهی هرصبح وشام وهرلحظه حکم قتل برادریاپدرش راصادرمیکردندوبه آنان ذکرکلمات همچون : (الله اکبر، یاالله ، یامحمد ، یاعلی وزهراوحسن وحسین و..........)درهنگام شلیک گلوله به سوی پدریابرادرش راتعلیم میدادند.

پدرازپسروبرادرازبرادر دراین مسابقه ای کشورشمول برای بدست آوردن مدال قهرمانی، به میدان آمده وبااستفاده ازهرراه ممکن ازهمدیگرپیشی میگرفتندوحاضربودندکه هرکه دراین مسابقه ای بی سابقه که تاهنوزنظیرآن درتاریخ نیامده بودوهرگیزنخواهدآمد، سدراهش شود، باضربه ای میله وگلوله ای کلاشنیکوف بردارندوهیچ باکی هم نداشتند. چون میکوشیدندکه مباداعروسک خیالش راپدریابرادریاپسرش صاحب شودومسئله رامسئله ناموسی وجنگ راجنگ دفاع ازناموس شان میدانستند.

این عروسک خوش نما وزیبااندام وخوش رو که ( لیلی ) مجنون های اسلحه بدوشان ساکنان مناطق مختلف افغانستان شده وعشق یوسف وذلیخا وعاطفه ای یعقوب یوسف رابه فراموشی سپرده بود، اسم زیبایش ( جهادمقدس ) بود.

این عروسک گمراه واغفال گرباایده ای باطلش ونابودکننده اش که بی شک وتردید ازجهل جماعت منشأ گرفته بود، حتی درفضای زیستی زنان ومادران نیزسم پاشی کرده وآنان راهمچون افعی خطرناک به زهرکشنده اش مسموم کرده وچنان اثرزهرآگین خویش رادروجودآنان گذاشته بودکه هیچ " پادزهر" یا(انتی زهر)نمی توانست آنراخنثی کند.

مادران پیروکهن سال که ازفرط سالخورده گی وپیری خواب درچشمانش نمی آمد، تابه صبح به عبادت ونمازشب، به گوش پسرجوان مغرورش لالایی قتل پدرش رامیخواند.

 زنان جوان ونوعروسهای تازه واردبه خانه شوهرش، قتل برادرش راشرط هم خوابی شان کرده بودندوبرای چرب کردن میله تفنگش بهترین روغن حیوانی را ازدهان کودکان ونوزادان شکم به پشت چسپیده اش گرفته وآن رادودسته تقدیم پسریاشوهرش میکردندتاسینه برادران وپدران مسلمانش رابشکافند.

صبح هاوقت رفتن پسرش به جبهه پدرکوشی این مادرپیروسالخورده باقدکمان ورخسارپژمرده اش (قرآن اسلامی)رابه دروازه خانه اش بالای سرپسرش گرفته برای موفقیت اش دعامیکردوجام آبی رابه نشانه دعاازپشت سرش روی زمین ریخت واورابنام (جهاداسلامی)به جبهه جنگ وقتلگاه  وکشتارگاه ، برای قتل پدرش می فرستاد.

این کشت وکشتارهای که نام جهادرابه خودگرفته بودبه قول (هیتلر): «طاعون بزرگ وکشنده ای بودکه درزیرماسک تقوای وپرهیزگاری درقالب موجودات انسان نماها» درجامعه انسانی واسلامی افغانستان درآنزمان شیوع پیداکرده بود.

والسلام

موسی خان صدر افضلی

موریخ : 20/12/1391خورشیدی

کابل

آوای بلبلان معارف

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آوای بلبلان معارف

 

منم آن طالب فرهنگ وعـرفـان               دهم ازبهرتحصیلش دل وجان

بودکارم شب وروزدرس وتعلیم               بگردم دورآن شمع فـــروزان

منم دلباخته وخواهان تحصیــل                کنم پژمرده گلهاراشکوفـــــان

شب جهل وجهالت راچــــراغم               نمایم شام ظلمت رافــــروزان

امیدم است وآبــــادی میهـــــــن              نمــایم میهن خودراگلستــــــان

پی تحصیل علم دائیم زنم گـــام               بودچشم همه دراین دبستـــــان

منم آن طفلک خوشخوان میهـن               بسان بلبلان هستیم نواخــــوان

بخواهم ازخداتوفیق دائیـــــــــم                 نمایدکامیاب این جمله طفــلان

موسی خان صدر افضلی

تاریخ :  27/8/1391

کابل