پیام تبریکیه جشن فراغت تحصیلی

پیام تبریکیه جشن فراغت تحصیلی

انديشيدن و تفكر يكي از ويژگي هاي ممتاز انسان است و دانش و انديشه دو بال ضروري پرواز به سوي قله هاي رفيع سعادت و كمال است ؛ انديشه و ژرف نگري در راه كشف لايه هاي علوم و فنون به ابتكار ، خلاقيت و توليد علم مي انجامد . دوستان نهایت ارجمندم ( محمد اسماعیل محمدی ، شاموسی سروری ، نجیب الله فرزام و عبدالله رستمی ) ، خبر مسرت بخش فراغت شما ، بار دیگر به امثال ما قوه قلب بخشیده و امیدی تازه ی برای خوب زیستن و خوب اندیشیدن و نیک نگرستن و... بخشید. هرچند که نتوانستم از نزدیک نظاره گر این جشن پر سرور باشم و دستان افتخار آفرین شما را به گرمی بفشارم و وجود پربار از معرفت تان را در آغوش گیرم و دعوت تان را لبیک گویم ، اما دوست میدارم تا از این مکان نه چندان دور، صمیمانه و خالصانه فراغت همه تان را با ارسال این متن کوتاه تبريك گفته و برای هریک تان موفقیت های بیشتر و و بیشتر خواهان باشم.

پس به تکرار این موفقیت شما را تبریک می گویم

موفق باشید

موسی خان صدر افضلی

انقلاب تبسم به سبک دوشی احمدی و یکه تازی حمیمی انجامید

انقلاب تبسم به سبک دوشی احمدی و یکه تازی حمیمی انجامید

          انقلاب تبسم که حس بخواب زده گی دولتیان را مجبور به بیداری کرد و ستون فقرات اشرف و عبدالله را لرزاند، اندک اندک قربانی می گیرد. احمدی معاون ولایت غزنی همچون هم قطاران و هم تباران دیگرش یکی از قربانیان انقلاب تبسم است.

          ما به وجود ، درایت ، توانائی ، صداقت و سعه ی صدر او افتخار کرده و می کنیم. او کسی است که بیشتر از همه در طول خدمت اش به عنوان معاون مقام ولایت غزنی در جهت شکوفائی و تأمین امنیت این ولایت کوشیده است.

          او اکبر زاده نیست که روز والی حکومتی غزنی باشد و شب هم پیاله ی دشمنان سرسخت دولت و میزبان داعش و طالب و محافظ واسکت های خود ترقانی و انتهاری ( وسیله ی کشنده ی هزاران فرد بی گناه و بی پناه ) او حمیمی هم نیست که بی کفایت و باشد و غرق در قوم پرستی و تفرقه اندازی و فساد اداری.

          او هم فکر و هم عقیده ی جنرال زراور زاهد آن مجاهد نستوه و گیرنده ی نفس های قاتلین مردم اش است. درحالیکه در سنگر مقاومت و سرکوبی مخالفین دولت اش شب و روز زره برتن دارد آنهم از نوع فولاد اش.

          رفتن احمدی و رئیس امنیت غزنی ضایعه ی بزرگ امنیتی در سطح این ولایت است و ایجاد خلل در روند امنیت نسبی این ولایت و کوتاه کردن دست های توانمند و با اراده و باکفایت از امور دولتی است که این خود نمک پاشیدن به زخم های بی التیام و فراموش شده ی بازماندگان شهیدان ما است.

          برانداختن احمدی از معاونیت ولایت در حقیقت امر، جسورتر نمودن حمیمی و عمالان اش در فساد است و بازکردن دست نیمه بسته ی اوست تا به آرنج در فساد غرق شود. تا جوالی های هم تبار خویش را هم که شده به سمت و چوکی دولتی نصب کند و همه فساد گروهی کنند و بهتر و خوب تر بتوانند دارایی های ولایت را به یغما برند.

          هرچند حمیمی از رفتن او سخت دل خوش است و خودش را یکه تاز میدان می داند و به حمایت عبدالله خائین بدون کم ترین هراس هرچه دل اش خواست انجام می دهد. اما یه یقین که این یکه تازی زیاد دوام نخواهد کرد.

          احمدی و رئیس امنیت ملی غزنی دو مهره ی واقعی برای تأمین ثبات بودند و زهر چشم مخالفین اش که اینک هردو حکم سبک دوشی شان را دریافت نموده اند. از این به بعد شهر ما امنیت نخواهد داشت و میدان ولگردی ولگردهای والی و هم تباران او خواهد شد.

بدرود احمدی جایت برای همیشه خالی است

موسی خان صدر افضلی

غزنی، ۱۷/۱۰/۱۳۹۴ خورشیدی.

یاد دوران کرزی گرامی باد

یاد دوران کرزی گرامی باد

          کرزی حکومت دار سابق افغانستان پس از سقوط طالبان بر اثر توافق کشور های ذیدخل در افغانستان حاکم شد و سپس با برگذاری انتخابات نیمه شفاف زعامت کشور را بدست گرفت و به صورت خیلی ابتدائی حکومت شکل گرفت. دوران حاکمیت هرچند کوتاه طالبان چنان بر مردم این کشور گران آمده بود که همه با حاکمیت نظام و قانون بیگانه شده و خیلی ها هم ترک وطن گفته بودند. کرزی هرچند بی تجربه و نسبتا بی سواد بود اما به کمک خارجیان به زودی توانست یک نوع اعتماد ملی ایجاد کرده و به مردم امید بخشد. او زمینه ی پیشرفت و ترقی را برای تمامی شهروندان متقاضی پیشرفت ایجاد نموده و دوران حکومت اش بستری مناسبی برای آن طبقه از مردم که در دوران ماقبل اش هیچ سهمی برای پیشرفت نداشتند ، بود.

          هرچند دوران حکومت کرزی کم و کاستی های زیادی را داشت اما خوبی هایش بیشتر از بدی هایش بود و موجودیت حکومت مرکزی حس میشد. او در دوران حکومت اش امنیت نسبی را که ضرورت اولیه ی هر کشوری است به وجود آورده و تمامی اقوام را به قدرت کم و بیش سهم داد. هرچند او خود پشتون نمای خانواده پرست و نوازشگر قبیله ی خودش بود و فهیم تاجک نمای زور گو و مربی قشون لاتی مخفی اش بود وبیشتر در صدد تقویه ( مردهای روز نبرد خودش ) ، تا در فکر قبیله اش و خلیلی نیز هزاره نمای ترسو و صاحب منصب تشریفاتی و در صدد اخذ حق السکوت برای آبادی شهرک حاجی نبی بود و بیشتر اوقات اشک تمساح میریخت و.............. هرچند هزاران مظلوم و بی پناه به جرم بی پناهی در بدر شدند و صدها همتایان اش نیز جان خویش را از دست دادند ، هرچند کابل بانک داشته هایش را درجیب برادر کرزی و هم دستانش ریخت ، گرچه بهسود و دایمرداد و ناور در آتش جهل کوچی نمایان ستمگر با پشتبانی دولت به تکرار سوخت ، هرچند بزرگترین فروشگاه مرکز کشور تاوان معامله گری های مسئولین امنیتی کابل را پرداخت ، هرچند ربانی آخرین نفس هایش را در میزبانی مهمانان بس عزیز ستانکزی کشید ، هرچند............ و اگرچه ........... و......

اما با این همه بازهم امروز من یکی آرزوی بودن دوران کرزی را میکنم و یادش را گرامی میدارم. کاش رئس دولت ما متفکر نه بل بی سواد مطلق و دلسوز واقعی کشور و مردم ما بود ، کاش قانون پوه کشور ما به انباری از کتب قانون زندانی شده و دسترسی اش ازهمه چه کوتاه بود و مسند دستیاری به چوپان کله گنده ی دیار ما می رسید تاشاید شبانی خوبی میبود. کاش صدارت زنکه بازی عبدالله به سرنوشت سرزمین بم دچار می شد تا کودکان ما تاوان تعصب و برده گی و بی غیرتی و بی همتی این بی همه چیزان را نمی پرداختند و زنان کشور نیز به توصیه های نیمه قابل فهم و دکلمه های ناچیز رولا غنی دلخوش نمی کردند و هر روز به عزت و آبرو و احساس و غرور شان تجاوز نمی شد.

دومین مغز متفکر جهان در دوران کمپاین انتخاباتی اش با پوف و پتاق های بس زیاد خود برنامه های جامع و کاملی را ارائه داده بود و برای هر مشکلی نسبتا راه حل مناسبی داشت. اما با به قدرت رسیدنش همه ی برنامه هایش را به زباله دانی انداخت و خود به چوکی دیگری نشست.

عبدالله که هیچ حرفی برایش نمی توان گفت ضیاع وقت است و بلا فائده.

قانون پوه کشور ما که همواره خودرا از عینک قانون و عدالت می بیند و برایش توماری از بندهای قانون ساخته و سخت در بند است و همیشه در دو راهی جهنم و بهشت می رسد و هیچگاهی دوتا اش چهار تا نمی شود.

محمد خان آن مفت خور که حاصل دست رنج دیگران را مزمزه می کند مایه ی شرمنده گی همه است و شاید حتی به خودش هم بکار نیاید.

محقق که پس از مشکلات زیاد درتمام عمرش برای اولین باربه چوکی دسته پنجم قدرت تکیه زده است و اکثر اوقات به فکر زنان و دختران است نیز امروزه به ملت پشت کرده و گلوی پاره ی دیروزش را پلوی چرب صدارت گرفته است. او که در انقلاب تبسم همه ی زحمات چندین ساله اش را با یک احمقی و سبک مغزی باخت دیگر در این دنیا نیست.

          در این میان تنها دل ما به آن مجاهد دلسوز و سنگر دوست و سرکوب کننده ی مزدوران آی اس آی ، فاتح تمامی دوران ها و میدان های نبرد و چهره ی دلسوز و امید بخش سربازان این وطن و به گفته ی روزنامه جامعه ی باز ( آن جنرال پادشاه ساز ) ، جنرال دوستم خوش است. که شاید بتوان با داشتن اش به بودن و خوب بودن اندیشید. او در دوران عملیات شمال ثابت کرد که در بند چوکی و در اسارت ارگ نیست و مردم و امنیت کشورش ازهمه چیز برایش مهمتر است. غیرت جنرالی و مردانگی اش اجازه نمی دهد تا خود در پناه ارگ باشد و مردمش در میان آتش جنگ و جهالت مزدوران آی اس آی بسوزند، هرچند دولتیان و هواخواهان جنگ و ترور و وحشت ارگ نشین نیز مخالف اش باشند و انگ هزار قسمی زنند.

          امروزه براستی نبود دوران کرزی به خوبی حس میشود و آدم دلتنگ بودنش. چه خوب بود که می شد همان آرامش هرچند ابتدائی دوران کرزی به ما برمی گشت و از هیچ کس دل بد نمی کردیم. دریغا!

          گروگان گیریهای تباری و قتل و کشتارهای سمتی و گروهی عقده ی است که هر روز گلوی ما را می فشارد و سخت رنج می دهد. ازهمه بدتر به فراموشی سپردن اش نیز غمی فزون تر از پیش است. همه جا وحشت است و جهنم. دیگر حنجره ی صاف و دل انگیز امیرجان صبوری که زمانی فریاد میزد و گفته های را به ما تحویل می داد که با شنیدن اش به خاک و سرزمین خویش عشق می ورزیدیم:

پاریس چه زیبا است ولی نیست چو کابل هم غزنه و زابل

لندن به دل آویزی هرات کهن نیست ، این خاک وطن نیست

و...........................

سندیت ندارد و کابل و غزنه و زابل و همه جای این وطن آن زیبایی را ندارند و پاریس دلکش تر از اینجا است.

موسی خان صدر افضلی

غزنی ، ۱۵/۱۰/۱۳۹۴ خورشیدی

 

اعتراضات دامنه دار

نویسنده: موسی خان صدر افضلی.

 

اعتراضات دامنه دار

به دنبال سلسله اعتراضات داعیه داران فرهنگ و هنر علیه بی نظمی و آشفتگی نظام حاکم بر گوشه و کنار منطقه ی بهادر، امروز شنبه مورخ 1/1/1394 خورشیدی. اتحادیه داس داران بهادر دریک گردهمایی باشکوه ، تمامی کارکردهای دست اندرکاران پیشین منطقه را ناکافی خوانده و خواستار استعفای آنان از این سمت شدند. این گرد همایی که درمحل تجمع همیشه گی مردم بهادر به راه انداخته شده بود توسط دو شخص داس دراز که به شدت عصبانی بودند و لبهای شان را زیر دندان گرفته و می جویدند رهبری میشد. در این گرد همایی که تعداد شرکت کننده گان به صدها نفر می رسید و از تمامی نواحی بهادر شرکت کرده بودند هرکدام با ( داس و بیلو ) دست داشته ی خویش آمده بودند.

اتحادیه داس داران بهادر از عمل کرد های سردمداران منطقه به شدت ناراضی بودند و خطاب به  آنان گفتند!

شماها که اکثرا سن تان از حد تقاوت گذشته و عنقریب به سقوط می رسد ، هیچ گاهی در جهت پیشرفت و ترقی منطقه حرکت نکرده و همیشه منفعت شخصی خویش را خواستار بوده اید. اینک دیگر به شمااجازه نخواهیم داد تا بیش از این مارا دچار سردر گمی نمایید. آنان که اکثر شان دست های شان را با داس دست داشته ی شان زخمی کرده بودند گفتند که از شدت عصبانی شدن درخصوص این قضایا تعادل خویش را هنگام درو کردن علف ها از دست داده و دست های شان را زخمی نموده اند. آنان عامل اصلی این جراحات را معرفی نکرده و از سازمان ملل ناور خواستار پیگیری جدی این قضیه شدند.

در این گرد همایی که گروهی نو ظهور و ناشناخته ی ( چپچور داران ) نیز شرکت کرده بودند ، اینان عصبانی تر از هرشرکت کننده ی به نظر میرسید. اینان که از اصل ماجرا اظهار بی خبری کردند بیان داشتند که تمامی اعضاء این گروه همیشة الأوقات از ساعت دو نیم شب بدون خلق مزاحمت به دیگران راهی ( قفک و مینیگی و خرگردو و بعضن هم پس سر ) میشوند و بازحمت تمام درحالیکه تنها آذوقه ی شان یک نان خشک و یک بوتل آب یخ است ، اما با شوق تمام به امید خدمت به فامیل و مردم و منطقه تا ساعت سه و چهار بعد ازظهر در کوه به سر میبرند و بعد از آن نیز توانای انجام دیگر وظایف را نداشته و به خواب راحت پناهنده میشوند. بناءا از اینکه از نظیر این قضایا اظهار بی خبری میکنیم برما حرجی نخواهد بود اما تصریح کردند که آنانیکه درخصوص این قضایا مسئول هستند در خشم ما گرفتار بوده و در صورت ادامه با چپچور به سراغ آنها خواهیم آمد. اینان که تعداد شان از شصت نفر می گذشت ضرب الأجل اصلاحی تعیین کرده و تأکید داشتند که درصورت عدم اصلاح ما مجبور می شویم که از نوع مجازات گزینه ی آخری خویش استفاده نماییم اما شخص سخنگو که به شدت عصبانی به نظر می رسید توضیحی بیشتری راجع به ( نوع مجازات گزینه ی آخری ) خویش نداده و به صرف نام بردن آن اکتفاء کرد. درعین حال یک تحلیل گر مسائیل اجتماعی بهادر که از افشای نام اش خود داری نمود اظهار داشت که احتمالن ( نوع مجازات گزینه ی آخری ) گروهی چپچور داران ، مجازات توسط ( گیازچو ) و یا هم انداختن آنان از تپه های ( لخشم سنگ و یا هم قودو سنگ ) باشد.

شخصی که بجز چشمان دیگر تمامی اعضای بدنش پوشیده بود به نمایندگی از دوکانداران از اوضاع آشفته ی بازار تجارت شکوه کرده و اظهار داشت که : حالا که قرار است معامله اجناس پاکستانی در بازارهای تجاری تحریم شود ، دیگر مردم از ما جنس نمی برند حتی اگر از نوع چینایی هم باشد.

ادامه اعتراضات:

درفضای نابسامان که این دو گروه خشمگین بوجود آورده بود یگدفعه ی سرو کله ی سه تا کله گنده ی ریش جنبان پیدا شد و همه را به سکوت دعوت نمود. آنان که میخواستند خودهارا بجای ریش سفیدان و مسئولین اوضاع الی بی نهایت وخیم بهادر قالب بزنند پس از فراهم شدن سکوت مطلق یکدیگر خودرا بطور مرموز تیله میکدن که گپ بزند اما هیچ کدام جرئت نمی توانیست. بالأخره یکی از آنها لب به سخن گشود ولرزان سرفه کنان گفت : ما نگرانی عمیق شمارا درک میکنیم و این خود مردم هستند که نمی خواهند یک دو نفر خیر خواه به آنان خدمت کنند. آنان مسئله فعال سازی پایه مخابراتی روشن و مخالفت عده ی از مردم را یکی از نمونه های منفعت جویی شخصی تعداد محدودی از صاحب منفعتان دانسته و گفتند که : همه می دانیم که قریب به دوسال است که گامهای عملی دراین راستا برداشته شده و خیلی هم خوب پیشرفت داشته با آنکه صاحب منفعتان هیچ گاهی نخواسته و نمی خواهند که این کار به ثمر برسد. این شخص گوینده بافشار وارده از طرف معترضین عامل اصلی به تأخیر افتادن این مسئله را تلکام های نیمه ارتباطی و نیمه فعال موجوده در بهادر دانسته و تلویحا به معترضین عصبانی فهماند که باید هرچه زود تر بساط پهن شده ی تلکام های موجوده را برچینند. او در ادامه به جنجال اخیر کلینک اشاره نموده و گفت شماها کار تان بجای رسیده است که دوای کلینیک ره بجای دوای شخصی تان می فروشید و.........................

دراخیراشاره کرد که ما همیشه میکوشیم تا به مشکلات منطقه و مردم رسیده گی نماییم. اما مشکل اش این بود که نتوانست دروغ اش را پشت چشمان خاک آلود اش پنهان نماید و هرکسی از چشمان او می فهمید که خلاف خواسته ی واقعی اش حرف میزند. این بود که معترضین متوجه این قضیه شده و با گفتن نعره ی تکبیر او را مجبور به قطع سخن نموده و به سکوت وا داشتند.

پس از سکوت پنج دقیقه ی که گویا هیچ کسی حرفی برای گفتن نداشت ناگاه متوجه شدند که موتری که با چندتا موترسایکل ایرانی و جاپانی همراهی  می شد ، گردهمایی آنان را نشانه گرفته و از سرعت بی سابقه اش پیدا است که به شدت از چنین حرکتی شوکه شده گویا اصلن انتظارش را نداشته است. پس از توقف و خلاصی از گرد و خاک فراوان اش صاحب عمامه های را دریافتند که با شتاب به طرف استیج می رفتند و مردم یکی پس از دیگری به پا می ایستادند و به نشانه ی احترام دست به سینه گرفته بودندو سلام زورکی میدادند گرچی هیچ علیکی دریافت نمی کردند. این طایفه  که 99%خودرا درمورد در اختیار داشتن استیج و بلند گو و غیره مستحق می دانستند. بی مقدمه یکی شان شروع کرد به سخن گفتن........................... این سخنران پس از سخنانی چندی در مورد این و آن به گلایه و شکوه از مردم پرداخت و به شدت شاکی بود که چرا حرکت های بی جاو سرسام آوری را به راه می اندازند. او یاد آوری کرد که امروزه کسی به ما بهاء نمی دهد و در اکثر جریان ها تصمیم خودی میگیرند. او با اشاره به اتفاقات افتاده ی ناگوار از آغاز سال جدید تا کنون اشاره نموده و گفت: هیچ یک از این کش و ماکش ها فی مابین تمامی افراد در این منطقه با هیچ یک از قاعده های فقهی ، اصولی و منطقی مرحومین شهیدین ، مظفر و شیخ انصاری سازگاری ننموده و حتی مرحوم آخوند را نیز عاجز از حل این بحران دانسته و فقط گفتند که درمسائیل شبیه اینگونه اتفاقات ، نظر قطعی شیخ انصاری را به یاد ندارند اما صاحب فصول قائیل به تفصیل شده است و صاحب شرائع وقوع چنین اتفاقات را منکرشده وامکان پذیر نمی داند. دراخیر اشاره کرد که  گناه و عصیان به اوج رسیده و همه ی این اتفاقات نتیجه ی گناهانی است که شماها مرتکب می شوید.

خلاصه پس از جنجال و غل وماغل زیادی به این نتیجه رسیدند که ارائه راه حل برای اینگونه مشکلات از عهده ی ما به دور است وباید به دوستان قمی که به خدا و دفتر استفتاء نزدیک تر اند متوصل شد. آنان برای تقویت بخشیدن این راه حل اظهار داشتند که امروزه رفت و آمد امام زمان به علت زیاد شدن گناهان مردم از افغانستان قطع شده و گویا درایران مسکن دایم برگزیده است.

این بود که نماینده های اتحادیه داس داران و گروهی چپچور داران به تلکام خانه رفته و با سرزمین مقدس که ساکنین اش در پله ی آخر زینه ی تقرب الی الله قرار دارند به تماس شدند و پاسخ این چنینی دریافت نمودند: " الو علیک السلام و رحمت الله و برکاته انشاء الله که احوال شما خوب باشد....... استماع .......... در خصوص این قضیه باید خدمت شما بفرمایم که به علت ایجاد تحریم پنج به علاوه یک بر کشور مقدس ایران و برداشته نشدن کامل آن پس از توافق ظریف و اوباما و مخالفت اسرائیل ملعون و در ضمن پس از آمدن آمریکای ملعون که به گفته ی مقام معظم رهبری مد ظله العالی  مرگ بر او باشد ، مردم افغانستان چندان مسلمان نمانده و سهم و خمس شان را منظم به ایران نمی فرستند و لذاست که امروزه بنیاد تبلیغی شهر قم به امثال ماها خرج تبلیغی خوبی نمیدهد تا به افغانستان تشریف فرما شویم".

ایشان افزودند که : " شما نگران نباشید چون قرار است به زودی یکی از آخوندهای ایرانی با امام زمان ملاقات داشته باشد و شورای بسیج ایرانی ها در جستجویی شناسایی این فرد است ، به محض شناسایی این فرد ما توسط انجمن داشته ی خویش میکوشیم تا این خواسته ی شما را سیاهه نموده و به سینه ی این شخص برچسب کنیم تا جواب مستقیم اش را از خود امام زمان برای شما ابلاغ نماییم ، شما فعلن به اعتراضات تان خاتمه ببخشید ما با شما در تماس خواهیم شد. تا اطلاع ثانوی در امان خدا باشید ، خدا نگهدارشما باشد انشاء الله " . دود.... دود..... دود.... تلفن قطع شد. و اینان برگشته و قضیه را بازگو نموده و همه به خانه های شان برگشتند.

م. ص. ا.

غزنی ، 29 /5 / 1394  خورشیدی.

به مناسبت بر گزاری مسابقه کتاب خوانی در ولایت غزنی

به مناسبت بر گزاری مسابقه کتاب خوانی در ولایت غزنی

مکان: کتابخانه عامه معارف غزنی.

زمان: جمعه ، 25/11/1392 خورشیدی ، ساعت 1:30 الی 4 بعداز ظهر.

موضوع: آشنای با معارف اسلامی.

نویسنده و سخنران: موسی خان صدر افضلی.

برگذارکننده: انجمن علمی و حرفوی زنان و نخبه گان افغان.

الحمدالله الرب العلمین و الصلواة و السلام علی سیدنا و حبیبنا محمد و آله الطاهرین

مـــاننــد صبـــاخیز و وزیـــدن دیگـــر آموز          دامــان گــل و لاله کشیدن دیگـــر آموز

انـدر دلک عنچه خزیدن دیگـــر آمــوز

مــــاچشـم عقــاب و دل شهبــاز نـــداریـــم          چـون مــرغ ســرا لــذت پــرواز نداریم

ای مرغ سرا خیز و پریدن دیگـــر آمــوز

واه ! سوخته ای یک شرر از داغ جگر گیر          یکبار به خود پیچ و نیستان همه در گیر

چون شعله به خاشاک دویدن دیگر آموز

«اقبال»(1)

سروران گرامی ، علما و طلاب حوزات دینی ، متعلمین ، دانش جویان و محصلین عزیز  درود برشما!

موفقیت همه ای تان در خصوص این مسابقه کتاب خوانی و موفقیت بانیان این محفل را در بر گزاری این مراسیم تحت عنوان آشنای بامعارف اسلامی تبریک باد میگویم!

آشنای بامعارف اسلامی یک عنوان بسیار کلی ویک عنوان عام است که خود دارای عناوین زیادی است که پرداختن در آن زمان و بحث لازم خودش را می خواهد.

اسلام با بروزش تحولات و تغییرات چشم گیر و تأ ثیرات و موفقیت های زیادی را نسبت به دیگر ادیان در جهان ، در زندگی بشر بوجود آورد. اسلام به انسان ( اشرف مخلوقات ) خطاب کرد و مساوات را داد زد و فرمود:

تمام بشریت باهم برابر اند و هیچ قوم و تباری بر دیگری افضلیت ندارد.

اسلام انسانهای زیادی را از زیر یوغ برده گی و غلامی آزاد ساخته و هم کیشان بلال حبشی را در قالب اسلام به اربابان سابق و ظالم اش به عنوان یگ انسان آزاد و معلم معارف اسلامی نشان داد. پیامبر به قشر مظلوم و محروم بشریت بنام ( زن) که ادامه دهنده ای نسل بشر است حق حیات بخشید و خطاب به انسانها فرمود: زنان و د ختران شما نیز انسان اند وحق زیست دارند ، بلکه بالا تر از آن گفت بهشت زیر پای مادران است ، این قشر محروم که به محض آمد نش راهی گور های بی نشان می شدند و به عنوان لکه ای ننگ در زندگی بشر آنروز محسوب میشد و بجرم نداشته اش در حالیکه خود در آغوش پدر دستانش را به گردن او حمائیل کرده و خود در کندن گورش به پدر کمک میکرد اما بی خبر از اینکه اینجا گور اوست و او لکه ای ننگ در زندگی پدرش است و جرمش متولد شدن، اسلام با آمدنش و پیامبر با مأمور شدنش این سنت خبیثه و چندین ساله ای بشر آنروز را لغو و به زنان و دختران و مادران حق زندگی بخشید.

 اسلام به تمام بشریت کرامت انسانی داد و فرمود: انسان اشرف مخلوقات است و تمام مخلوقات برای این موجود خلق شده و حتی فرشته گان خدمت گذار این موجود است که با سجده اش بر اولین آدم افضلیت بشر را نسبت به خود امضاء کرده اند.

اسلام با دادن چنین کرامت به بشریت این موجود افضل را به (وماخلقت الجن والإنس إلا لیعبدون )(2)  تذکر داده و آنان را گوشزد می کند که این افضلیت در گروی ماندن در قالب اسلام و رعایت قوانین اسلامی و آشنای با معارف اسلامی و نهایتا سجده و عبادت معبود حق و خالق بی همتا است و الا نه تنها این کرامت نخواهد بود بل در زمره ای ( اولئک کا لأنعام بل هم اضل )(3) خواهد بود.

دانش آموخته گان گرامی! اسلام بااینکه به همه ای بشریت کرامت بخشید ، اما دانش و معرفت و علم و دانایی را یک امتیاز بس بزرگ شمرده و دانش آموخته گان را بر دیگران امتیاز بخشیده است. اسلام با اولین دستور به مأمور گرامی اش به خواندن و نوشتن و مقدس ترین ابزار معرفت و به کار گیری قدرت این ابزار مقدس یعنی ( قلم ) تأکید میکند.

اسلام فرا گرفته گان دانش را با دیگران برابر ندانسته و با ابلاغ (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون؟ ) (4) ، مقام و منزلت برای شما فرا گیران و فرا گرفته گان دانش داده است که دیگران ندارند.

اسلام بادادن چنین منزلت به همه صاحبان دانش و بادادن حق وراثت پیامبران اش به صاحبان علم تحت عنوان ( العلماء ورثة الأنبیاء ) (5) ، مسئولیت بس عظیمی را به دوش شان گذاشته و گویا می فرماید: صاحبان علم همچون پیامبران مسئول اند و باید راهنمای دیگران باشند و به مردم خدمت کنند.

خدمت و فعالیت برای ترقی و پیشرفت ، برای بدست آوردن حقوق شهروندان که توانایی از خود ندارند و امروز در حاشیه اند. طبیعی است که خدمت و فعالیت در قالب جمع و گروه تحت هر عنوان که باشد بهتر و آسان تر و قوی تر است. سازمانهای ایجاد شده و یاهم در حال ایجاد منتسب به علم و فراگیران علم بهترین زمینه ای برای ادای مسئولیت و خدمت به هم نوع بشر و وطن است.

دانش جویان ، علما ، طلاب ، متعلمین و محصلین گرامی! فعالیت و همگرایی جوانان با استعداد و پر تلاش شما در این سرزمین تحت عنوان ( انجمن علمی و حرفوی زنان و نخبه گان افغان ) (6)  که با راه اندازی مسابقه کتاب خوانی ، ضمن آشنا ساختن فرزندان این سرزمین به کتاب و فرهنگ کتاب خوانی و تشویق آنان و هم چنین با ایجاد زمینه ای آشنای با معارف اسلامی ، این جوانان سرمایه ای بزرگ علمی و معنوی ما ست و ازماست و برای ماست. پس می طلبد تا حمایت خویش را از هر جهت دریغ نورزیم.

در اخیر لازیم می دانم تابار دیگر این موفقیت را در این زمینه برای شان تبریک گفته و خواستار توفیق بیشتر برای شان باشم.

تشکر!!!!!!

موسی خان صدر افضلی

غزنی،25/11/1392 خورشیدی.

پی نوشت ها:

(1)    علامه اقبال لاهوری.

(2)    قرآن کریم.

(3)    قرآن کریم.

(4)    قرآن کریم.

(5)    جدیث شریف نبوی "ص" .

(6)    انجمن که بانی مجلس بود.

 

من و زادگاهم

نویسنده: موسی خان صدر افضلی.

من و زادگاهم

گویا زیبایی را قاب کرده اند و داخل مرغوب ترین انگشتری ، مثل یک نگین جای داده اند. اینجا همه چیز جذا ب و دیدنی است. خانه ها ، دیوار ها ، پنجره ها ، درخت ها ، چشمه ها ، کوه ها ، دشت ها و..........

همان خانه های که گیلی اند اما پر  از  عطوفت و مهربانی.

دیوار های که با دستان ترکش شده ی پدران ما به پا ایستاده اند. همانانیکه با هزاران امید برای برپای و آبادی خانه ی جدید و رؤیایی شان هرچند با امکانات بیش از حد اولیه ی شان هنگام رساندن توته ی گیل که آنرا ( پخسه ) می نامند به صاحب منصب صحنه ی گیل کاری ( استا  یا بنا و یا هم معمار ) از طریق ( شاتوی ) امید شان که همچون دانه های تسبیح یکی پشت دیگری روی آن  قرار گرفته و با ذکر ( اولله ) که همان ( یا الله ) است ، دیوار محافظتی و نگهدارنده ی سقف خانه ی گیلی شان را می سازند.

پنجره های که باز می شوند و سلام می کنند و شعر می خوانند و به پرواز در می آیند ، بسته که میشوند ، نجوا میکنند و آواز می خوانند و به خواب خیالی می روند.

درخت ها را گویا که از بهشت آورده اند ، بلند قامت و استوار و با نشاط.

چشمه های که به یقین می توان گفت آب اش گوارا است و طعم خارج از قابل توصیف اش را نمی توان به آسانی پیدا کرد.

کوه های مملو از انواع چرا گاه های حیوانی و چشمه زارها.

دشت های که سر زدن از آنها آرزوی هر کودک و جوان و قد خمیده ی دیار ما ست ، نسیم هایش گویا که به ما عمری دوباره ی می بخشد.

و .................. و......................... و......................

گاهی میخواهم از دلم رخصت بگیرم و بی خبر و آرام دره های زیبا و دلکش ( قره و چار کلو و پود نیگگ و گولی و قفک و مینیگی ) اش را غافیل گیر کنم و در میان فضایی دلکش اش ایستاده و با آنها حرف بزنم.

صمیمیت واژه ی است که آنرا در میان آسمان خراشها نمی توان یافت ، برگونه ی داغ اسفالت ها نیست ، پشت پنجره های خشن و آهنی نوشته نشده است ، بلکه صمیمیت در دل این مکان موج میزند........

کوچه های پر خم و پیچ این مکان به مهربانی راه دارند و آدم هایش ساده و مهمان نوازند ، اینجا خوش آب و هوا ترین منطقه است ، اینجا حرف های نگفته ی زیادی دارد. تپه هایش گذشته های تاریخی فراوانی را در دل دارد.

امید وارم روز شاهد درخشش و شکوفایی هرچه بیشتر این سرزمین مهربانی ها باشم. و این مهم میسر نخواهد شد مگر باهمت جوانان و بادست های توانای آنانی که دلسوز این آب و خاک اند و به سرزمین شان عشق می ورزند.

م. ص. ا.

غزنی ، 28 / 5 / 1394

گم شده ی من!

نویسنده: موسی خان صدر افضلی.

گم شده ی من!

یادش بخیر:

او از توابع ولایت غزنی بود ، همیشه به دهاتی بودنش افتخارداشت ، ساده لوحی اش بیشتر از همه چیز اش نمایان بود. همواره می کوشید خودش را به فرهنگ و فرهنگیان علاقه مند نشان دهد. بیشتر از دو سال می شد باهم آشناشده بودیم ، اولین برخورد ما در جامعة الإسلام بود ، نزدیک شام نه بلکه شام شده بود ، در اطاق شماره ( سی ) معرفی شده بود ، با خود کتابی زیادی که در کمود چیده بود ، آورده بود ، چند سالی در مدرسه ی دینی درس خوانده بود اما شبه اهالی آنجا نبود ، با موهای بلند و کود شلوار خیلی استعمال شده آمده بود. اکثر اوقات می خندید ، میکوشید تاخارج شدنش از خاتم النبیین را به نفع خود و ثبوت افراط گری مدیرآنجا توجیه کند. شب در مسکن ما بود ، آن شب لبخندهای اجباری زیادی داشت از بیرون شدنش میگفت راضی ام اما چهره و اوضاع حاکم اش این را نمی گفت ، باهم معرفی شدیم سعی میکرد با من یکی بعنوان هم ولایتی بیشتر صمیمی شود خیلی پر حرف بود ، از اوضاع سیاسی و اجتماعی و.... غزنی میگفت از انجمن ها و مجموعه های شعری ، از علامه و اقبال و شریعتی و مطهری یاد میکرد ، خودش را شاعر و نویسنده و اهل قلم معرفی کرد ، لب تاب ظاهرا دسته پنجم داشت در حالیکه با نوارچسپ های رنگارنگ پوشیده شده بود. تناقض زیادی در حرفهایش دیده می شد. چند روزی با شوق و علاقه ی خاصی در تمامی برنامه ها شرکت داشت ، بعدها کم کم دل سرد شد ، علاقه به درس و مطالعه اش را فیسبوک دزدید. رفت و آمدهای غیرعادی داشت ، کم کم عاشق نماشد باخودش زمزمه های داشت ، گاهی اسم نزدیک ترین دوستانش حتی از خودش را فراموش می کرد نمی دانم این کارش عمدی بود یاغیرعمد ولی این کارش را باکارمشابه نمی دانم افلاطون یا سقراط و یاهم ارسطو توجیه میکرد ، حرکت های عیجیبی از او سر میزد ، بزودی زبان زدهمه شد. نزدیک به چهارماه باهم ماندیم ولی در یک روزی در حالیکه تازه از سفرغزنی برگشته بود ، با حکم اخراجش مواجیه شد. خیلی حیرت زده شده بود گویا انتظار و یاهم آماده گی اش را نداشت. بادل شکسته از جامعة الإسلام دومین مسکن برگزیده اش نیز خارج شد. از من جویای جای شب باش شد برایش خاتم الأنبیاء را پیشنهاد کردم با اکراه و نا چاری راهی آنجاشد. نمی دانم آنجاچه گذشت ولی به غیرعادی شدنش افزوده شده بود. روزیکه در مسکنش جویای احوالش شدم با ذکرجمله ی ( از کجا تا به کجا ) از سرنوشت اش گله داشت . ظاهرا تغییراجباری مکان تأثیر منفی به او گذاشته بود. از سومین مسکنش نیز بدلیل رفت و آمدهای غیرعادی اخراج شد. چندی بعد با شرکت در آزمون جامعة المصطفی وارید آنجاشد. از رفتن به آنجا خوشنود بود اما با تأسف که ماندنش در آنجا نیز دیر نپایید ، ظاهرا با اتهام غیر حاضیری بیش از حد ، ماندنش در آنجا نیز به حالت تعلیق در آمده بود. گاهی میگفت عاشق یکی است اما پیدا بود که این عشق یک طرفه است ، طرف مقابل اصلا خبر نداشت. از تپه ها و کوهای که در زاد گاهش بود با داشتن خاطره های زیادی از رمه چرانی اش در ایام کودکی یاد میکرد ، با کوه ( بوغوند ) خیلی صمیمی بود و چشمه ی که اسم نداشت. قطعه شعری را که میگفت از یک دختر شاعر است ، همیشه همراهش داشت. ظاهرا از کتاب خانه ی که در نوآباد غزنی بود بدست آورده بود ، به قول خودش این دختر شاعر دم بخت شعرش را برای او سروده و آنجامانده بود. بالحن خاصی آنرا زمزمه میکرد. از ظاهرش پیدا بود که در خلوت با خواندن آن ، حس گریه کردن دارد.

میگفت شاعرم اما ظاهرا هیچ کسی مثل من حتی یک مصرع از شعرش را هم ندیده بود ، تمام نویسنده ها را نقد لفظی میکرد از ( اسد بودا ) و ( علی امیری ) و امثال اینها خوشش نمی آمد. خیلی کوشید تا در کمپاین انتخابات ریاست جمهوری سهمی داشته باشد. چندین بار در غزنی بمن مراجعه کرد اما باخرج تلاش زیاد چیزی دندان گیرش نشد. دوست داشت زیاد تر از آدرس دانشجو و نویسنده معرفی شود تا طلبه یا شیخ ، خودم چندین بار شاهد این عمل اش بودم. در یکی از دفاتراحزاب سیاسی خود را ماستر و سطح تمام معرفی کرده بود در حالیکه دوازده هم نداشت. مدتی مدیر مسئول نشریه غزنه سلام بود ، از آنجاهم اخراج شد باز هم خود ش را مقصر نمی دانست. از آن پس کوشید تا وارد تشکل بنام ( جامعه مدنی آسایش ) شود ولی ظاهرا مسئول آنجا زرنگ تر از آن بود که او فکر میکرد ، آنجا هم نشد. در انتخا با ت شرکت نکرد و دلیل اش اش را در صفحه ی مجازی فیسبوک چنین نوشته بود: ( اشرف را لایق رای خودم ندیدم و عبدالله خایین است و از این قبیل... ) ، من یکی این طرز تفکرش را نقد کردم اما این نقد به مزاقش خوش نیامد و ( اند فرند ) شدم ، کلا از جریان انتخابات خوشش نمی آمد ، روزی از یکی از دوستانش که هوا خواه تیم تحول و تداوم بود در صفحه ی مجازی فیسبوک نقد کرد که چرا شریک کمپاین است و هوا خواه اشرف غنی.

 

قصه کوتاه !

او را ما بنام میثم می شناختیم ، منتظری تلخص میکرد و با تقلید از دیگران کلمه ی صحرا را نیز پسوند نام خود میکرد ، از ( بیست و پنج الی بیست و هفت ) سال سن داشت ، دارای قد متوسط و باریک اندام ، و چند تار ریش زرد رنگ بود.

روزی در نزدیکی قوماندانی غزنی برخورد اتفاقی نمودیم تا قوماندانی همراهی اش کردم ، این آخرین دیدار ما بود و از همه چیز خسته به نظرمیرسید. گفت دیگر از کابل خسته شده ام ، آنجا نخواهم رفت میگفت برای ادامه ی زندگی در ولسوالی خواجه عمری میروم. بعد از خدا حافظی آنروز از لحظه ی که وارد کوچه ی امنیت شد دیگرا ز او خبری نیست. حتی از فیسبوک و وبلاک اش هم خبری نیست شماره تلفن اش را که اصلن نگو ، واقعن نمی دانم این دوست عجیب غریبم کجاست اما هر جا است خداوند یارش باشد. امیدوارم اسمش را فراموش نکند. به امید دیدار دوباره. باهمه ی اتفاقات دوستش دارم .

موسی خان صدر افضلی

کابل، 17/8/1393 خورشیدی.

شب قدر

نویسنده: موسی خان صدر افضلی.

شب قدر

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادنــــــد        واندران ظلمت شب آب حیاتم دادنـد

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی        آنشب قدر که این تازه براتم دادنـــــد

الحمدالله الرب العلمین ، و الصلاة و السلام علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

انا انزلناه فی لیلة القدر ، و ما ادراک ما لیلة القدر ، لیلة القدر خیر من الف شهر ، تنزل الملآئکة والروح فیهابإذن ربهم من کل امر ، سلام هی حتی مطلع الفجر.

بنام خدای محمد، بزرگترین ، باعظمت ترین ، افضل ترین ، کامل ترین وآخرین سفیرالهی بسوی بشر.

بنام خدای علی ، باتقواترین ، باافتخارترین ، باشجاعت ترین وباایمان ترین مسلمان وادامه دهنده ای راه نبوت درقالب امامت.

بنام خدای فاطمة ، پاره ای تن ، جگرگوشه ای پدروادامه دهنده نسل نبوت پدری.

بنام خدای اباذر ، گرامی ترین و با وفا ترین یار پامبر و وصی اش.

بنام خدای امثال سلمان ومقداد ، بزرگترین صحابی وبهترین رسولان رسول خدا.

بنام خدای همه وخدای من وتو ، خدای که پس ازگذشت چندین قدرهادرعمرما ، بازهم قدری رابمامیسرساخت تادرآن قدرخویشتن دانیم.

درودبه شماتوفیق یافته گان وشب زنده داران که بازهم مصمم این تابرای همیشه قدری را زنده نگهداشته وبه شناخت قدرخویش بپردازید.

زمانیکه به دهه ای آخرماه مبارک رمضان نزدیک میشویم وبیادشبهای قدرمی افتیم وآیات سوره ای مبارکه ای قدررامرورمی کنیم ( انا انزلناه فی لیلة القدر ) ‌باردیگرمثل همیشه باپرسش همه ساله ای خداوندازانسان روبرومی شویم که میفرماید ( و ما ادراک ما لیلة القدر؟ ) توچه دانی که شب قدرچیست؟ ، به جرئت می توان گفت که این پرسش ازآسمانی ترین پرسشهای قرآنکریم است که تاابدپاسخ می طلبدوانسان رابه تفکردرباب غیب وادارمی سازد تافکرکندکه این شب چه شبی است.

براستی شب قدر چه شبی خواهدبود؟ جالب این جاست که خداوند خود در پاسخ به این سوال اش در ادامه می فرماید ( لیلة القدر خیر من الف شهر ) شب قدر شبی که از هزار ماه بهتراست ، شبی که در عرصه ای آن انسان راهی هزار ماهه را یگ شبه طی می کند. شبی که به قول خداوند که فرمود ( انا انزلناه فی لیلة القدر........... ) ، شب نزول قرآن است و عبادت درآن ازهزار ماه بهتر است. شب خوبیها ، شب نیکی ها ، شب زیبای ها ، شب راز و نیاز ، شب بیداری و شب خواندن تنها معبود حق تعالی است.

شب قدرفصل نزول آیات رحمانی بربوستان جانهای روحانی است.

شب قدر بهترین منزلگه ای نیایش گران سرسپرده به مهرحق است.

شب قدر وقت شناختن قدرخویشتن است.

شب قدر بزرگترین میدانگاه سبقت گرفتن اولادآدم درنیکیها ، خوبیها ، عبادات وخیرات است.

شبی که شاعردروصف آن چنین میفرماید:

امشب تمام آیینه هاراصداکنید ، گاه اجابت است روسوی خداکنید ، ای دوستان آبرودارنزدحق ، درنیمه شب قدرمراهم دعاکنید.

ودرجای دیگرنیزچنین میفرماید:

شب عفواست ومحتاج دعایم ، زعمق دل دعای کن برایم ، اگرامشب به معشوقت رسیدی ، خدارادرمیان اشک دیدی ، کمی هم نزداویادی زماکن ، کمی هم جای مااوراصداکن ، بگویارب فلانی روسیه است ، دودست اش خالی وغرق گنه است ، بگویارب توی دریایی جوشان ، دراین شب رحمتت بروی بنوشان. شبی که به این همه قداست وعظمت است وشبی که به این همه فضیلت وبزرگی است. پس برای انسان مومن چگونه سزاوارخواهدبودکه درشبی که آسمانیان مهمان اوشده اند، حجاب غفلت بروی خویش انداخته وخودراازهم نشینی باآنان محروم سازد. شبی که عرش نشینان همه به زیرآمده اندبایدبه میزبانی پرداخت وآن شب رازنده نگهداشت وتاصبح گاهان شب زنده داری نمودواین خودنوعی مبارزه باخمودی ، سستی وخواب سنگینی است ، خواب که به شدت انسان راازهدفهای عالی اش بازمیدارد.

الهی امشب که شب قدراست وهمه قرآن به سرمیکنند، برماتوفیق ده تاقرآن به دل کنیم.

موسی خان صدر افضلی

غزنی

در پاسخ نظر علی شیر ناطقی به پست ( بهادریان و بهادر خانه ی من است )

در پاسخ نظر علی شیر ناطقی به پست ( بهادریان و بهادر خانه ی من است )

نویسنده: موسی خان صدر افضلی.

 

متن جوابیه

ناطقی گرامی درود ها برشما !

ضمن ابراز قدر دانی از نظر شما ، توجه شمارا به خوانش چند نکته جلب میکنم:

  1. اینکه شما حقانیت و غیر حقانیت مطالب ( بهادر خانه من است ) را در گیروی مستعار بودن و یا غیر مستعار بودن آن دانستید به نظر من درست نیست زیرا مستعار نویسی جرم نبوده و در خصوص شرایط فعلی افغانستان و منطقه که عزت و آبرو و حتی خون انسان به پشیزی نمی ارزد حد اقل برای حفظ این ارزشها هم که شده  باید برای ابراز آنچه که خودش حقیقت می پندارد و دیگران خصوصن آنان که پادرگِل اند از آن نفرت دارند و به مزاق شان خوش نمی آید و حاضر اند دست به هرکاری بزنند ، ناگزیر باید به مستعار نویسی پناه برد و آنچه را که به نظرش حقیقت می رسد بدون هیچ کدام دغدغه ی بیان نمود. زیرا مستعار بودن به انسان آزادی می دهد. آزادی  که تا به حال نداشته است. آزادی که هر آنچه به نظرش حقیقت می رسد را بنویسد بدون اینکه بتوانند به او لطمه ی بزنند. آزادی که بتواند با خرافات بجنگد ، بدون اینکه مطمئن باشد فردایش برای او اتفاق ناگواری می افتد. به انسان قدرت می بخشد و می تواند بی پرده سخن گوید. و مطمئین باشید که اگر مستعار نویسی  نباشد نمی تواند چنین قدرتی را داشته باشد و بی شک به سرنوشت گالیله دچار خواهد شد و به ملاقات چوبه ی دار خواهد رفت . آنگاه به ناچار یا باید همچون گالیله حرف اش را پس بگیرد و یا هم به دار آویخته شود. و این نمی تواند همان سعادتی باشد که باید باشد.
  2. اینکه فرمودید : ( دربین مردم و حوزه مشکلی وجود ندارد........ ) ، اگر منظور شما از مشکل همان زدو خورد و کشت کشتار ظاهری و فزیکی باشد درست که تاهنوز چنین اتفاقی شاید نیافتاده باشد اما خود بهتر می دانید که اگر مشکلش به آن حدی که ( بهادر خانه من است ) بزرگ می کند نباشد، چندان وضع سالم و قانع کننده ی هم ندارد. یکی از نمونه های مخالفت و مشکل خود همین ( بهادر خانه من است ) که امروزه دارد شدیدا به شخصیت های متنفذ و قابل قدر ما حمله میکند و حتی فرا تر از صفه ی مجازی فیسبوک ، در دنیایی واقعی بنده چندین بار شاهد پرو پاگندهای آنانیکه نمی خواهم از ایشان اسم ببرم بودم و بسا عده ی زیاد ی هستند که شدیدا از ایشان طرفداری می کنند و در مجالس زیادی راجع به این قضیه حرف و حدیث های رد و بدل میشود که حتی امروزه مجلس زنان را نیز گرم ساخته است. که بنده در این زمینه شمارا به مطالعه ی دقیق اوضاع اجتماعی منطقه دعوت نموده و می خواهم تا سطح آگاهی تان را در خصوص این قضیه به حد کافی برسانید.
  3. اینکه مردم برای روشن شدن حقیقتِ مجهول الحال و آگاهی از چگونگی سرنوشت یک مرکز علمی که بدون شک رابطه ی مستقیم به آبروی منطقه و سر بلندی و هم چنین خفت آن دارد ، قدم بردارند زحمت نیست که شما فرمودید ( مردم را زحمت بدهد ) بل به نظر من این خود یک نوع بیداری و آگاهی و یک نوع رحمت است که مردم حد اقل برای اطمینان خاطر شان هم که شده باید به واقعیت برسند ، تنها مشکل منطقه ی ما حوزه نیست ما متأسفانه سرا پا مشکلیم و در گیر خرافات....................
  4. اما گزینه ی آخر اینکه گرداننده گان ( بهادر خانه من است ) افراد عقده ی اند و میخواهند از این طریق عقده های خویش را خالی بفرمایند. با آنکه بنده یک روان کاو یا روان شناس و یاهم پزشک نیستم اما باید خاطر نشان کنم با نظر شما 90 % موافق ام. بدون شک آنانیکه هیجوقت در منطقه و غیر آن توفیق نیافته اند تا هم چون دیگران جولان دهند و مورد لطف مردم باشند و دیگران از او حرف شنوی داشته باشند........................... این امر در روان و ذهن آنان متأسفانه تأثیری بسیار بدی گذاشته که میشود یگ نوع بیماری توصیف کرد که شدیدا نیاز به درمان دارد. من معتقدم که این توهین ها و شخصیت زدای ها از انسان های که کمبود عاطفه ی دارند و هیچ گاهی به آنان توجهی صورت نگرفته است سر میزند و الا سری که درد نمی کند به صندان نمی کوبند.

پ.ن: باید خاطر نشان کنم که من از ( بهادر خانه من است ) حمایت نمی کنم و از نوع برخورد او با این مسائیل به شدت بیزارم اما منطقه و حوزه را نیز نمی توانم خالی از اشکال بدانم. در ضمن از شما جدا گانه خواستارم تا اگر خدای نخواسته به این نوشتار نسبتا مفصل قانع نشدید طی یک پروسه ی جداگانه استفتا نمایید.  ( این آخری اش شوخی بود جدی نگیر ).

تشکر.

م. ص. ا.

غزنی ، 29 / 5 / 1394

چگونگي تشكيلات يا ساختار انجمن علمي و فرهنگي بهادر

نويسنده: موسي خان صدر افضلی.

 

چگونگي تشكيلات يا ساختار انجمن علمي و فرهنگي بهادر  

1 -  شوراي مركزي یاهیئت رئیسه ( شوراي هفت نفره ) انجمن :

طبق ماده متذ كره در اساس نامه انجمن (ماده اول ، بند دوم اساس نامه)(1) تعداد شوراي مركزي هفت (7) نفربوده كه بايد براساس برگزاري انتخابات دربين اعضاء عمومي انجمن اين هفت(7) نفرانتخاب وبعنوان شوراي مركزي انجمن معرفي شود.

              بنابراين درتاريخ 9/6/1391 خورشيدي ، روزپنج شنبه ، درشهركابل ، دشت برچي ، مركزآموزيشي موعود ، باحضورداشت اكثريت اعضاء عمومي انجمن ، طبق ماده متذكره دراساس نامه انجمن(ماده اول بندچهارم اساس نامه)(2) وقانون(پنجاه + يك) به منظورتعيين هفت(7) نفرازبين اعضاء عمومي انجمن به عنوان شوراي مركزي انجمن انتخابات برگزارگرديد.

  • ·        نحوه برگزاري انتخابات به منظورتعيين شوراي مركزي انجمن:

1 -  كانديداشدن درشوراي مركزي انجمن آزاد بود وهركسي كه شرايط لازم آنرا دارا بود مي توانست به عنوان شوراي مركزي انجمن كانديدا شود.

2 -  شرط اساسي كانديداشدن درشوراي مركزي انجمن كه دراساس نامه انجمن نيزتذ كاررفته ، اين بود كه بايد كسانيكه درشوراي مركزي انجمن كانديدا ميشوندحداقل ازنظرتحصيلي( فارغ ازصنفدوازدهم) وياهم معادل آن( لمعه واصول فقه)(3)  باشند(ماده سوم ، بندسوم اساس نامه انجمن)(4) .

3 -  علا وه بردارا بودن شرط متذ كره كسانيكه كه درشوراي مركزي انجمن كانديدا ميشوند بايدازامتيازات چون : (مديريت كافي ولازم ، تحمل وبرد باري لازم ، صحت لازم ، جايگاه اجتماعيلازم ، حضورهميشه گي درجلسات كه برگزارميشود و.......) برخوردارباشند.

3 -  باتوجه به اينكه تعداداعضاء عمومي انجمن ازقبل مشخص شده بودندوتمامی اعضاء فرم عضويت را دريافت وآنرا پُركرده بودند ، لذاكساني حق راي دادن را دراين انتخابات داشتندكه ازقبل عضويت درانجمن راپذيرفته وفرم عضويت راپُركرده بودند.

4 -   تعدادكانديداشدن درشوراي مركزي محدودنبوده وتمام افراد ذي شروط متذكره ميتوانستندبه شوراي مركزي كانديداشوند ، اماتعدادافرادكه درشوراي مركزي راه يابندمحدودبه هفت(7) نفربودند(ماده اول ، بند دوم اساس نامه انجمن)(5) كه ازبين تمامي نامزدان اين شوراي فقط هفت نفرميتوانستند به شوراي مركزي را ه يابند.

5 -  تعدادنامزدان شوراي مركزي انجمن به سيزده (13) نفرميرسيدند.

6 -  افراديكه به عنوان شوراي مركزي انجمن نامزد شده بودندعبارت بودنداز:

جدول نامزدان شوراي مركزي انجمن علمي وفرهنگي بهادر

شـــــمـا ره

شهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

اســـــــــــــــــــم

تخلـــــــــــــص

ولــــــــــــــــــــــــد

ولـــــــــــــــــد يـت

1

محمدحسين

كريمي

ابراهيم

قمرالدين

2

محمدجواد

عالمي

محمدصاد ق

نيك محمد

3

موسي خان

افضلي

محمدايوب

رمضان علي

4

محمداسمعيل

محمدي

علي جان

بازمحمد

5

احمدعلي

بهادري

علي حسن

عوض علي

6

جمعه خان

رضاي

سليمان

علي رضا

7

محمدرحيم

ساحل

محمدنعيم

محمدنبي

8

حياة الله

شايگان

محمدغذا

محمدجان

9

رحمت الله

جعفري

محمداسحق

جمعه خان

10

عبدالله

انصاري

محمداسحق

قدم علي

11

محمدحسن

شريعتي

محمدعلي

محمدجمعه

12

غلام عباس

افضلي

غلام رسول

محمدافضل

13

نورحسين

اميري

ميرزاحسين

محمدامير

7 -  اسامي تمامي نامزدان شوراي مركزي دراوراق هاي جداگانه نوشته شده وبه تمامي افراد ازطرف مسئولين توزيع اوراق توصيه گرديدكه درانتخاب افرادبه عنوان هيئت شوراي مركزي ازدقت بيشتركارگرفته وبدون درنظرداشت كدام مسائيل ناشي از: (سمتي ،‌ قبيله اي ، روابط وغيره..........مسائيل ) وبادرنظرداشت اينكه باانتخاب چه افرادميتوان به صورت درست وفعال اين انجمن راپيش برد ، به صورت آزادانه وبدون كدام شورومشوره وبه صورت فردي ، افرادرا انتخاب نمايند.

8 -  مسئولين پروسه انتخابات وچگونگي برگزاري آن وهم چنين مسئولين توزيع وجمع آوري اوراق وشمارش آراء عبارت بودنداز: (رحمت الله "جعفري") ، (حياة الله "شايگان") ، (نجيب الله "بهزاد")و(غلام عبّاس "ا فضلي") ، كه دربرگزاري انتخابات همگي بصورت مشترك فعاليت داشته ومسئول شمارش آراء (رحمت الله "جعفري") و (نجيب الله "بهزاد") بوده و(حياة الله "شايگان") و (غلام عبّاس"افضلي") به حيث ناظركارمي كردند.

9 -  اوراق كه درهركدام آنهااسامي تمامي نامزدان شوراي مركزي تسويد شده بودازطرف مسئولين پروسه انتخابات به تمامي اعضاء عمومي حاضرانجمن درزمان معيّن وبه صورت جداگانه توزيع ودرزمان معيّن توسّط همين افرادمسئول جمع آوري شده وبه شمارش گرفته شدند.

 

  • ·        نتيجه انتخابات :

               بعدازبرگزاري انتخابات وشمارش آراء توسط افرادمسئول ، نتيجه كه درمجلس عمومي اعلان شد ، ازجمع سيزده (13) نفرنامزد شوراي مركزي انجمن ، هفت (7) نفرآن كه آراي بالاتررابه خودهااختصاص داده بودندبه ترتيب ذيل به عنوان هيئت شوراي مركزي انجمن علمي وفرهنگي بهادرمعرفي شدند :

ليست اعضاء شوراي مركزي انجمن علمي وفرهنگي بهادر

شمــــاره

شهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

مجمــــــــوع راي

اســــــــــــم

تخلــــــص

ولـــــــد

ولـــــد يت

1

نورحسين

امـيري

ميرزاحسين

محمدامــــــير

22

2

عبــــدالله

انصاري

محمداسحق

قــدم علـــــي

21

3

موسي خان

افضلي

محمدايوب

رمضان علي

21

4

محمداسمعيل

محمدي

علــي جان

بــــــازمحمد

20

5

رحمت الله

جعفري

محمداسحق

جمــعه خان

20

6

حيـــاة الله

شايگان

محمدغــذا

محمدجـــان

18

7

احمدعــلي

بهادري

علي حـسن

عوض عـلي

18

2 -  رياست انجمن :

رياست انجمن طبق (ماده اول ، بند دوم ، تبصره ، فقره "ب")(6)اساس نامه انجمن كه ازطرف تمام اعضاء عمومي انجمن تدوين وتصويب شده بودايجاب ميكردكه بايدرئيس انجمن يكي ازاعضاء شوراي مركزي بوده وبابرگذاري انتخابات شفاف دربين اعضاء شوراي مركزي كسي رئيس خواهدبودكه راي بيشتروبالاتررابدست بياورد.

بنابراين درتاريخ 10/6/1391خورشيدي ،روزجمعه ،  درشهركابل ، پل سوخته ، حوزه علميه جامعة الاسلام باحضورداشت شش (6) نفرازاعضاء شوراي مركزي انتخابات صورت گرفت كه دراين انتخابات ازبين هفت (7) نفراعضاء شوراي مركزي پنج (5) نفركانديداشدند كه عبارت بودنداز:

 

جدول نامزدان رياست انجمن علمي وفرهنگي بهادر

شــــــماره

شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

 

اســــــــــــــــم

تخلــــــــــــــص

ولـــــــــــــــــد

ولـــــــــــــــد يت

 

1

حياة الله

شايگان

محمدغذا

محمدجان

 

2

محمداسمعيل

محمدي

علي جان

بازمحمد

 

3

موسي خان

افضلي

محمدايوب

رمضان علي

 

4

احمدعلي

بهادري

علي حسن

عوض علي

 

5

نورحسين

اميري

ميرزاحسين

محمدامير

 

             

 

دو(2) نفرازاعضاء شوراي مركزي كه عبارت بودنداز:  (عبدلله "انصاري")و(رحمت الله "جعفري") به نسبت فاصله مكاني كه بامركز(كابل) داشتند يعني (مكان نشيمنآنهادرايران ومركزيت انجمن دركابل بود) لذاحق كانديداشدن دررياست انجمن ازطرف شوراي مركزي  براي شان داده نشده ودرليست نامزدان رياست انجمن پنج (5) عضومتباقي شوراي مركزي باقي ماندند. لذابابرگزاري انتخابات نتيجه اي كه ازآن برامداين بودكه :(موسي خان "افضلي" بااخذ بلندترين راي مثبت يعني پنج (5) راي ازشش (7) راي به عنوان رياست انجمن علمي وفرهنگيبهادر) انتخاب ومعرفي شد.

 

3 -  معاونت ها :

الف :  معاونين رئيس :

براساس ماده متذكره دراساس نامه انجمن علمي وفرهنگي بهادر ، پيشنهادافرادبه عنوان معاونت هاي چندگانه بعهده رئيس بوده وتأييدوياردصلاحيت آن ازاختيارات شوراي مركزي انجمن ميباشد(ماده اول ، بند دوم ، تبصره ، فقره "ج" اساس نامه انجمن)(7)  دونفربه عنوان معاونت شخص رئيس انجمن ازطرف رئيس انجمن پيشنهادشده وازطرف شوراي مركزي انجمن نيزصلاحيت آنهاتأييد شد.

افرادكه به عنوان معاونين رئيس انجمن علمي وفرهنگي بهادرمعرفي شده وبه آنهاصلاحيت داده شدعبارت بودنداز :

جدول معاونين رياست انجمن علمي وفرهنگي بهادر

 

 

شماره

شهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

 

اســــــــــــم

تخلـــــــص

ولــــــــــــــد

ولــــــديت

 

1

عبدالله

انصاري

محمداسحق

قدم علي

 

2

محمداسمعيل

محمدي

علي جان

بازمحمد

             

 

ب : معاونت فرهنگي :

معاونت فرهنگي نيزبراساس همان مواد متذكره دراساس نامه انجمن انتخاب شد طوريكه يك نفربه عنوان معاونت فرهنگي وبقيه افرادبه عنوانهاي مختلف مربوط به معاونت فرهنگي انجمن طورذيل معرفي شدند :

معاونت فرهنگي انجمن علمي وفرهنگي بهادر

شماره

شهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

اســـــــــــــم

تخلــــــــــص

ولـــــــــــــــــــد

ولـــــــــــديت

1

رحمت الله

جعفري

محمداسحق

جمعه خان

 

   چون نشريه اي كه قراراست درآينده ازطرف انجمن علمي وفرهنگي بهادربه نشربرسدنيزپروسه كاري آن مربوط به معاونت فرهنگي بوده وبخش ازفعاليت هاي آنرا تشكيل ميدهد ، لذا بقيه اعضا ء معاونت فرهنگي مسئوليت كارهاي نشريه انجمن رابه عهده گرفته وبه عنوان مسئولين نشريه معرفي شدندكه قرارجدول ذيل معرفي ميشوند:

 

جدول مسئولين نشريه انجمن علمي وفرهنگي بهادرمربوط به معاونت فرهنگي

الف :  مديرمسئول نشريه انجمن علمي وفرهنگي بهادر

شماره

شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

اســــــــــــــــم

تخلـــــــــــــص

ولـــــــــــــــــــــد

ولــــــــــــــديت

1

عبدالله

انصاري

محمداسحق

قدم علي

ب :  شوراي سردبيران نشريه انجمن علمي وفرهنگي بهادر

شماره

شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

اســــــــــــــــم

تخلـــــــــــــص

ولـــــــــــــــــــــد

ولــــــــــــــديت

1

حياة الله

شايگان

محمدغذا

محمدجان

2

نورحسين

اميري

ميرزاحسين

محمدامير

3

محمدامين

رحيمي

چمن

محمدجان

4

غلام عباس

افضلي

غلام رسول

محمدافضل

ج :  اعضاء هيئت تحريريه نشريه انجمن علمي وفرهنگي بهادر

شماره

شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

اســــــــــــــــم

تخلـــــــــــــص

ولـــــــــــــــــــــد

ولــــــــــــــديت

1

عبدالله

انصاري

محمداسحق

قدم علي

2

حياة الله

شايگان

محمدغذا

محمدجان

3

محمدامين

رحيمي

چمن

محمدجان

4

عزيزالله

عرفاني

غلام علي

يعقوب

5

رحمت الله

جعفري

محمداسحق

جمعه خان

6

علي محمد

احمدي

عبدل احمد

 

7

محمدابراهيم

بشارتي

 

 

8

 

هاشمي نژاد

 

 

9

عبدالخاليق

عرفاني

علي خان

 

10

نجيب الله

سيرت

سخي داد

حسين

11

موسي خان

افضلي

محمدايوب

رمضان علي

12

محمداسمعيل

محمدي

علي جان

بازمحمد

13

نورحسين

اميري

ميرزاحسين

محمدامير

14

احمدعلي

بهادر

علي حسن

عوض علي

15

محمد

نبوي

محمديونس

غلام نبي

16

غلام عباس

افضلي

غلام رسول

محمدافضل

17

محمدحسين

كريمي

ابراهيم

قمرالدين

18

محمدحسن

شريعتي

محمدعلي

محمدجمعه

19

نجيب الله

بهزاد

محمدابراهيم

محمداسحق

20

محمدجواد

عالمي

محمدصادق

نيك محمد

21

محمدعلي

صفاي

محمدموسي

جمعه خان

22

بومان علي

حيدري

محمدعوض

قنبرعلي

23

جمعه خان

رضاي

سليمان

علي رضا

24

مشتاق حسين

جويا

ميرحسن

محمداسحق

25

محمدنادر

جوشن

محمدطاهر

جانباز

26

محمدرحيم

ساحل

محمدنعيم

محمدنبي

27

محمداياز

حسني

ميرحسن

محرم علي

 

ج :  معاونت مالي :

           درمعاونت مالي انجمن يك نفربه عنوان معاونت رسمي و دونفرديگربه عنوان همكارمعاونت معاونت مالي انجمن علمي وفرهنگي بهادرمعرفي شدندكه درجدول ذيل مشخص شده اند:

جدول معاونت مالي انجمن علمي وفرهنگي بهادر

شماره

شهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

وظيفــــــــــــه

اســــــــم

تخلــــــص

ولـــــــــــــد

ولـــــــديت

1

احمدعلي

بهادري

علي حسن

عوض علي

معاونت مالي

2

نجيب الله

سيرت

سخي داد

حسين

همكارمعاون

3

محمدعلي

اگبري

محمدنعيم

محمدنعيم

همكارمعاون

 

موسي خان صدر افضلی

20/6/1391خورشيدي، كابل.

 

پی نوشت ها:

(1)    اساس نامه ابتدایی انجمن علمی -  فرهنگی بهادرکه درحوزه علمیه بهادرترتیب شده بود.

(2)    اساس نامه ابتدایی انجمن علمی -  فرهنگی بهادرکه درحوزه علمیه بهادرترتیب شده بود.

(3)   اسم دوتاازکتاب حوزوی است که اعضاء انجمن علمی – فرهنگی بهادرآنرامعادل صنف دوازدهم مکتب دولتی پذیرفته بودند.

(4)    اساس نامه ابتدایی انجمن علمی -  فرهنگی بهادرکه درحوزه علمیه بهادرترتیب شده بود.

(5)   اساس نامه ابتدایی انجمن علمی -  فرهنگی بهادرکه درحوزه علمیه بهادرترتیب شده بود.

(6)   اساس نامه ابتدایی انجمن علمی -  فرهنگی بهادرکه درحوزه علمیه بهادرترتیب شده بود.

(7)   اساس نامه ابتدایی انجمن علمی -  فرهنگی بهادرکه درحوزه علمیه بهادرترتیب شده بود.

 

 

بهادریان و بهادر خانه من است

نویسنده: موسی خان صدر افضلی.

 

بهادریان و بهادر خانه من است

بعد از به میان آمدن پروفایل مستعار ( بهادر خانه من است ) و به قول خودش افشا گری هایش در صفحه ی مجازی فیسبوک که امروزه بیش از هر شبکه ی دیگری نظیر خودش ، بیننده و خواننده دارد ، حرف و حدیث های فراوانی راجع به مطالب منتشره این پروفایل مستعار چه در صفحه فیسبوک و چه در غیر آن و حتی در بین مردم عام خصوصن مردم بهادر رد و بدل میشود. از روز ظهور این پروفایل تا امروز خواننده گان و نظر پردازان آن موقف های مختلفی باتوجه به نوع مطالب آن داشته اند. و خیلی از دوستان و بزرگان بهادر تاچند ماهه گی این پروفایل شدیدا از او حمایت میکردند و دیگران را نیز به حمایت تشویق میکردند.

این پروفایل مستعار زمانی خبر ساز شد که توجه خویش را با نشرمطالب اش به حوزه و مسئولین آن معطوف داشت و با جمع آوری اطلاعات اولیه و نشر آن و درنهایت به کرسی قضاوت نشستن آن ، آنهم به تنهای و محکوم کردن مسئولین ، دیگر این اسم مستعار خصوصن در بین عامه ی مردم بهادر شهره یافت.

مدتی نگذشت که پس از توجه خاص این پروفایل روی حوزه ی علمیه قائمیه بهادر و ومسئولین اش در دوره های مختلف و ادعای خیانت های بزرگ توسط مسئولین این حوزه ، گروهی از این حامیان دیروز در صف مقابل ایستادند و انگ مخالفت زدند و سربسته ( از الف الی یا ) مطالب اش را مردود خواندند و سخت از او بیزاری جستند و گروهی دیگر به شدت از مطالب منتشره اش استقبال نموده و از او حمایت کردند و مخالفین اش را شریک جرم و مستحق دار دانستند اما گروهی سوم کسانی بودند و هستند که بی طرفی را یگانه راه نجات و خوشبختی خویش دانسته و به هردلیلی که بود کوشیدند تا نظاره گر این ماجرا باشند و به مثل عامیانه ( شوله خو بوخر وپرده خو کو ) تمسک جستند.

حال!  اینکه آیا ( بهادر خانه من است ) چه کسی یاکسانی هستند ویا اینکه چرا با اسم مستعار می نویسد بماند. دراین میان آنچه که باید به آن توجه کرد مطالبی است که از این آدرس نشر میشود. اینکه آیا نشر این مطالب چه پیامدی خواهد داشت و تاچه اندازه میتوان به گفته های او بهاء داد ؟ و اینکه اصلن ضرورت طرح اینگونه مسائل خصوصن برای مردم بهادر تاچه اندازه است؟ و اینکه چرا اکثر مردم بهادر به محض پیش کش کردن بحث پیرامون حوزه و مسئولین اش و بیت المال مصرف شده در آن ، طراح بحث را به چوب ( نفاق افگن ، صاحب غرض شخصی و............... ) می بندند و متهم می کنند؟ و موضوعات ازاین قبیل........  ، قابل تأمل است.

دراین میان فکر میکنم باید همه دانشجویان و طلاب و صاحب نظران بهادر بجای اینکه ناعادلانه در یکی از این سه گروه فوق قرار بگیرند و یکی چشم پوشیده حمایت اش کند و دیگری هم چشم پوشیده درمقابل او قرار بگیرد و سومی هم نظاره گر باشد و با جمله ( به من چه ) سکوت را اختیار نماید ، شدیدا ضرورت است تا با عزم راسخ و اراده ی آهنین وصداقت کامل و قضاوت عادلانه با هم فکری و وحدت همه گانی برای حفظ عزت و وقار منطقه و رهایی از نابسامانی های کنونی و در نتیجه دست یابی به سعادت و خوشبختی و رفاه و پیشرفت و...... بدون در نظرداشت تضاد های منطقه یی ، در یک هماهنگی فکری روی مسائل همچون ( حوزه و بیت المال ، مکتب ، کلینیک ، سرک و ........... ) با ارزیابی عادلانه و دقیق موارد مجهول و ارائه نظرات سازنده درپی آبادی و سربلندی منطقه باشند.

از زمانیکه این پروفایل مستعار شروع به نشر مطالبی در خصوص حوزه و  بیت المال و مسئولین آن نمود ، از طرف اشخاص زیادی تشویق به نوشتن مطلب دراین خصوص شدم ، بودند آنانیکه به تکرار از بنده میخواستند تا مطلبی برعلیه این پروفایل بنویسم و نیز آنانیکه میخواستند از او جانب داری نمایم و....

بی پرده باید گفت که نفس طرح نظیر این بحث ها هیچ گاه به معنای تفرقه انداختن و نفاق افگنی نبوده و نباید آنرا به دیده ی بد نگرست و محکوم اش کرد خصوصن از طلاب ، دانشجویان و صاحب نظران بدور است که آنرا  محکوم نمایند. این یک سنت بسیار بدی در بهادر نهادینه شده است که هر انتقاد و ابراز نظر راجع به حوزه و موارد مربوط به آن را ولو سازنده و خوب هم باشد باز هم محکوم مینمایند و مسئولین حوزه و بیت المال را همیشه حق بجانب میدانند و حتی برای خود و دیگران حق حساب گیری و باز پرسی را نمیدهند. بنده مدعی نیستم که مسئولین حتمن خیانت کرده اند و به یقین نمی دانم اما حرف اینجااست که درصورتیکه عالی جنابان قدرت حساب دهی دقیق را دارند و هیچ گونه خیانتی درکار نیست ، چرا به مردم جواب قانع کننده ی نمی دهند تا اذهان عمومی را قانع سازند. حساب گیری آنهم از پولهای هنگفت که به نام سهم امام برا ی حوزه از هر بیوه و یتیم و فقیر و معلول جامعه که حتی نان خوردن ندارند اما با دستان ترکیده و لبان خشکیده با احترام تمام و پیشانی باز وبا عقیده ی محکم مذهبی ودینی خویش به امید رسیدن آن به مستحق اش می پردازند ، جمع آوری میشود. پیگیری چگونگی مصرف آن برای هر فرد جامعه یک حق است و حق خواستن به معنای دشمنی باکسی نیست.

همه دوستان بهادری از شب نامه ی که به قول خیلی ها یک توطئه علیه مدرسه بود و در سالهای نه چندان قبل در دروازه های  مساجد و مکان های عمومی بهادر نصب شده بود بیاد دارند. که چگونه مردم با پیشانی ترش و حالت خشمگین با آن برخورد نموده وبدون اینکه حتی یک فیصد به او حق دهد عامل اورا محکوم کردند. درحالیکه این عمل یک توطئه نبود و همه ی خواسته هایش نیز نامربوط نبود ( بجز چند موارد بی حرمتی و ادعاهای بی مورد اش ).

عالی جنابان نباید انتظار داشته باشند تا مردم به محض ادعای وکالت عام و تام آنان پولهای شان را درکف دست آنان بریزند بدون اینکه بدانند تا چگونه و درکجا مصرف میشود. دیگر زمان آن نمانده که هرکس پول بپردازد و بگوید ( او میداند و خدایش ، خودش وکیل است و .............) نه این کافی نیست بلکه عالی جنابان حد اقل برا ی اعتماد بیشتر مردم هم که شده باید بتوانند به طور دقیق و علنی برای همه پاسخ گو باشند.

بهادر خانه من است از این منظر که خواستار حساب دهی عالی جنابان شده است کاملن حق به جانب است و باید از او حمایت کرد اما توهین ها و ادعاهای کلان بدون مدرک و دلیل اش را یقینا که هیچ صاحب عقلی نمی پذیرد.

پ. ن: من از توهین های این پروفایل به هرکسی که باشد به شدت بیزارم و از مطالب که باقضاوت خودی و یک طرفه اش نشر میکند نیز روی گردان ام اما نمی توانم خودم قانع کنم تا از تمامی مطالب منتشره اش چشم پوشی نموده و درمقابل اش قرار بگیرم و ................

 

موسی خان صدر افضلی

غزنی ، 28/5/1394 خورشیدی.