به مناسبت ولادت امام رضا(ع)
نويسنده: موسي خان صدر افضلي.
به مناسبت ولادت امام رضا(ع)
بسم الله الرحمن الرحيم
امام رضا(ع)پس ازولادت وبعدازشهادت پدرش درزندان بغدادعهده دارمسئوليت امامت وحفظ مباني اسلامي ورهبري شيعيان گرديد.
اوهشتمين امام معصوم شيعيان بودكه بعدازپيامبر(ص)وامامان قبل ازخودش عهده دارامامت يعني(مسئوليت حفظ ونگهباني دين- بيان حقائيق اسلامي- حمايت ازحقوق جامعه- وكوشش درراه بيداري مردم گرديدكه ميتوان دوران بيست ساله اي امامت اش رابه سه بخش جداگانه تقسيم نمود:
1- ده سال اول امامت آنحضرت كه هنوزدوره زمامداري هارون الرشيدادامه داشت.
2- پنج سال بعدكه دوره خلافت محمدامين فرزندبزرگترهارون الرشيدبود.
3- پنج سال اخيرامامت آنحضرت كه مصادف باخلافت مأمون وتسلط اوبرقلمرواسلامي آنروزبود.
امام رضا(ع)درهريك ازاين سه دوره به مقتضاي مسئوليت خطيرامامت باشرايط؛ اوضاع واحوال پيچيده خلافت آنروزكه بنام اسلام برمردم حكومت ميشدوباوجودنابسامانيهاي زيادي كه ازجهالت مختلف درزندگي اجتماعي مردم وجودداشت؛وظائيف ومسئوليت متناسب خودرادرراه خدمت به اسلام انجام ميداد؛طرزرفتارواخلاق متصديان امورو واليان كه به پشت گرمي كساني كه در رأس كارهاقرارگرفته بودند؛ چهره نامناسبي به قلم رواسلامي داده بودونفوذوقدرت كه به نام حكومت اسلامي درداخل وخارج قلم رواسلامي بدست آمده بود؛ غرورهاي نابجاي ايجادكرده بود؛ كه موجب عفلتهاي شده بودكه بيم آن ميرفت كه كم كم دوران زوال واضمحلال تدريجي امت اسلامي فراه رسد. متصديان امورتنهادرفكرادامه رياست خودوتأمين مصالح شخصي وخانوادگي بودندنه درانديشه وفكرمصالح اسلام وجامعه اسلامي ونه درمقام معرفي دين الهي ونه اسلام بعنوان(پناه گاه بشري ازهمه آلوده گيهاوخطرات زندگي). بلكه اسلامي كه بتواننددرپناه آن حكومت ورياست خودرا ادامه دهند.
دراين ميان تنهاامامان شيعه بودندكه درهردوره به تناسب امكانات موجوددرصدداحياءآن حقيقتي بودندكه توسط اسلام به بشرارزاني شده بود. كه امام رضا(ع)هم تاآنجاكه درقدرت وامكانات داشت ازفرصت كه درسه سال اخيرعمرآنحصرت پيش آمددربيداري مردم وتوجه دادن آنان به اصول ؛ مسائيل وپرده برداشتن ازچگونگي اغفال آنان به صورت هاوعناوين گوناگون حداكثري استفاده رانمود.
زندگي امام رضا(ع)بخصوص طرزرفتارآنحضرت دربرابرنقشه هاي مأمون متضمن نكات بسياري ميباشدكه آگاهي ازآن ميتواندبراي زمانهاي مشابه وازجمله دوران معاصرزندگي مسلمين آموزنده وراهنماباشد.
مأمون كه باخيال خودباازبين بردن برادرش بزرگشمحمدامين وسركوب كردن طرفداران او وتبليغات دامنه داري كه هواخواهانش به نفع اوانجام دادند؛ راه رابراي رياست مطلقه اي خودهمواركرده بودوبعدازاين جريان متوجه اين شدكه احرازبه مقام رياست مطلقه كافي نيست وعمده كار؛ حسن اداره آن است واين كاربه پشتوانه اساسي نيازمنداست. وبالأخره كاربجاي رسيدكه قرارشدازامام رضا(ع)براي حضوردرمركزخلافت اسلامي دعوت به عمل آيدوبه اومسئله خلافت رامطرح كند. اوميخواست امام رابه دنيادوستي واشتغال به جاه ومقام متهم سازد؛ اوميخواست براي مردم وانمودكندكه امام(ع)شفته جاه ومقام است.به اين عقيده امام رادعوت نمودومسئله خلافت رامطرح نمود. اما امام(ع)دراين رابطه مصلحت رابراين ديدكه اصلانپذيردواين بودكه مأمون نقشه دوم راكه انديشيده بودمطرح كردوآن پيشنهاداين بودكه امام(ع)بعدازوي عهده دارامورگردديعني قبول كندكه ولي عهداوباشدواين بودكه امام(ع)فرمود:(اگراين پيشنهادراهم بپذيرم مشروط براين است كه به هيچ امري دخالتي نداشته باشم ).
آري!
امام چگونه ميتوانيست مهره بي اداره درچنان دستگاه باشدكه اموراساسي آن موردتصويب اسلام نيست؟
آياآل علي(ع)كه طبق انديشه علي(ع)خلافت راتنهابراي برقراري حق وعدل وجلوگيري ازظلم؛سوء استفاده ونفاق ميخواهند؛ باكسانيكه تاروپودزندگي شان ازمجاري زور و زرتشكيل شده است چگونه متواننددركنارهم همزيستي مسالمت آميزداشته باشند؟
درحاليكه حسودوسوءاستفاده گران ناراحت سعي داشتندكه به هرنحوكه ميشوددراشاعه تخم بدبيني آل علي(ع)بكوشند؟
آياآنان اين شهامت راداشتندكه ازوجودچنين مردي كه محيط كشوراسلامي رادرشعاع وسيع اش روشن ساخته است؛ نه تنهاناراحت ومتألم نباشندبلكه اوراتأييدوتقويت كنند؟
اين بودكه اين نقشه مأمون نيزنقش برآب شدوامام(ع)به بالاترين مقام حكومت آنروزكه ولايت عهدي بودرسيددرحاليكه آمال وآرزوي خويش راكه همان آمال وآرزوي اسلام بودبه پيش ميبردوطبق مصالح اسلام حركت ميكردومردم هم به حقانيت او سرتسليم فرودآوردندواين است كه ميفرمايد:(والله متم نوره ولوكره الكافرون)ودرقول شاعركه ميفرمايد:
چــــراغ راكــه ايـــزدبــــرفــــروزد هرانكس پوف كندريشه اش بسوزد
اصولابايدديدكه درطول تاريخ اسلامي تاامروزآياحسادت هاوجاه طلبي هااجازه داده وميدهدكه تاكسانيكه بعنوان اسلام واموروابسته به آن درچهره هاي مختلف ازمزاياوثروتهاواحتراماتي بهره مندبوده وهستندچنانچه درموقعيتي قراربگيرندكه ديگري راشايسته ترازخوددرراه خدمت به اسلام دريابند؛ حاضرباشنددست برادري وهمكاري به يگديگربدهندوخودوجامعه خودراازغفلت هاوچنددسته گي هانجات دهندوخودرابراي اسلام ومسلمين بخواهندنه اسلام ومسلمين رابراي خود. كه يكي ازحوادث كه درتوجه به شكوه وعظمت معنوي امام مؤثربودكه مخالفان واشخاص ذي نفع ازوضع موجودنميتوانستندشاهدآن پيشرفت هاوعظمت هاباشند؛ پيشنهادمأمون درمورداقامه نمازعيدفطرتوسط امام(ع)بود. آن زمانيكه بااصرارمأمون قرارشدكه مراسيم اجراي نمازعيدفطرتوسط امام رضا(ع)انجام گيرد. مردم آن زمان خلفاء و واليان راديده بودندكه بازرو زيور؛ درسايه اي مراقبت نگهبانان مسلح وپيش قراولان خوش لباس ودستگاه هاي پرتشريفات ميامدندونمازعيدميخواندندوبعدازآن هم خطبه مصلحتي وسطحي باتكراركلمات خاصي خوانده ميشد. امابرخلاف اين وضع وقت ديدندكه امام(ع)باپاي برهنه براه افتاده وهمراهان اونيزبه همين وضع دارندتكبيرگويان روانندومنظره وشكوه معنوي خاصي ايجادشده وجمعيت انبوه براه افتاده وكم كم ازدحام جمعيت بيشترميشود. اين بودكه مأمون براي حضرت پيغام فرستادكه بازگردد.
آري!
مأمون واطرافيانش بروشني دريافته بودندكه اگرامام(ع)به اين وضع كه مرتباجمعيت متراكم ترميشودنمازرادرميان اين جمعيت دربيابان طبق سنت پيامبر(ص)اقامه كندوسپس دوخطبه به دنبال آن ايرادنمايد؛ چه بسامسائيلي مهمي پيش خواهدآمدكه نتائيج وآثارآن براي آنان كه قبله وآمال شان مقام وثروت شان بودودرسايه اي وضع موجودمنزلتي كسب كرده بودندخوش آيندنخواهدبود.
همين اوضاع واحوال بودكه اگرادامه ميافت ديگرمأمون واطرافيانش باثبات دركرسي رياست نمي توانستندتكيه زنندكه بالأخره كارش بجاي رسيدكه امام(ع)پس ازچندي ازدست مأمون به مظلوميت تمام مسموم گرديد.
موسي خان صدر افضلي
موريخ: 29/11/1391خورشيدي