آئین نگارش ادبی دری ، سلسله جلسات  آناد ، ( مقاله )

کانون آموزشی فرهنگی ( آناد )

آئین نگارش ادبی دری

سلسله جلسات

آناد

( ویژه کلاس نهائی )

 

 

 

 

آموزگار: موسی خان صدر افضلی

 

سال: 1394 خورشیدی


 

 

مقاله

در لغت: به معنی گفتار ، مبحث ، سخن ، قول  و فصلی ازکتاب یا رساله آمده.

در اصطلاح: مقاله نوعی نوشته است که دریافتها یا نظریات نویسنده را در موضوع یا موردی خاص ، به خواننده گان منتقل میکند یا به عبارت دیگر ، نویسنده مقاله ، بدین وسیله یک نکته مبهم را با استناد به تحقیقات ، آزمایشها یا عقاید شخصی خویش روشن می سازد و یا درباره یک نظریه ادبی ، اجتماعی ، سیاسی ، تربیتی و غیره به اظهار عقیده می پردازد تا خوانندگان نسبت به آن موضوع آگاه شود.

ویژگیهای مقاله نویسان:

          پیش ازآنکه درباره ویژگیهای مقاله نویس سخنی به میان آوریم ، باید به یک اصل پذیرفته شده در جوامع بشری اشاره کنیم و آن اینکه از دیر زمان افراد جامعه برای نویسندگان و شاعران رسالتی قائل شده و متعقد بوده اند که همه هنرمندان به اجتماع خویش تعلق دارند و باید به حکم وظیفه و اخلاق در آثار خود، خواست ها و نیاز های مردم را همچون آینه منعکس سازند و ضمن آنکه در راه دادن آگاهی های لازم و بیدار ساختن جامعه خویش گام های موثر بر میدارند، مردم را در جهت تحقق امید ها و آرمان های عمومی یاری دهند. درین میان بدون تردید نویسندگان که در باره مسایل مختلف علمی، ادبی، اجتماعی، اخلاقی و جز آن قلم میزنند و در طریق حفظ حقوق و آزادی های مردم قدم بر میدارند، از مقام بالا و والای برخوردار اند. به همین دلیل نیز سطح انتظارات و توقعات جامعه از آنان بیش از دیگران است. بنابر این هر مقاله نویس باید واجد شرایط و دارنده خصوصیات باشد تا بتواند رسالت خودرا در هدایت جامعه به نحو مطلوب انجام دهد و در کار خویش توفیق یابد. در زیر با فشرده ی از ویژه گی های یک مقاله نویس واقعی آشنا می شویم:

  1. مقاله نویس باید از موضوع مورد بحث، اطلاعات کافی داشته باشد و با تسلط کامل به مسأله، مطلب بنویسد تا از نوشته خود نتیجه بگیرد. طبیعی است که بدون داشتن آگاهیهای لازم و دست زدن به نگارش مطلبی، جز سرافگندگی و بی اعتباری حاصلی نخواهد داشت.
  2. مقاله نویس باید احساس آزادی کند تا بتواند با اطمینان و بدون تشویش خاطر، مسأله ی را مورد بحث و بررسی قرار دهد. آنگاه که نویسنده ی دست به نوشتن مقاله ی میزند چه از نظر شیوه نگارش و چه از جهت اینکه مبادا مورد تمسخر دیگران قرار گیرد یا خشم و غضب این و آن را برانگیزد.
  3. نویسنده باید با آنچه می نویسد، اعتماد کامل داشته باشد و مطلب را با صداقت و صمیمیت مورد بحث قرار دهد تا سخن از دل برآمده او لاجرم بر دل نشیند.
  4. نویسنده باید در همه احوال عفت کلام را حفظ کند و پا از دایره اصول و موازین اخلاقی بیرون ننهد. از بکار بردن کلمه های رکیک و ناشایست و دور از ادب پرهیز کند. ناسزاگویی و توهین به دیگران را روا ندارد. از غرض ورزی نسبت به شخص یا گروه خاصی اجتناب ورزد و همواره انصاف و مروت را در مد نظر قرار دهد .

          تردیدی نیست که تملق و چاپلوسی از اعتبار و اهمیت نوشته می کاهد و آنرا از نظر خوانندگان حقیر و بی مقدار جلوه میدهد. بعد ازینکه این ویژگیها را درک کردید بعدا به نوشتن اقدام کنید موفقتر خواهید بود.

روش مقاله نویسی

به عنوان اصلی کلی، مقاله ها بايد کوتاه بوده و منظور از نگارش آن رفع نيازهای خواننده باشد .

برای نوشتن مقاله در زمینه های مختلف باید به نکات زیر توجه نمائید:

  • در تهيه هر مطلب و مقاله برای سايت جامعه مجازی همواره اين اصل کلی را بايد در نظر باشید که خوانندگان اين مطالب و مقاله ها ، تشنگانی به عنوان جستجو کننده ی دانش و اطلاعات مورد نياز زندگی يا کار روزمره ی خود هستند. بنابراين ضمن کوتاه بودن مطلب، مقاله بايد بتواند ولو به عنوان يک جرعه ی کوچک و اندکی، نياز مشخصی از خواننده را برآورده کند. بهترين شرايط اين خواهد بود که خواننده بتواند  مطالب و مقاله ها ی مختلفی را طبق نياز خود با هم ترکيب کند و نيازهای بزرگتر خود را برآورده سازد. بدين خاطر ضمن حفظ دقت و انسجام در نوشتن مطلب، منظور از نگارش هر مطلب يا مقاله بايد نيازهای خواننده ی آن باشد.  
  •  برای بيان و انتقال دانسته های خود به ديگران، همواره بيش از يک روش وجود دارد. ضمن تجزيه و تحليل اين روش ها، بسته به امکانات، وقت و توان خود، از بين آنها بهترين و مؤثرترين روش را انتخاب کنيم. وقتی نمی توانيم ايده های خود را به روشی مؤثر، صريح و روشن به صورت نوشته در بياوريم، به طور قطع به ميزانی که فکر می کنيم، به مطلب مورد نظر برای نوشتن تسلط نداريم. بنابراين بهتر است به جای نوشتن، به مطالعه بيشتر در باره جوانب موضوع بپردازيم و نوشتن را به فرصت ديگری که  مطالعات تکميل شده اند، موکول کنيم.  
  •  قبل از شروع به نوشتن هر مطلب يا مقاله، ابتدا ساختار کلی و عنوان های بخش های اصلی و فرعی آن را تهيه کنيم. در تهيه ساختار به اين نکته اصلی بايد توجه شود که مطلب نبايد به صورت طولانی بوده و فاقد بخش بندی باشد. همچنين، بخش بندی از اصل به فرع نيز نبايد خيلی عميق باشد تا خواننده در يافتن ارتباط بخش فرعی يک بخش اصلی دچار مشکل شود. اگر چه در ادبيات ما درخت سرو به سبب بلند و بالا بودن آن همواره تحسين شده، ولی بهترين ساختار برای يک مطلب يا مقاله، ساختار به صورت درخت معکوسی است که با شروع از عنوان مطلب يا مقاله به عنوان ريشه درخت، دارای شاخ ها و برگ های چتری متناسب (نه خيلی پهن و گسترده و نه خيلی بلند) در همه جهات باشد. همچنان که در مورد چتر کنترل استفاده از آن در اختيار صاحب چتر قرار دارد، در مورد مطلب و مقاله نيز تسلط بر مطلب در هنگام مطالعه آن، بايد همواره در اختيار خواننده آن باشد. از نظر بخش بندی، بيشتر از دو سطح، شامل يک سطح ”اصلی ”و يک سطح ”فرعی“ ذيل سطح اصلی، توصيه نمی شود.

ساختار مقاله:

مقاله از نظر ساختار به طور کلی از سه قسمت اساسی زير قابل تشکيل است:

  • مطالب آغازین.
  • مطالب مربوط به بدنه مقاله.
  • مطالب پايانی .

          با تهيه ساختار مقاله ، نوشتن مطالب آماده شده و به تدريج می تواند شروع شود و همزمان با آن ، انجام بررسی ها و مطالعات لازم برای نوشتن مطالب بعدی نيز ادامه يابد. در هنگام نوشتن هر بخش از مطلب و مقاله همواره بايد در نظر داشت که:

  1. نوشته های علمی و فنی در خیلی از موارد دارای مخاطب های خاص و معين هستند.
  2. مخاطب ها در زیاد تر موارد، کمبود وقت دارند و نمی توانند يک مقاله را بيش از يک بار بخوانند. بنابراين حجم مطلب يا مقاله نيز بايد با اطلاعات کليدی ضروری ارائه شده به خواننده آن متناسب بوده و از ارائه اطلاعات زیادی و غير ضروری که ربط چندانی به موضوع مورد بحث ندارند ، اجتناب گردد.
  3. خواندن مقاله های بد نوشته شده برای خوانندگان آن به زمان بيشتری نياز دارد.
  4. نوشتن مطالب علمی و انسجام آن در مقايسه با ساير انواع مطالب، به دقت بيشتری نياز دارد.
  5. در نوشتن مقاله های علمی هم شکل و هم محتوا دارای اهميت هستند. بنابراين به منظور جلب علاقمندان به خواندن، هر مطلب يا مقاله هم بايد دارای شکلی زيبا و متوازن باشد و هم محتوای آن غنی و رافع نياز باشد ولو نياز روحی و غير جسمانی خواننده باشد.  

          در کنار اصل و مشروح مقاله، برای جلب علاقمندان به خواندن آن، بايد همواره ”چکيده“ و  بهتر است که  ”خلاصه“ مقاله نيز تهيه و همراه آن ارائه شوند. با اين کار، علاقمندانی که فرصت کافی برای خواندن کل مطلب يا مقاله را ندارند با خواندن چکيده با محتوای آن آشنا شده و  با خواندن خلاصه  رفع نياز کرده و يا به خواندن اصل و مشروح مطلب و مقاله ترغيب می شوند.

          در تهيه چکيده مطلب يا مقاله بايد نهايت فشردگی مطلب با حفظ نکات مهم و ضروری آن مورد نظر باشد. حجم چکيده بايد در حدود نيم الی يک صفحه و به صورت يک يا چند پاراگراف متوالی باشد. چکيده بايد بدون تقيد به حفظ ساختار مطلب و يا مقاله و بخش بندی های آن تهيه شود. نحوه تهيه چکيده در صفحه جداگانه ی آمده است.

          در تهيه خلاصه مطلب يا مقاله بايد رعايت اختصار در ارائه هر بخش از مطلب با محوريت تهيه چکيده برای هر بخش از مطلب مورد نظر باشد. خلاصه از نظر حجم تقريبا آزاد بوده و با  تقيد به حفظ ساختار مطلب و مقاله از نظر بخش بندی های آن، می تواند به صورت چکيده های مربوط به هر بخش از مطلب سازمان يابد. نحوه تهيه خلاصه در صفحه جداگانه ی آمده است.  

          بعد از چکيده و خلاصه مقاله، مقدمه مقاله نخستين مطلب مورد مراجعه خوانندگان مقاله است. بهتر است نوشتن مقدمه مقاله و نيز چکيده و خلاصه آن، به انتهای کار و زمان روشن شدن تمامی ابعاد مطلب قابل ارائه در مقاله، واگذار گردد. اینک سه قسمت اساسی ساختار یک مقاله را بررسی می نماییم:

۱ - مطالب آغازی مقاله:

 مطالب آغازی هر مقاله می تواند شامل موارد زير باشد:

  • عنوان مقاله بايد کوتاه و بدون استفاده از علايم نگارشی نظير نقطه، ويرگول و غيره بوده و طوری انتخاب شود که بين مطالب ارائه شده در مقاله و اطلاعات قبلی در ذهن خواننده ، پيوندی را برقرار کند. بهتر است عنوان مفهوم يا چيزی که درمتن مقاله مورد بحث قرار گرفته در عنوان مقاله بيايد.
  • نويسنده و مترجم.
  • آدرس های پست الکترونيکی نويسنده و مترجم.
  • موضوع اصلی و فرعی بر اساس تقسيم بندی به عمل آمده.
  • کليد واژ ه های بيان کننده محتوای مطلب و مقاله و هر کليد واژه بیان کننده يک موضوع مورد بحث در مقاله.
  • چکيده.
  • خلاصه.
  • فهرست مطالب.

در صورت نياز ، بخش آغازی مقاله می تواند شامل موارد زير نيز باشد:

  • پيش درآمدی تحت عنوان ”پيشگفتار“ ، ”درباره اين مقاله“ و غيره ، شامل کليه ی مطالبی که غالبا ممکن است از زبان اشخاص ديگری باشند و آوردن آن ها در داخل مقاله ، امکان پذير نباشد.
  • شرح اختصارهای استفاده شده در مقاله.
  • توضيح روش نگارش مقاله در صورت استفاده از يک روش خاص نيازمند به توضيح آن.
  • ليست ساير همکاران در کنار نام تهيه يا ترجمه کنندگان مقاله و نوع کمک آنها در تهيه مقاله.

۲ - مطالب بدنه مقاله:

          مطالب بدنه مقاله میتواند شامل موارد زیر باشد:

  • مطالب تشکيل دهنده بدنه مقاله می تواند به صورت بخشهای مختلف و هر بخش در چندين پاراگراف سازمان يابد. همانطور که در بالا نيز اشاره شد، بهتر است بخشبندی حداکثر در دو سطح، شامل مقاله در چند بخش اصلی و هر بخش اصلی شامل يک يا چند بخش فرعی، انجام گيرد. در اين صورت عنوان هر بخش اصلی يا فرعی نيز نظير عنوان اصلی مقاله بايد کوتاه و بدون استفاده از علايم نگارشی باشد.  
  • اولين بخش بدنه مقاله به ”مقدمه“ مقاله اختصاص يابد. بهتر است در اولين جملات مقدمه، به شرح بيشتر موضوع مقاله پرداخته شود. هدف ديگر مقدمه مقاله بايد ايجاد فضای مناسب برای خواننده از طريق ارائه اطلاعات مقدماتی ، در جهت ترغيب او به خواندن مقاله باشد.
  • با خود داشتن خواننده در طول خواندن مقاله مستلزم اين است که او بتواند عنوان هر بخش مقاله برای ارائه هر مطلب جديد را در ارتباط با مطالب قبلی ببيند. بنابر اين عنوان های بخشهای مختلف مقاله بايد طوری انتخاب شوند که زنجيره ی از مطالب و مفاهيم به دنبال هم را به خواننده تداعی کنند. اگر اين زنجيره را به سمت عقب ادامه بدهيم به عنوان مقاله خواهيم رسيد. عنوان هر بخش جديد مقاله نيز نظير عنوان اصلی مقاله، بايد با استفاده از اطلاعات قبلی که خواننده با آن آشنا است، انتخاب شود، تا امکان اتصال بين مطالب قبلی که در بخش قبلی آمده و مطالب بعدی که در آن بخش خواهد آمد، برای خواننده فراهم بيايد و اين زنجيره همچنان تا اخیر حفظ شود.  
  •  به منظور آسانی مراجه به مطالب مقاله در متن آن ، بهتر است هر بخش دارای شماره باشد.
  •  بهتر است هر بحث جديد در يک بخش جديد ، با خلاصه ی از نتايج قبلی که بحث جديد روی آن بنا شده است ، شروع شود. بنا بر اين بهتر است که پاراگراف اول هر بخش با يک جمله عنوانی که راهبر خواننده در بقيه مطالب آن بخش باشد، شروع شود و به پيوستگی مطالب ارائه شده در پاراگراف های پشت سرهم آن بخش نيز توجه گردد.  
  •  هر پاراگراف بايد بتواند يک بحث مشخص را در مورد موضوع بخش مربوطه شروع کرده و به پايان برساند. پاراگراف ها بايد دارای طول متناسب باشند. پارگراف های در بر دارنده ی يک يا دو جمله غالبا نمی توانند مطلب را با موفقيت به خواننده منتقل کنند و پاراگراف های طولانی تر از حد معمول نيز باعث قطع ارتباط خواننده با مطالب قبلی در پاراگراف می شوند. بايد از نوشتن جملات طولانی در هنگامی که يک يا چند جمله کوتاه بتواند جايگزين آن شود، اکيدا اجتناب گردد.  
  • در شرح موارد يا نام ها در جملات، بايد همان ترتيب ذکر مورد يا نام در جملات قبلی مطلب رعايت گردد و از مثال ها و شواهد مربوط به زندگی روزمره برای رساندن مطلب اصلی استفاده شود تا انسجام فکری خواننده همواره محفوظ باقی بماند.
  • از کلمات در نهايت روشنی و سادگی استفاده شود و از کاربرد کلمات پرتکلیف و شبه علمی برای علمی نشان دادن مقاله اجتناب گردد. بايد سعی شود که نوشته ها تا حد امکان دقيق، روشن و کوتاه بوده و نوشتن به همان صورت صحبت کردن ( البته به صورت کلمات و جملات کامل و نه کلمات و جملات محاوره ای معمول روزانه ) باشد.
  • به منظور ارائه اطلاعات تکميلی، مقاله ها می توانند دارای جدول و نمودار نيز باشند. جهت حفظ انسجام و پيوستگی فکری خواننده، بايد در کنار هر کدام از جدول ها و نمودارها نيز شرح کوتاه و کافی آورده شود، به طوری که خواننده با کمترين نياز مراجعه به متن، بتواند آن ها را درک کند.  
  • مطالب نوشته شده قبل از ارسال برای استفاده سايرين، بايد بارها و در زمانهای مختلف مورد بازبينی و تکميل قرار گيرند و به اين نکته توجه شود که بهترين نوشتن در تجديد مکرر نوشتن است.
  • نويسنده مطالب علمی برای سايت جامعه مجازی بايد همواره مطالب نوشته شده توسط ديگران را بخواند و در فکر کردن و نوشتن تمرين کند. تنها با تکرار نوشتن است که کيفيت های خوب نوشتن به دست خواهند آمد.

۳ - مطالب پایانی مقاله:

مطالب پايانی مقاله می تواند شامل موارد زير باشد:

  • نتيجه گيری از مطالب عنوان شده در مقاله.
  • مطالعات و بررسی های قابل انجام بعدی برای کسب اطلاعات بيشتر در باره موضوع مقاله.
  • واژه نامه واژه های فنی استفاده شده در متن مقاله به ترتيب الفبايی فارسی در مورد معادل های فارسی به کار رفته در متن مقاله.
  • هر نوع مطلب ضميمه که آوردن آن در متن مقاله ممکن نبوده ولی برای درک مطالب ارائه شده در مقاله ضروری هستند.
  • فهرست منابع استفاده شده در تهيه مقاله شامل نام منبع ، نام پديد آورنده ، تاريخ انتشار ، نام ناشر ، محل انتشار با آوردن شماره ترتيب برای هر مورد و ذکر اين شماره ترتيب در داخل قوس در محل ارجاع در متن مقاله.

 

شیوه نگارش مقاله

  1. 1.     عنوان مقاله:

          عنوان هر اثر جلوه ی از هویت آن اثر است ؛ خواه اثر هنری باشد یا علمی. بنابر این انتخاب عنوان مناسب که معرف کامل موضوع مقاله باشد ، ضروری است. بارها مشاهده شده است که به جهت مغایرت در عنوان ، با موضوعات نوشته شده در مقاله ، کلیه ی مقاله مردود اعلام شده است. پیشنهاد می شود جهت انتخاب عنوان مقاله ، با تعدادی از کارشناسان موفق مشورت گردد.

  1. 2.     چکیده مقاله:

           همواره چکیده مقاله مورد توجه صاحب نظران قرار می گیرد. نیاز است تا چکیده مقاله نگاهی کلی به موضوع مقاله ، فعالیت انجام شده، نظرات نگارنده و نتیجه به دست آمده باشد. چكیده خلاصه كوتاهی از مقاله همراه با نكات اصلی متن مقاله است و به گونه ی تنظیم می شود كه خواننده را در تصمیم گیری برای مراجعه یا عدم مراجعه به اصل مقاله قادر می سازد. در صورتی که چکیده مقاله به صورت کامل و تخصصی نوشته شود، خواننده به خواند کامل مقاله تشویق شده و با اهداف نگارنده بیشتر آشنا می گردد .

  1. 3.     واژه های کلیدی:

          برخی از پژوهشگران جهت به دست آوردن مطلب مورد نظر خود با تایپ کلمه مدنظر ، اقدام به جستجو در صفحات اینترنت می نمایند. واژه های کلیدی در مقالات نیز نماینده ی موضوعات مطرح شده در مقاله می باشد. لذا نیاز است تا کلماتی که اصل مقاله بر اساس آن نوشته شده است، در واژه های کلیدی آورده شوند.

  1. 4.     مقدمه ( طرح مسئله ):

          مطالب نوشته شده در مقدمه باید کامل و جامع باشد فعالیت های موجود که در زمینه موضوع مقاله در محافل علمی و اجتماعی صورت می گیرد، بررسی سوابق مطالعاتی دیگران، چگونگی شکل گیری ایده نگارنده جهت نگارش مقاله، تاریخچه موضوعی که نگارنده در خصوص آن اقدام به نگارش نموده است، مقایسه فعالیت های پیشین با موضوعی که در مقاله مطرح شده است، شرح مختصری از دلیل برتری موضوع پیشنهادی نگارنده و نهایتاً هدفی روشن از ارایه مقاله در قسمت مقدمه آورده شود.

  1. 5.     مواد و روش ها ( تکنولوژی پیشنهادی ):

          روند کامل فعالیت انجام شده در دوره تحقیق باید در این قست آورده شود. خواننده باید بتواند تا با خواندن قسمت مواد و روش ها، از کلیه فعالیت ها، تجربیات کسب شده و علوم جدید مطرح شده آگاهی یابد. ارایه راه کارهای کاملاً علمی و استناد به تجربیات کسب شده از عوامل موفقیت نگارش بخش مواد و روش ها است. در بخش مواد و روش ها می توان بخش های مرتبط با موضوع مقاله را بطور جداگانه و با عناوین مشخص مطرح نمود.

  1. 6.     تجزیه و تحلیل:

          برخی از مقالات به جهت بهره گیری از مستنداتی گوناگون و یا استفاده از فرمول های مختلف ریاضی، نیاز به تحلیل و تجزیه نتایج کسب شده دارند. مطرح شدن این قسمت از مقاله، دلالت بر توان نگارنده جهت تکمیل علمی مقاله را دارد.

  1. 7.     نتیجه گیری:

          جمع بندی کل مقاله و اعلام نتیجه ی مشخص و شفاف از مواردی است که باید در قسمت نتیجه گیری مطرح شود. مطالب نوشته شده در قسمت نتیجه گیری، نمایانگر تلاش نگارنده مقاله در طول دوران تحقیق و فعالیت است لذا نیاز است تا از کلماتی کاملاً روشن و علمی جهت بیان نتایج به دست آمده استفاده شود. پیشنهاد می گردد جهت تکمیل این بخش نیز با کارشناسان موفق مشورت گردد.

  1. 8.     منابع:

          منابع یعنی محلی که اطلاعات خود را از آن جا گرفته ‌اید و شامل همه نوشته ‌ها و حتی اطلاعات مربوط به افرادی است كه با آن ‌ها مصاحبه كردید. برای مطالب نوشته شده از کتاب‌ ها مشخصات کتاب را بنویسید. در مورد افراد، اسامی افرادی كه با آن‌ ها مصاحبه كردید را به ترتیب حروف الفبا تك تك بنویسید.

9 – سپاسگزاری

هیچ کس بدون کمک دیگران نمی تواند در مراحل مختلف زندگی خصوصاً فعالیت های علمی، موفق باشد. قدردانی نمودن از کسانی که نگارنده را به موفقیت رسانده است، بیانگر شخصیت نگارنده و قدرشناسی و معرفت اوست.

نگارش مقاله اثرات مثبتی بر روند رو به رشد کلیه علوم را دارد. برخی از کارشناسان و نیروهای فنی مستقر در کارگاه ها، به جهت درگیر بودن مستقیم با فعالیت های اجرایی، تجربیاتی را کسب می کنند که انعکاس آن می تواند کمک بزرگی به جامعه علمی جهان باشد.

دانستن علت نگارش مقاله و آموختن چگونگی نوشتن آن می تواند کمکی قابل ملاحظه به آن دسته از نیروهای متخصصی باشد که تاکنون اقدام به مقاله نویسی ننموده و با روند آن آگاهی ندارند. تشویق کارشناسان به مقاله نویسی و انتقال تجربه به جامعه علمی، می تواند پایه های استواری جهت شکل گیری سریعتر دانش در جهان شود.

 

نشانه گذاری:

          برای دریافت حد اکثر معنی و جدا کردن جمله ها از یکدیگر و رعایت ارتباط میان آنها ، باید از علائمی استفاده کرد تا خواننده بتواند پیام را به راحتی دریافت کند. درینجا به موارد و علائمی که معمولا در روزنامه نگاری  ومقاله نویسی بکار می رود اشاره می کنیم .

  1. نقطه : با نشانه ( . ) مشخص می گردد و درپایان هر جمله خبری یا بیانه نوشته میشود.  و هم این علامت به منظور جدا کردن جمله ها از یکدیگر مورد استفاده قرار می گیرد.

ویرگول ( کامه ) : با نشانه ( ، ) مشخص می گردد. این علامت به منظور آسان ساختن درک مطلب درجمله ، مورد استفاده قرار می گیرد. بهتر است مکث هایی را که وجودشان برای درک جملات لازم است با ویرگول نشان دهیم. توجه داشته باشید که به جای آخرین ویرگول حرف عطف یعنی ( و ) قرار دهید.

مثال: محصولات این ناحیه گندم ، پنبه ، برنج ، و اقسام میوه است .

  1. نقطه ویرگول یا کامه نقطه دار: با نشانه ( ؛ ) مشخص میگردد. جمله هایی که دارای مفهوم کامل هستند و با هم ربط منطقی دارند ، با نقطه ویرگول از یکدیگرجدا می کنند.

مثال: در کار باید صداقت را در نظر گرفت ؛ شما هم بهتر است به این موضوع توجه کنید.

  1. دونقطه : بانشانه ( : ) مشخص میگردد. و در موارد زیر بکار می رود:
  • قبل از نقل قول مستقیم.
  • قبل از ذکر مثال.

مثال: رئیس جمهورگفت: میخواهیم استقلال خود را حفظ کنیم.

  1. گیومه یا نشانه نقل قول: با نشانه ( « » ) مشخص می شود و در موارد زیر بکار می رود:
  • در دو طرف نقل قول مستقیم یا جزئی.
  • برای تأکید یا مهمتر ساختن یک عبارت یا اصطلاح.
  • برای ذکر واژگان بیگانه که به فارسی نوشته می شوند ولی برای خوانندگان نا آشنا هستند.
  1. علامت استفهام یا سوالیه : با نشانه ( ؟ ) مشخص می گردد. این علامت در پایان جمله های پرسشی گذاشته می شود.

مثال: آیا میزان درآمد ملی  با رشد جمعیت متناسب است؟

  1. علامت تعجب یا خطاب: با نشانه ( ! ) مشخص می شود و در پایان جمله ها ئی که حیرت ، خوشحالی و یا استهزاء را برساند ،گذاشته می شود.

مثال: سرمای شدید در غزنی مردم را به مشکل مواجه کرد!

  1. پرانتز یا قوس:  بانشانه (  ) مشخص می شود و در موارد زیر بکار می رود.
  • توضیحات مترجم یا نویسنده در داخل پرانتز نوشته می شود.
  • بعد از نام شهر یا محلی که برای اکثر خوانندگان آشنا نیست ، نام ولایت در پرانتز نوشته میشود.

توجه: بعد از تکمیل شدن مقاله خود را بجای خواننده قرار دهید ، وحد اقل سه بار مطلب تانرا دقیق بخوانید تا اینکه نواقص آنرا پیدا واصلاح کنید.

 

ویرایش

۱- ویرایش محتوایی:

  • رفع تناقضات احتمالی مطالب متن.
  • تمرکز روی این نکته که آیا جمله ها ، در روشنی مفاهیم مورد نظر را رسانده می توانند ، یا نارسا می باشند ( غلط فهمی ایجاد می کنند ) ؟
  • حذف مطالب تکراری و اطلاعات غیر لازم و نا منا سب با پرسش محوری. در حقیقت زحمت ویرایش نشانگر دلبستگی نویسنده به اثر اش می باشد.

۲- ویرایش ساختاری:

  • Ø    چیدمان دقیقتر فصل های اصلی و فرعی.
  • Ø    چیدمان جمله ها و بند ها در راستای ایجاد پیوند منطقی و موثر به ماقبل و مابعد ؛ مقاله از طرح مشخص و نظم و حرکت منطقی پیروی می کند؟ میان بخش های مختلف آن هماهنگی و ارتباط وجود دارد؟

۳- ویرایش دستوری:

  • Ø    آیا جمله ها به ویژه جمله های ترکیبی به لحاظ دستوری تکمیل شده اند؟
  • Ø    آیا عناصر و اجزای جمله مطابق دستور زبان در جای خود قرار گرفته اند؟
  • Ø    آیا علایم دستوری مانند نقطه ، کامه ، نقطه کامه ، قوس ، و ... به جا مانده شده اند؟
  • Ø    آیا در املای لغات و ترکیبات اشتباهی رخ نداده است؟

توجه: سبک سایه فکر است و سبک بد و مبهم حکایت از آشفته و مغشوش بودن افکار نویسنده میکند.

۴- ویرایش ا دبی:

  • Ø    آیا سبک نوشتاری متن یک دست و روان می باشد یا از بغرنجی و چند گونگی رنج می برد؟
  • Ø    آیا واژه ها و تعبیرات ، متناسب به مفاهیم به کار رفته در متن می باشد؟
  • Ø    آیا برخی از واژه ها بیش از حد تکرار نشده اند؟ تنوع جذاب در بهره گیری از واژه ها ، عبارات و جملات محسوس می باشد؟
  • Ø    آیا به لحاظ عاطفی فضای یکدستی بر کل متن سایه افگنده است؟ ( هراس ، امید و ... ).
  • Ø    آیا گفتمان متن ، از لحن یکدستی برخوردار است؟ ( خشک و جدی ، طنزی ، انتقادی ، اثبات گرانه ، علمی و ... ).
  • Ø    آیا در کاربرد جملات و تعبیرات صرفه جویی لازم انجام شده ، از زبان به شکل اقتصادی استفاده شده است؟

۵- ویرایش ماشینی:

  • Ø    آیا فاصله های استندرد بین حروف هر واژه و میان واژه های یک جمله مراعات شده است؟
  • Ø    آیا علایم دستوری مانند نقطه ، کامه و ... به شکل معیاری به کار رفته است؟
  • Ø    آیا نوع رسم الخط ، اندازه خط ، فاصله میان سطرها و ... به شکل معیاری به کار رفته است؟

 


 

منابع

1-    مهر انگیز اصطهبانانی ، فرهنگ فارسی دانشیار ، مبتنی بر جدید ترین شیوه ی فرهنگ نگاری ، چاپ اول ، خزان 1387 ، نشرسعدی، ایران.

2-    ابو الحسن نجفی ، غلط ننویسیم ، با تجد ید نظر ، انتشارات مر کز نشر دانشگا هی ، چاپ سوم،1370 ، تهران.

3-    دکتر محمد معین ، فرهنگ معین ، دوره ی یک جلدی ، چاپ پنجم ، نشر سرایش ،  1382، تهران.

4-    حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه ، براساس نسخه ژول مل ، به کوشش عبدالله اکبریان راد ، انتشارات الهام ، چاپ اول ، زمستان 1385، تهران.

نویسنده گی ( نگارش )

 

کانون آموزشی فرهنگی ( آناد )

آئین نگارش ادبی دری

سلسله جلسات

آناد

( ویژه کلاس ابتدائی )

آموزگار: موسی خان صدر افضلی

سال: 1394 خورشیدی

مشخصات:

آئین نگارش ادبی دری:

صدر ، موسی خان افضلی. ( بهار 1394 خورشیدی ). سلسله جلسات ( آناد ). ویژه کلاس ابتدائی. به همکاری دانشجویان کلاس دوم ادبیات دری دانشگاه غزنی.

نشانی:

افغانستان ، غزنی ، پلان چهارم ، سرک خواجه علی ، کوچه دوم ، دفتر شورای ولایتی غزنی ح. ج. م. ا. ا.

نشانی الکترونیکی:

www.nidayman.blogfa.com   گل واژه نور وبلاگ تخصصی موسی خان صدر افضلی ( ارتباط قدرت است )

www.plus.google.com/mosakhanafzali836@gmail.comموسی خان صدر افضلی

Musakhanafzali1990@gmail.com

 www.msa1990.epage وبسایت رسمی موسی خان صدر افضلی

www.msa1990.camwa وبسایت رسمی موسی خان صدر افضلی

www.nidayman.blogost.comوبلاگ رسمی موسی خان صدر افضلی

قیمت: نسخه اصلی  ۹۰   افغانی.

تلفن:  0777052387  و  0312010178

 

پیشگفتار

          خداوند بزرگ را سپاس گذارم که توفیق دائیر نمودن این مقطع آموزشی از بخش نویسنده گی را عنایت فرمود واینک یک بار دیگر مقام شامخ علم و فرهنگ راستوده واز فراگیران آن که دراین شرایط بس بحرانی خصوصن در شرایط کنونی افغانستان که تهاجمات گمراه کننده فرهنگی ضد اسلام و افغان از یک طرف و تهاجمات تباه کننده ای کور دلان و جنگ طلبان ضد فرهنگ و شعائیر اسلامی بنام های مختلف از سوی دیگر به جوانان خصوصن به اهل قلم و میراث داران فرهنگ  ومعرفت ، اینان بادر نظرداشت تمامی این مشکلات بازهم به جای پیوستن به صفوف این متهاجمین ، دست به قلم برده و با ایده های عالی به خلاقیت و روشن گری می پردازند و نمی گذارند تا مقام پرشورو شأن معلم و آموزنده وعالم و راهنما که به گفته ای بهترین معلم بشریت حضرت محمد مصطفی ( ص ) " العلماء ورثة الأنبیاء " ، زیرغبار تباه کننده جنگ ناشی ازجهل و مملو باعقائید برگرفته سوء ازدین ناب اسلامی ، کم رنگ شده و یا هم ازبین برود. پس بسی جای خرسندی و امیدواری است ازاین ادامه دهنده گان راه خرد و تعقل و فرهنگ و ادب.

موفقیت هرچه بیشتر درتمامی عرصه های زندگی برای شان خواستارباشم.

به امید موفقیت

م. ص. ا.

 

   

مقدمه

          بدون شک زبان وسیله ی تعبیر و بیا ن افکار مهم ترین عامل وحدت ملی ویکپارچگی تمام قشرهای جامعه از نظر نوع تفکر و بیان احساس ها است و در حقیقت یگانه رشته ای که ما را از یک طرف به پدران ادب پرور و صاحب ذوق ما ارتباط می دهد و از جانیب دیگر مارا به هموطن ها و همزبان های ما که در دورترین نقاط دنیا زنده گی می کنند پیوند میدهد. آثار منظوم و منثوریست که در شرایط معین بوجود آمده اند.

          واز همین جهت است که دولت های بزرگ دنیا با مصرف نمودن مبلغ های هنگفت و صرف نمودن وقت و زمان ، با اصرار و پافشاری تمام به ترویج زبان و ادبیات ملت های شان می پردازند, زیرا برای آنان این مطلب به اثبات رسیده است که می توانند بااستفاده ازاین وسیله سبب جلب نظر ساییر ملت های جهان به ملت شان گردند و باعث تشویق و دوستی و جلب توجه بر زبان و فرهنگ شان گردیده و در روحیات و عقایید شان سهم و دخالت مستقیم داشته باشند.

          نویسنده گی یک نوع بازی, تفریح و هواسرانی نیست که هر کسی گاه و بیگاه قلمی بردارد و خود سرانه با کلمات و عبارات برای وقت گذارانی یاکسب شهرت و یا بدست آوردن پول بازی کند, بلکه نویسنده گی کاریست نهایت دشوار و وقتی است بسیار پراهمیت. نویسنده باید با روحی سرشار از عشق و ایمان قلم به دست بیگرد و اقناع عقل و منطق و رضای دل و ضمیر خواننده را هدف همت خود قرار دهد, یعنی آنچه می نویسد آیینه و جلوه  گاه فکر و عقیده و احساسات او باشد و به گفته سعدی: "سخن کزدل بر آید لا جرم بر دل نیشیند".

           مردم باید بدانند که قطره ها ی که از نوک قلم نویسنده گان می چکد تا چه اندازه در خوشبختی و بدبختی آنان موثر است .

           مردم باید بدانند که تمام تحول ها وانقلاب های جهان از آثار نویسنده گان آن آغاز گردیده است و به همین ترتیب تمام عقب مانی ها ور کود و جمود فکری از چند قطره سیاه آغاز شده است.

            نقشی که آثار قلمی نویسنده گان در جامعه بازی می کند به قدری مهم است که بجرآت می توان گفت مقدرات یک ملت دردست نویسنده گانش قرار دارد. یک قوم فاسد و منحط با الهام گرفتن از نوشته های نویسنده گان راه ترقی را می تواند در پیش گیرد و برعکس یک قوم مترقی و بزرگ باپیروی از نوشته های نویسنده گان منحط راه تباهی و انحطاط را در پیش خواهد گرفت.

           بی موردنیست که دولت ها ی بزرگ و نیرومندجهان وقتی بخواهند ملتی را تسخیر کنند قبل از همه بجان نوینسده گان آن می افتند و از راه تطمیع و یا تهدید و تبعید و آنهار ا از ارشاد و رهنمایی هموطنان شان باز می دارند.

          بنابراین نویسنده باید بخاطر ارضای شهوات و یا بدست آوردن پول و یا کسب شهرت قلم بدست نگیرد بلکه مقصدآن باید توسعه مرزهای زنده گی مردم ، مبارزه با مفسدین و کشف افق های جدید در عرصه علم و هنر باشد و همیشه بکوشند تا بوسیله نوشته های خود انسان ها را کامل تر، خوشبخت تر و کامیاب تر سازد. و برای رسیدن به این منظور باید یک نویسنده شرافتمند به مال دنیا پشت پابزند ، مافوق فکر عوام فکرکند و به گفته شیلر که گفته است: " با مردم دنیا بسر ببر ولی مانند آنها مباش" برای مرم خود مطالبی بنویسد که بدان نیاز دارند.

 

م. ص. ا.

 

 

 

نویسنده گی ( نگارش )

تعریف نگارش :

           نگارش یا نویسنده گی درلغت به معنی ( نوشته ) و در اصطلاح عبارت است از: (هر گونه مطلبی که بر روی کاغذ نوشته شده و افکار و نظرها و خواسته های فرد یا سازمانی را به فرد یا سازمان دیگری مشخص می سازد).

هدف از نوشتن:

           هدف از نوشتن، انتقال اندیشه یا احساس به خواننده است. اندیشه واحساسی که نویسنده آن را دریافته وفکرمی کندلازم است دیگران نیزآن را دریابند.

عناصراصلی نویسندگی:

           عناصر اصلی نویسنده گی عبارت اند از:

1-    خوب دیدن.

2-    خوب شنیدن.

3-    خوب فکرکردن.

4-    خوب بیان کردن.

          باخوب دیدن وخوب شنیدن، موضوع به دست می آید. بااندیشه ی درست، استخوان بندی اجزای مطلب درست می شود وآن گاه نوبت به زیبایی های بیانی می رسد.

         بنابراین ، آن که مضمونی بدیع وتازه ای در ذهن ندارد، نویسنده نیست وآن که ذهنش توان آفریدن معنای تازه رادارد اماهنرخوب بیان کردن ونوشتن راندارد ، نیزنویسنده نیست. پس نویسنده کسی است که ذهن خلاق وآفریننده دارد ومی تواند زیباترین جامه ی بیان رابرقامت اندیشه هایش بپوشاند وبه دیگران عرضه کند. پس بگذارید هرروزبرای شماآبستن الهام ، اندیشه وتخیلات تازه وجالب باشد. ذهن نویسنده بایدهمیشه آماده دریافت موضوعات جدید باشد. آدم های زیادی برلب جوی نشسته اند وعبورآب جاری را تماشا کرده اند اماتنها ( حافظ ) به کشفی رسیده است:

برلب جوی نشین وگذرعمرببین        کین اشارت زجهان گذران مارا بس

          چه کسی ازما افتادن میوه های رسیده ، ازدرخت راتماشا نکرده است؟ اما فقط این ذهن آماده وخلاق ( نیوتن ) بود که ازافتادن یک سیب ازدرخت ، قانون جاذبه ی زمین را کشف کرد. نویسنده بایدهمیشه وهمه جا نویسنده باشد. بادید دقیق وبا چشمان تیزبه جامعه، طبیعت و هستی و... خیره شود. اندیشه های آنی وفرّاررا دردفترچه ای به بند بکشد. ودرزمان مناسب ازآن ها استفاده کند. دراطراف ما موضوعات بسیاری برای نوشتن وجود دارد که ذهن مامعمولا آماده ی پذیرش آن ها نیست. بسیارى از مشتاقان نویسندگى مى پرسند: از کجا باید شروع کرد؟ آیا هر کسى مى تواند نویسنده شود؟...  می توان گفت که براى نویسنده شدن باید هم ذوقى نهفته داشت و هم آن را کشف کرد و هم با تمرین و کوشش این ذوق را پرورش داد. هنر، یعنی دیدن چیزهای تازه. چنان که برخی از صاحب نظران هنر را چنین تعریف کرده اند: ( هنر، دیدن چیزهای است که دیگران نمی بینند وسپس بیان آن ها به شکلی که دیگران هم بتوانند آن چیزهارا ببینند).

براى نگارش چه باید کرد؟

  • خواندن و اندیشیدن:

          هر نویسنده اى باید هر روز صفحه اى به صفحات خوانده خود بیفزاید و روزهاى این رویّه را با پشتکار ادامه دهد. این که چه بخوانیم، تابع آن است که بیشتر به کدام موضوعات علاقه داریم. امّا فراموش نکنید که یک چیز براى همه نویسندگان ضرورت دارد: خواندن آثارى که شاهکارهای ادبی محسوب می شوند. در این میان، نقش «شعر نو» و دیگر آثار امروزى، در کنار آثار کهن، فراموش نشود.

  • نوشتن و نوشتن و نوشتن:

          فراموش نکنید که اگر نویسنده حتّى یک روز از قلم زدن دست کشد، ذوق هنرى خود را به اندازه همان یک روز دچار افسردگى مى کند. نکته مهم این است که هرگز صرفاً منتظر سفارش کار نگارشى نباشیم. بخشى از زندگى هنرمند باید وقف گرایش هاى هنرى اش شود، حتّى اگر در لحظه، کسى مشتاق و خریدار اثرش نباشد.

پرسش هاى مهم پیش از نگارش:

          نویسنده باید پیش از دست به قلم بردن، به این چهار پرسش اساسى پاسخ دهد و به تناسب پاسخى که براى آن ها مى یابد، کار خود را آغاز کند: 

  1. 1.     چه مى نویسیم ؟ :   در این مرحله باید موضوع را به خوبى بشناسیم و قلمرو آن را معلوم کنیم.
  2. 2.     چرا مى نویسیم ؟ :

          آیا در پى اثبات مدّعایى هستیم یا وصف رویدادى یا گزارش تجربه اى؟ این، در زبان نگارش و شیوه داخل شدن به بحث و نتیجه ی آن کاملا اثر مى گذارد.

  1. 3.     براى که مى نویسیم ؟ :

          مخاطب خود را، خواه حاضر و خواه غایب، خوب بشناسیم و مقتضیّات روحى او را بفهمیم و آن گاه دست به قلم ببریم.

 

  1. 4.     در چه وضعیّتى مى نویسیم ؟ :

          وضعیّت ما و روزگار ما چه اقتضا مى کند؟ براى انجام کار خویش چه اندازه مهلت داریم؟ اثر ما در چه محیطى به دست مخاطب قرار می گیرد؟

رعایت مراحل نگارش:

  1. 1.     تفکّر.
  2. 2.     تهیّه طرح.

          طرح چهار چوبى است براى یک نوشته که در آن ، چشم انداز آینده نویسنده روشن مى شود. 

  1. گردآورى و دسته بندى اطّلاعات.
  2. تهیّه سیاهه آزمایشى:

          در سیاهه آزمایشى، مطالب به ترتیب زمان تهیّه مى شوند و به حسب دسترسى به منابع، بر کاغذ مى آیند؛ بى آن که درباره تقدّم و تأخّر یا کلّیّات و جزئیّات آن ها تصمیم گرفته شود.

  1. 5.     تهیّه سیاهه نهایى:

          در سیاهه نهایى، پس از تأمّل و بازنگرى کافى، هم در ترتیب مطالب تجدید نظر مى شود و هم برخى از مطالب غیر لازم حذف مى گردند.

  1. 6.     تهیّه پیش نویس:

          در این مرحله، سیاهه نهایى قلمى مى شود، یعنى تبدیل به یک نوشته منسجم می شودو قواعد خاصّ نگارش و ویرایش در آن، اعمال مى گردد.

  1.  نقد و نظر و بازبینى:

           نویسنده خوب همواره از شتاب مى پرهیزد. یکى از اصول پیشرفت در نویسندگى، همین است که نویسنده مرتّباً خود را مَحَک زند و پس از تهیّه پیش نویس، آن را به دقّت بازبینى کند و نقائص کار خود را پیدا کندو در صورت نیاز، با اهل نظر به مشورت بپردازد.

  1. ویرایش:

          اگر نویسنده اى توان ویرایش دارد، مى تواند ویراستار اثر خود باشد. امّا معمولا بهتر است که حتّى نویسندگان توانا، آثار خود را به قلم ویراستار دیگرى بسپارند; ویراستارى که توانایی خود را در این زمینه به اثبات رسانده باشد.

 

تاریخچه خط و نگارش

          بشر زمانی كه خواست آنچه را می انديشد نقش كند، در حقيقت قدم به دنيای نگارش گذاشت .

مراحل پیدایش خط:

1-   خط تصویری:

در مرحله نخست تصويرهای واقعی را برای ارتباط كتبی ترسيم كردوبا اين كار خط تصويری آغاز شد.  تعداد فراوان تصوير ها وعدم امكان نقش كردن مسائل عاطفی ، كمبودهای اين روش نگارش بود. كم كم تصويرها شكل ساده تر و نمادين تری به خود گرفتند و برای مفاهيم عاطفی علائمی قراردادی وضع شد.

مثلا : نقش دو پا نشانه راه رفتن وچشم اشك آلود نشانه اندوهگينی بود. مجموعه اين تلاشها نوعی خط انديشه نگار را در دسترس نگارنده گان قرارداد.

2-   خط هیروگلیف:

          سپس در همين مسير خط "هيرو گليف" وارد عرصه نگارش شد. گستره انتشار آن بيشتر در مصر و در دست كاهنان بود.

           سابقه خط هيروگليف را تا هزاره چهارم پيش از ميلاد نيز ميتوان پيش برد. خط هيروگليف را بر پاپيروس می نوشتند. پاپيروس از ساقه های فشرده نوعی نی به دست می آيد و نيای كاغذ است. كلمات  paper, papier  , … در زبانهای غربی با اين واژه ارتباط دارند.

          مصريان نخستين مصرف كنندگان پاپيروس بودند و نوشت افزار آنها نيز نوعی قلم نئی بود كه آن را در مركب سياه يا قرمز فرو می بردند. اين خط بيشتر افقی و از راست به چپ نوشته می شود و به ندرت از چپ به راست وگاهی از بالا به پايين. تصويرانسان ها و حيوانات رو به آغاز خط دارد . بعد ها خط هيروگليف  در مصر تحول می يابد و به سادگی می گرايد و دو نوع خط هيراتيك ( دينی ) و دموتی (مردمی) از آن بوجود می آيد.

3-   خط میخی:

            مرحله بعدی خط ، خط ميخی است.  كهن ترين اقوامی كه در بين النهرين زمينه خط ميخی را فراهم كرده اند سومری ها هستند، قومی متمدن كه از نژاد سامی نبودند. علم نجوم ، تقسيم ساعت به 60 دقيقه و دقيقه به 60 ثانيه ، مسائل هندسی و اوزان ؛ ميراث های گرانبهايی هستند كه اين قوم برای آشوری ها و بابلی ها بر جای گذاشتند.  سومری ها چون پيوندی با همسايگانشان نداشتند از ميان رفتند يا جذب اقوام سامی شدند.

4-   خط فنیقی:

          هم زمان با تكامل تدريجی خطوط ميخی در هزاره دوم پيش از ميلاد خط ديگری در سرزمين فنيقيه پا به عرصه وجود می گذارد و آن خط فنيقی است. قديمی ترين نمونه اين خط در كاوش های شهر گوبله ، از شهرهای فنيقی باستان (حوالی سوريه كنونی) كه يونانيان آن را بيبلوس می ناميدند، به دست آمده است.

          اين خط در آسيای غربی نفوذ يافت و جايگزين خط ميخی شد و به غرب ( اروپای امروز ) كه هنوز دارای خط و كتابت نبود راه يافت. اين مسئله از طريق يونان انجام گرفت كه با فنيقی ها ارتباط بازرگانی داشتند. لازم به يادآوری است كه كهن ترين نوشته ها معمولا از راست به چپ و سپس از چپ به راست نوشته شده است و درآغاز نوعی روش شيار گونه متداول بوده است. گونه ای از خط يونانی را، يونانيان مهاجر با خود به روم بردند و در آنجا بر اين مبنا، الفبای لاتينی به وجود آمد كه زبانهای گوناگون اروپا بدان خط نوشته شد. بخشی از اروپای شرقی كه به كليسای دوم وابسته بودند ، الفبای لاتينی را برای نگارش برگزيدند، مانند كشورهای لهستانی ، چك ها ، كروا ت ها و ...

          اما در سده نهم ميلادی كشيشی از كليسای بيزانس به نام سيريل با تركيبی از الفبای يونانی و رومی خطی را برای نگارش زبان اسلاوی به وجود آورد. گونه ای تعديل شده از اين الفبا كه سيريليك ناميده می شود برای نگارش زبان روسي و ديگر زبانهای هم جوار به كارمی رود .

          الفبای فنيقی به نوعی شبه قاره هند را نيز در نورديد. دانشمندان خط برهمايی هند را از فرزندان همين خط می دانند كه زبان سنسكريت و ديگر زبانهای هندی با آن نوشته می شود. متون دينی بودايی به زبان ختنی (سكايی) كه يكی از زبان های ايرانی شرقی دوره ميانه است به خط برهمايی نوشته شده است .

          يكی ديگر از فرزندان خط فنيقی خط آرامی است كه به سرعت در خاور ميانه پخش شد. آرامي‏ها اقوامی بودند كه از صحرای شمالی عربستان به سوی خاور ميانه مهاجرت كردند و دربين‏ النهرين مستقرشدند. دراوايل هزاره اول پيش از ميلاد ، حكومت‏هايی برای خود برپا كردند ولی به زودی مقهور و خراج گزار آشوري‏ها گشتند . اما از آنجا كه بازرگانان موفقی بودند نفوذ ريشه داری در منطقه كردند و محل استقرار خود را در بابل و نينوا قرار دادند و بر جمعيت شان نيز افزوده شد و زبان اين قوم زمانی دراز در اين منطقه پاييد و مهم‏ تر اينكه بر مبنای الفبای فنيقی ، خط آرامی به وجود آمد كه به سرعت رواج يافت و تبديل به خط بين ‏المللی منطقه شد و زبان آرامی نيز كه چندان دور از زبان‏های سامی آن نواحی نبود ، تبديل به زبان ارتباطی خاورميانه گشت. پديد آمدن دولت هخامنشی كه سرزمينی گسترده از ماوراء‏النهر تا بين ‏النهرين را در برمي‏ گرفت و نياز به يك زبان ارتباطی واحد داشت، بر گسترش خط و زبان آرامی در اين راستا افزود .

          خط و زبان آرامی در دولت هخامنشی تبديل به زبان ديوانی شد و دبيران آرامی ‏نژاد و آرامی زبان دردستگاه‏های ديوانی ايالت‏های مختلف سرزمين هخامنشی به خدمت مشغول شدند و زبان و خط آرامی با عنوان آرامی رسمی يا آرامی امپراطوری پا به پای زبان فارسی باستان و خط ميخی كه تنها در كتيبه‏ های هخامنشی به كار می ‏رفت در ارسال مراسلات به كار گرفته شد . بدين صورت كه نامه به زبان هر ايالتی تقرير می ‏شد. دبير آرامی زبان آن را به زبان و الفبای آرامی می ‏نوشت و نامه به ايالت‏های ديگر فرستاده می شد و در آنجا دبيرهايی از همين نوع آن را به زبان آن ايالت برمی ‏گرداندند و برمی ‏خواندند .  پس از دوران هخامنشی در دوره كوتاه مدت اسكندر و سلوكي‏ها زبان و خط يونانی در مراسلات رسمی و اداری به كار رفت تا اين كه در زمان اشكانيان خط پهلوی اشكانی برای نوشتن زبان پهلوی اشكانی ، بر مبنای خط آرامی پايه ‏ريزی شد و سپس خط پهلوی ساسانی در همين راستا به وجود آمد كه هركدام گونه ‏های كتيبه ای و تحريری دارند . اين خطوط صامت نگارند وحتی تعداد علامت‏ها نسبت به الفبای آرامی كم‏تر نيز هست و همين موضوع مشكلاتی را برای خواندن زبان پهلوی ايجاد می ‏كند. اين خطوط از راست به چپ نوشته می ‏شوند.

            خط اوستايی كه برای به تحرير در آوردن كتاب دينی زرتشتيان به كار رفته است و يكی از كامل ‏ترين خطوط دنياست ، برمبنای خط پهلوی ساسانی اختراع شده است . اين خط آوانگار هست و با 53 يا 58 علامت صامت و مصوت از قابليت نگارشی بسيار بالايی برخوردار است . از راست به چپ نوشته می ‏شود و به نام‏ های دين دبيره و دين دبيريه ، دين دفيره و . . . هم ناميده می ‏شود . از نخستين سده‏ های اسلامی چون زبان و خط پهلوی حالت رسمی خود را از دست داد مشكلات آن بيشتر عيان شد و برای سهولت در خواندن متون پهلوی آن را به الفبای اوستايی برگرداندند و اين نحوه نگارش پازند ناميده می ‏شود. زبان‏ های سريانی يكی از زبان‏های گروه شرقی زبان آرامی است كه در دوران گذشته زبان علم بود. بسياری از آثار علمی يونانی و پهلوی و عبری به اين زبان برگردانده شده است . خط سريانی از فرزندان خط آرامی به شمار می ‏آيد. نوشته ‏هايی كه به زبان سغدی ، يكی از زبان‏های شرقی به دست ما رسيده است با خط ‏های سغدی مانوی ، سغدی مسيحی و سغدی بودايی نوشته شده است كه خط اخير در حقيقت خط سغدی را نشان می ‏دهد . اين خط نيز از فرزندان شاخه ديگر آرامی است . لازم به يادآوری است كه خط عبری نيز كه سابقه زبانی آن به سده چهارم پيش از ميلاد می رسد از اصل آرامی نشات گرفته است . عموم يهودي های جهان خط عبری را برای نگارش آثار خود به كار می گيرند. خط عربی نيز با واسطه نبطيان از خط آرامی به وجود آمده است . نبطيان قومی از نژاد عرب بودند كه در نبطيه زندگی می ‏كردند، از حدود 150 سال پيش از ميلاد گونه ‏ای از خط و زبان آرامی درميان ايشان رايج بود، از اين خط ، خط موسوم به سينايی نو به وجود آمد كه از سده اول پيش از ميلاد تا سده چهارم ميلادی در شبه جزيره سينا رواج داشت. خط كوفی (در كوفه و حيره) و نسخ (در مكه ومدينه) از اين خط اقتباس شده اند .

روش های درست نویسی

          درست نویسی از خود نوشتن سخت تر است زیرا بعضی وقت ها ما مطالبی  زیبایی به ذهن ما خطور میکند ولی نمیتوانم آنرا درست بنویسم و از مفهموم و ایده های زیبایی که در ذهن ما است را  نمی توانیم به دیگران منتقل کنیم  درست نویسی اگر در مطالب و نوشتن و حتی در گفتار درست و بجا بکار رود نه تنها باعث خوشحالی ما خواهد بود بلکه شنونده و خواننده هم از آن لذت خواهد برد بعضی وقت ها با ادم های باسوادی برخورد میکنیم ولی قدرت کلام نافذ و بدور از هر نوع درست نویسی و گفتاری بوده است که باعث خندیدن و بی میلی به صحبت های او میشود. لذاست که ما شدیدا نیازمند درست نویسی هستیم.

           زبان پارسی، بر بنیاد گسترده گی حوزه ی مفهومی اش در میان پارسی زبانان ، از ارزش ویژه یی برخوردار است ؛ برخورداری از این ارزش، زمانی دستیاب می شود که روند اثر گذاری و اثر پذیری این زبان را در فرایند دوسویه ی آن )مرحله ی دادوستد زبانی) مورد ژرف نگری قراربدهیم .

          با توجه به این ویژه گی، یکی ازمواردی که می تواند دررشد و گسترده گی حوزه ی مفهومی زبان پارسی، مدد رساند، کاربرد روش های درست نویسی و درست گویی واژه ها در زبان است.

          افزون براین ، به کارگیری روش های درست نویسی ودرست گویی واژه ها کمک می کند تا زبان را از آسیب های روزمره ولغزش های معنایی دورنگهداریم، و با عملی سازی این مهم، به پویایی آن بپردازیم .

بخش اول

نادرستی ترکیب ها و واژه ها در زبان نوشتار و گفتار

چنانکه و چنانچه: این دو (چنانکه وچنانچه) دوترکیب مختلف با دومعنای متفاوت اند ؛ زیرا " چنانکه" به مفهوم " آن طوری که " آمده و مهمترین برهان آن " آن چنانکه وهم چنانکه " است و دراین جاهم "آن طوری که" معنا می دهد.

مانند: "چنانکه آگاهی دارید" ؛ یعنی آن طوری که آگاهی دارید و" چنانچه آمدید من نبودم" یعنی اگر آمدید ، من نبودم. این دو ترکیب را بیشتر به جای هم می نویسند ، و این اشتباه محض است. در کتاب های کهن، گاهی این نارسایی و اشتباه دیده می شود: اما به هر حال، از کاربرد "چنانچه " به جای "چنانکه " باید پرهیزشود.

بایستی، باید و بایست:  باید" فعل مضارع " بایستن " یعنی در برگیرنده ی زمان حال است . " بایست" و " می بایست " فعل ماضی و"بایستی" از منظر دستور زبان صیغه ی شرطی است. در زمان حال (مضارع ) ، کاربرد و واژه ی "باید" درست است و نه "بایستی"؛ پس هنگامی که می گوییم"او بایستی این کار را بکند " نا درست است. به جای آن باید گفت : "اوباید این کاررا بکند"ویا" او باید برود"و" اوبایست برود" و"او بایستی برود" ویا "بایست رفته باشد" نیز نادرست است ؛ برای آن که این جافعل، مضارع و شرطی می آید.

           به همین گونه کاربرد جمله ی "باید آمده باشد"  نیز درست نیست؛ برای آن که دراین جمله، فعل ماضی "باید" نمی توان آورد و به جای آن باید گفت و نوشت: "می بایست آمده باشد" .

عدم: از ترکیب هایی که امروز متاسفانه تا حد زیادی کاربرد نادرست دارد، ترکیب هایی مانند: عدم حضور، عدم قدرت و... است .

           بربنیاد این، بسیاری از پارسی زبانان، واژه ی "عدم" عربی را درآغاز واژه ها می آورند و به همین گونه ترکیب هایی را به کار می برند؛ در حالی که واژه ی"قدرت" برابر فارسی خوبی در زبان ما دارد وآن"توانایی" است و"عدم قدرت" هم "ناتوانی "، پس خوب است به جای "عدم قدرت" بگوییم و بنویسیم :"ناتوانی". "عدم" در زبان عربی به معنای "نبود" و "نبودن" است پس بهتر است به جای "عدم" بنویسم وبگوییم: "نبود" ویا"نبودن".

فقدان:  این واژه ازنگاه مفهومی، به معنای "نیستی" و "نبودن" نیست . معنای اصلی "فقدان"، "گم کردن" ویا "گم شدن" است. درزبان فارسی ، بهتر است به جای واژه ی "فقدان" ،"گم شدن" و"گم کردن" را به کارببریم.

دنیاء جدید یا دنیای جدید:  برخی ها "دنیا " و"صحرا"را درجمله به دوگونه می نویسند: "دنیاء جدید" ویا هم " دنیای جدید " و " صحراءخشک " و یاهم " صحرای خشک "  که نگارش و تلفظ "دنیاء جدید" و "صحراء خشک" نادرست و نگارش وتلفظ "دنیای جدید "  و " صحرای خشک " درست است ؛ زیرا گذاشتن نشانه ی همزه (ء) به جای (ی) به این دلیل نادرست است که هرواژه ی پارسی که در پایان آن الف ممدود است، در اصل "الف" و"یا" بوده مانند: جای و نه جاء، پای ونه پاء، ناپیدای ونه ناپیداء، رهنمای ونه رهنماء و...؛ زیرا "ی" را که به نشانه ی اختصار آمده، در هنگام اضافه دو باره آورده شده، واز همین سبب گفته و نوشته می شود: "جای خوب، پای شما، رهنمای بد و..."

           بنابراین کاربرد "دنیای جدید و صحرای خشک" درست است و نه"دنیاءجدید وصحراء خشک"؛اما در برخی از کتاب های نوشته شده ی کهن" دنیاءجدید وصحراءخشک" نگاشته شده ؛ ولی آن چه در آن کتاب ها نگارش یافته همزه نیست ، بل این همزه به جای "ی" ویا هم"ی" نیمه تمام است وآن هم به خاطری است تا درمیان "ی" تمام ونیمه تمام، تفاوتی گذاشته شود.

          پارینیان حتا در هنگام نوشتن نام های مشهورعربی به خط عربی، واژه هایی مانند: موسی وعیسی را در هنگام افزودن "ی"، بدل به الف نموده و"ی" افزوده را در پی آن می آوردند مانند: موسای کلیم الله ، عیسای روح الله ، مصطفای پیامبرو...(امروزنیز این روش پسندیده است.)

نهار یا نا هار ؟ : نوشتن "نهار" با "ن"،" ھ"، "ا" و "ر" درست نیست؛ چون این واژه عربی وبه معنای "روز"است ونه "ناشتای روز". آن چه را که در میان روزمی خورند، "ناهار"است .این واژه فارسی است وبه مفهوم "ناشتا" وغذای چاشت است. بنابراین کاربرد واژه ی "نهار" عربی که به معنای روز است به جای "ناهار" فارسی ؛ یعنی "روز خوردن " که مفهوم ناروایی را بیان می کند.

سفارشات ، گزارشات، فرمایشات:  جمع بستن واژه های فارسی با"ات" عربی مانند: گزارشات ،سفارشات ، فرمایشات نگارشات و... بسیار ناروا است؛ زیرا واژه هایی مانند : گزارش ، نگارش ، سفارش، فرمایش و... .پارسی اند، و هیچ نیازمندیی وجود ندارد تا این گونه واژه های پارسی را با "ات" عربی جمع ببندیم . به جای آن بهتر است این واژه ها را با "ها"در پارسی جمع بندیم ونه با"ات" عربی. هم چنان واژه ی "ده"را که پارسی است، نباید "دهات" بنویسیم ، بل به جای آن "ده ها" نوشته وواژه های رایج مغولی در زبان پارسی مانند: ییلاق ، قشلاق و باغ را نیز با"ات" عربی جمع نبندیم.

شیرینی جات، سبزی جات، میوه جات و ترشی جات:  جمع بستن واژه ها با "جات" مانند: شیرینی جات، سبزی جات، میوه جات، ترشی جات و ... نیز مجاز نیست ، بهتر است این گونه واژه ها را با "ها" جمع ببندیم و نه با "جات" ؛ این نادرستی زمانی به نقل از استاد" سعید نفیسی "به میان آمده که بسیاری به این قیاس که "در زبان عرب گاف نیست وهر کلمه ای را که گاف داشته در عربی گاف آن را به جیم بدل می کنند مانند: "نرگس " که در عربی از فارسی گرفته اند واز آن "نرجس" ساخته اند و پیش خودشان تصور کرده اند که اگر بخواهند می توانند واژه هایی مانند: شیرینی ، سبزی ، میوه ، ترشی و... را می توانند با"جات" جمع بنندند" که این نادرستی روشن در کار برد واژه ها درزبان پارسی است .

بنادر و دهاقین: "  بندر"واژه ی پارسی است وجمع بستن آن به"بنادر"درزبان پارسی درست نیست. این جمع را در زبان عربی باید به کاربرد؛ زیرا واژه ی بندر از زبان پارسی به زبان عربی رفته و در آن زبان به "بنادر " جمع بسته شده است . در زبان پارسی بهتر است"بندرها" بنویسیم ونه " بنادر" .هم چنان واژه ی "دهقان " را که اصل آن پارسی و"دهگان" بوده، نباید به گونه ی عربی شده ی آن "دهاقین"بنویسیم ، به جای آن خوب است بنویسیم دهقان ها وگاهی هم "دهقانان".

پیشنهادات واصله : پیشنهاد واژه ی پارسی است. افزون براین که جمع بستن آن با "ات" عربی ناروا است، درواژه های پارسی مانند زبان عربی ما مذکر ومونث نداریم؛ بنابراین نادرست است که برای اسم جمع در پارسی ، صفت مونث بیاوریم وترکیب های بدریختی مانند: پیشنهاد های واصله ونامه های واصله را به کارببریم. به جای آن ها بهتراست "پیشنهادهای رسیده ونامه های وارده" گفت ونوشت.

نیاگان یا نیاکان؟ : مفرد این واژه دراصل "نیاگ" (به معنای نیا یا جد) است وجمع آن نیاگان است، نه "نیاک یا نیاکان" به کاف تازی . پس بهتر است مانند واژه های: "شایگان ورایگان " واژه ی "نیاکان" ،"نیاگان" نوشته وخوانده شود.

طپیدن ، غلطیدن : این واژه ها (طپیدن وغلطیدن ) را باید با"ت" فارسی (تپیدن و غلتیدن) نوشت ونه با "طای" عربی.

به همین سان، مشتقات این واژه ها مانند: تپش، غلت خوردن، غلت زدن ، غلتان و غلتک را نیزباید با"ت" نوشت ونه با"ط".

توفان یا طوفان؟  : این ها دو واژه با دومعنای متفاوت اند. "توفان" به "ت"فارسی و"طوفان" به "ط"عربی است.

"          طوفان"عربی با طای دسته دار ، معناهای چندگانه دارد مانند : باران سخت، آب فراوان و سیل؛ اما واژه ی "توفان" فارسی با"ت" از فعل "توفیدن" گرفته شده وبه معنای "فریاد کردن به صدای بلند" "غرش" و "غریدن "است.

میادین یا میدان ها ؟ : واژه ی "میدان" فارسی است واز پارسی به زبان عربی رفته وبه "میادین"جمع بسته شده، بنابراین جمع بستن آن به گونه ی عربی در زبان پارسی- و به شکل میادین- مجازنیست. خوب است به جای "میادین" "میدان ها" نوشته و خوانده شود.

وزرا یا وزیران ؟:  " وزیر " در اصل واژه ی پارسی بوده و به گونه ی "وچیر" یا"وچر" نیز در گذشته کاربرد داشته وعرب ها آن را از پارسی گرفته اند، بنابراین جمع بستن آن به گونه ی عربی یعنی "وزرا" و"اوزار" در زبان پارسی نادرست است. بهتر آن است که در فارسی جمع وزیر را "وزیران"بگوییم.

استادان یا اساتید ؟:  " استاد" نیز واژه ی پارسی است واصل آن "اوستاد" بوده است. دال واژه ی "استاد" در واقع مانند واژه های: خشنود، خشنوذ وخورشید، خورشیذ باذال بوده وعرب ها هنگامی که این واژه را از فارسی گرفته اند، بر بنیاد همان ساختار پارین، آن را "استاذ" تلفظ نموده و جمع آن را "اساتیذ واساتذه " نیز می گویند. پس از آن جایی که این واژه در اصل فارسی است، باید جمع این واژه را نیز در زبان پارسی "استادان " یا " استادها " بنویسیم، نه بر اقتضای عربی آن "اساتید،اساتیذ ویا هم اساتذه".

دکاکین و دکان ها : " دکان" واژه ی فارسی است وجمع بستن به گونه ی عربی (دکاکین ) درست نیست به جای آ ن باید نوشت :"دکا ن ها" .درپارسی دکان کوچک را " دکانچه و دکه " می گویند.

گزاردن و گذاردن:   این دو واژه ازدوریشه با دومعنای متفاوت است.

"گذاشتن " با ذال به معنای "نهادن و قراردادن" است و"گزاردن" با"ز" به معنای "اداکردن وانجام دادن" . یکی را به جای دیگری به کارگرفتن، نادرستی محض است.

خورد یا خرد :دراصل، واژه ی "خرد" بدون "واو"است واز نگاه معنایی، ضد واژه ی "بزرگ" . نوشتن وتلفظ این واژه به گونه ی "خورد" نادرست است.

تجلیل : "تجلیل" واژه ی عربی است، ومعنای اصلی آن "جل برسر مرکب گذاشتن " است؛ اما واژه ی دیگری که مفهوم مثبت را به جای "تجلیل در عربی می رساند- وبسیاردقیق نیز هست- واژه ی "تبجیل" است ونه "تجلیل". اما در فارسی واژه ی "بزرگداشت"وجوددارد که دراین صورت، بهتر است گونه ی پارسی آن، یعنی "بزرگداشت" را به کاربرد ونه "تبجیل" عربی را.

اتاق یا اطاق؟: اصل این واژه ترکی است. درزبان ترکی مخرجی که به "ط" (طای مالف) تلفظ شود وجود ندارد؛ یعنی "ط" غلیظ مانند عربی نیست. پس هیچ عمدی وجود ندارد که ما در فارسی واژه ی "اتاق" را به "عربی و به شکل "اطاق" بنویسیم . بهتر است به جای آن،"اتاق" نوشته کنیم ونه "اطاق".

مدیره ، رییسه ، و جانبه: از آن جایی که درزبان پارسی مذکرومونث نیست، این تصور نادرست است که به اقتضای زبان عربی در فارسی- نیز- نشانه ی تاٴنیث آورده شود وبانوان مدیر و رییس را "مدیره" و"رییسه" بگویند وبنویسند.

           با همه ای اینها دلیل نیست که زنان خودشان را جانبه بگویند؛ زیرا که نه تنها بر خلاف قاعده است؛ بلکه جنبه ی تحقیر و توهین هم دارد؛ زیرا که جانبه در لغت عرب، به معنی زن کوتاه قد وخواروذلیل است."

بخش دوم

نادرستی جمله ها ازچشم انداز مفهومی

به شمافکرمی کنم ، روی شما فکرمی کنم:  "به شما فکر می کنم، روی شما فکر می کنم وبه فلان مطلب فکر می کنم" درنگارش وگفتار فارسی، مفهوم را به گونه ی روشن نمی رساند؛ زیرا فکردن به کسی یعنی چه؟ از سوی دیگر "روی شما فکر می کنم" نیز از منظر معنایی با اشکال رو به رواست؛ زیرا "روی" به معنای "صورت ،چهره وسطح " وروی کسی فکر کردن؛ یعنی در مورد صورت، چهره وسطح کسی فکرکردن؛ واین ها مفهوم رسایی ندارند . بهتر است به جای هردو جمله بنویسیم : "من به فکر شما هستم ویادرفکر شما هستم" و به جای به کارگیری واژه ی "فکر" نیز بهتر است از واژه ی "اندیشه" استفاده شود.

روی شما حساب می کنم:  این جمله نیز از چشم انداز مفهومی نادرست است؛ زیرا روی کسی حساب کردن؛ "یعنی کسی را خواباندن و روی بدن او جمع و تفریق وضرب وتقسیم کردن. به جای آن خوب است گفته شود: "من به شما اعتماد دارم ویا من به شما اطیمنان می کنم." ؛ زیرا واژه های "روی و حساب"بااین گونه کاربردها به لحاظ معنایی، مفهوم را نادرست می رسانند.

به بهره برداری سپرده شد:  بسیاری از رسانه های دیداری، شنیداری ونوشتاری این گونه می نویسند ومی خوانند: "چند پروژه (پنج، هفت ویا ...) در ولایت کابل به بهره برداری سپرده شد" واین نادرست است؛ زیرا "بهره برداری" کسی ویا فردی نیست که این پروژه ها به وی سپرده شود. بهتر است به جای این کاربرد نادرست، گفته و نوشته شود: از چند پروژه (دو، پنج،هفت و...) بهره برداری شد،چند پروژه مورد استفاده قرار گرفت ویا چند پروژه به بهره برداری رسید.

نقطه ی نظر: به کاربردن این ترکیب نیز در جمله هایی مانند: "از نقطه ی نظر اجتماعی ویا اخلاقی ویا......" درست نیست؛ چون "نقطه ی نظر" مفهوم رسایی در کاربرد این جمله ندارد. بهتر است به جای آن گفته شود:از دیداجتماعی ویا..."

بزرگداشت به عمل آمد:  بسیاری از رسانه ها می نویسند : "از روز جهانی بهداشت ، بزرگداشت به عمل آمد"؛ اگر منظور "به عمل آمدن" عملی شدن هم باشد، تاجایی این گونه نگارش زیبا نیست. به جای بزرگداشت به عمل آمد"، بهتر است نوشته شود: "ازروزجهانی بهداشت بزرگداشت شد".

امروز بالای کاروان نیروهای نظامی در قندهار ، حمله صورت گرفت:  واژه ی"بالا" در این جمله، مفهوم نارسا دارد؛ زیرا اگر منظور ما ازحمله بر سر(فرق) نیروهای نظامی باشد، کاربرد واژه ی "بالا" درست است؛ در غیر آن اگر منظور از حمله ی عمومی برکاروان باشد ونه جهت مشخص، بهتر است به جای "بالا" از "بر" استفاده شود و به جای "صورت گرفت" نیز واژه ی "شد" آورده شود، به این گونه:  "امروز برکاروان نیروهای نظامی در قندهار، حمله شد".

روی آن بحث شد:  نگارش واژه ی "روی " در این گونه جمله ها نادرست است مانند: "روی مساٴله ی فلسطین بحث شد ویا وی روی این موضوع گپ زد."؛ زیرا واژه ی "روی " به معنای چهره، صورت وسطح چیزی است؛ بنابراین نوشتن این که : روی مساله ی فلسطین بحث شد؛ یعنی در مورد چهره، صورت ویا سطح مساله ی فلسطین بحث شد، واین مفهوم رسایی ندارد. به جای آن باید نوشت: "درمورد مساله ی فلسطین بحث شد ویاوی در باره ی این موضوع گپ زد."

جهت:  واژه ی عربی است و  به معنای سوی ، راستا ، طرف ، علت و روی است. کار برد آن به جای واژه های  " خاطر"  و "برای " مفهوم روشن ندارد ( هرچند در  برخی از  فرهنگ ها ، جهت به معنای " به خاطر" و " برای " آمده است ) ؛ اما اگر منظور ما از کاربرد واژه ی "جهت " سوی، راستا و طرف نباشد، بهتر است به جای آن، از" به خاطر" و"برای" استفاده شود.

دستگیری:  کاربرد واژه ی "دستگیری" به جای "بازداشت" و"گرفتاری"، درست نیست؛ بهتر آنست به جای" دستگیری " واژه های "بازداشت"ویا"گرفتاری" به کاربرده شود.

دو صد تن ازباشنده گان...:  در خبرها و گزارش های برخی از رسانه ها درکشور می خوانیم می شنویم که: دوصد تن از باشنده گان فلان ولایت در گرد هماییی اشتراک نمودند". اگر با حذف "تن از" و "گان" ، این جمله را این گونه بنویسم که: دو صد باشنده ی ولایت..." زبانش رساتر می شود، وازسوی دیگرافزون برزیبایی در جمله، ویژه گی فشرده نویسی نیز رعایت می شود.

شورشیان طالبان:  آوردن دوواژه ی جمع، افزون براین که از چشم انداز زبان فارسی امروز با اشکال دستوری همراه است، ساختار نوشتاری را نیز "بدریخت" ونازیبا می سازد. پس بهتر است بنویسیم:  "شورشیان طالب  " ویا "طالبان شورشی"( به همین قیاس جنگجویان طالب ونه جنگجویان طالبان (.

اراکین: ارکان جمع "رکن" ودر لغت به معنای "مبنا، پایه ، ستون و..." آمده است؛ اما به کارگیری واژه ی "اراکین" به حیث واژه ی جمع رکن، نادرست است؛ زیرا "رکن"مفرد، ارکان جمع مفرد واراکین به عنوان جمع جمع نادرست است. به جای اراکین، بهتر است درجمع ، " ارکان " ودر مفرد واژه ی"رکن" به کاربرده شود. هرچند در برخی از فرهنگ ها ، واژه ی " اراکین " به جای واژه ی جمع "رکن"  آورده شده است ؛ اما با توجه به روش های نگارش در زبان پارسی امروز ، کاربرد آن خجسته نیست.

امورات : امور" در لغت ، جمع "امر" است ومعنای کارها، عمل ها، شغل ها وحادثه ها را می دهد.  با توجه به روش های هنجاری در زبان فارسی ، "امور" به حیث جمع  "امر"  به کاربرده می شود ونه به گونه ی "امورات" یا جمع جمع.

بخش سوم

واژه های برابر فرانسوی و انگلیسی در زبان پارسی

          کاربرد واژه های دخیل و متداول خارجی – به ویژه فرانسوی و انگلیسی-  درزبان پارسی ، امروز به حدی رایج شده که در بسیاری حالات ،گوینده گان- وگاهی هم نویسنده گان- حوزه ی زبان پارسی را دچار اشکال وناملایمات نگارشی وگویشی می سازد. پاک سازی و بحث "سره سازی" زبان (با توجه به مساله ی تبادلات کالاهای فرهنگی میان کشورها) به گونه ی کامل امکان پذیر نیست (اگر امکان پذیرهم باشد. به فرصت فراگیروکارعلمی و دانشگاهی گسترده نیازمند است)؛ اما توجه به شیوه هایی که می تواند به غنامندی زبان پارسی بیفزاید، از مواردیست که می تواند - تاجایی- عملی شود ؛ زیرا بسیاری از واژه های خارجی که امروز از سرمسامحه وسهل انگاری وارد زبان پارسی شده اند، برابر های جا افتاده و قشنگ آن یا در زبان فارسی وجود داشته واکنون فراموش شده، ویا هم با توجه به روش واژه گزینی هنجارمند،آن برابرها پذیرفته شده ویا در فارسی پدید آورده شده اند.

Appartement آپارتمان:

           واحد مستقلی دریک ساختمان است و واژه ی برابرآن درزبان پارسی "کاشانه " است.

Armes  آرم :  

          واژه ی فرانسوی است و به معنای نشان ویژه ی دولت ، موسسه ، نهاد و ... واژه ی برابر فارسی آن " نشانه "  است.

 Assistant اسیستانت:

          این واژه نیر فرانسوی بوده وبه مفهوم "معاون" است. واژه ی برابر فارسی آن " دستیار " است.

  Academieاکادمی:

          واژه ی فرانسوی است وبه معنای نهاد رسمی مرکب از صاحب نظران در علم و ادب هنر .  برابر فارسی آن "فرهگستان" است.

 On callآن کال :

          این ترکیب انگلیسی است و برابر آن درزبان پارسی "گوش به زنگ" است.

 Application form اپلی کیشن فورم :

          این هم انگلیسی است وبرابر آن درزبان پارسی "درخواست نامه " است.

 Application اپلی کیشن :

          برابر این واژه درفارسی"درخواست" است.

اپوزیسسیون:  

          واژه فرانسوی است و مفهوم افراد، گروه یا جبهه ی مخالف با سیاست دولت را می رساند. واژه ی برابر آن در فارسی "گروه مخالف" است.

Autobiographie  اتو بیوگرافی :

          واژه ی فرانسوی است و به معنای شرح حال کسی است که به قلم خودش نوشته شده باشد.  برابر های فارسی آن "سرگذشت خود، زنده گی نامه ی خود وزنده گی نامه ی خود نوشت" است.

 

 Automatic اتوماتیک:

          فرانسوی است و صفت هرو سلیه یی که بدون دخالت انسان، خود به خود کارکند و عملی را نیز گویند که بدون فکر کردن انجام شود. برابر این ترکیب در زبان فارسی "خودکار وخودبه خود" است.

 Edit ادیت ( ایدیت ):

          واژه ی انگلیسی است و مفهوم ( تصحیح وآماده سازی متن نوشتاری، شینداری وتصویری) را برای نشر می رساند. برابر فارسی این واژه "ویرایش" است.

Editor ادیتور:

          کسی که متن نوشته، صدا ویا تصویر را برای نشر آماده می کند. برابر فارسی آن "ویراستار" است.

 Organeارگان:

          واژه ی فرانسوی بوده وبرابر فارسی آن "نهاد" است. افزون بر این، در صورتی که واژه ی "ارگان" در ترکیب "ارگان نشراتی" به کار رود، آن جا واژه ی ارگان به معنای ترجمان است مانند:"هفته نامه ی پنجره، ترجمان (ارگان)نشراتی مردم افغانستان ، ویا ترجمان (ارگان) در واقع نشریه یی که بیان کننده ی اندیشه و دیدگاه های یک سازمان یا حزب خاص باشد.

Institut  انستیتوت :

          واژه ی فرانسوی است وبرابر فارسی آن "دانش سرا" است.

Guard  گارد:

          واژه ی انگلیسی بوده وبرابرآن در زبان پارسی "نگهبان" است.

Brochure: بروشور:

          فرانسوی است وبه معنای متن چاپی با صفحات کم که اطلاعاتی در باره ی ویژه گی های کار، نمایش، نمایشگاه ونظایر آن را به دست می دهد. برابر آن" دفترک" است.

 Box بوکس:

          فرانسوی است وبرابر فارسی آن"مشت زنی" است.

Boxer:  بوکسر :

          به معنای کسی که ورزش مشت زنی را انجام می دهد، فارسی آن "مشت زن" است.

 Biographieبیوگرافی:

          واژه ی فرانسویست و برابر فارسی آن "سرگذشت یا زنده گی نامه" است.

 Paragrapheپاراگراف :

          این واژه فرانسوی است و به مفهوم بخشی از یک نوشته است وبا آغاز سطر جداگانه، از بخش های دیگر جدا می شود. فارسی آن "بند" است.

 Partition پارتیشن:

          این واژه ی ترکیبی انگلیسی است و به معنای دیواری ثابت و نازک، برای تقیسم کردن اتاق بزرگ به بخش های کوچک تر. فارسی آن "دیوارک" است.

 Parliamentپارلمان :  

          فرانسوی است وبه مفهوم نهادیست که نمایندگان مردم برای قانون گذاری در آن گردهم می آیند. برابر آن "مجلس نماینده گان" است.

: Personnel پرسونل (پرسنل) :

          واژه ی فرانسوی است وبه معنای مجموع کارکنان یک نهاد یا کارکنان بخش ویژه ی آن. برابر فارسی این واژه "کارکنان" است.

 Projecteurپروژکتور :

          فرانسوی است ودستگاهی برای تاباندن روشنایی قوی. برابر آن درفارسی "نورافگن" است.

 Test تست :

          انگلیسی است وبرابر آن در زبان فارسی"آزمون" است.

 Technologieتکنولوژی:

          فرانسوی است ودر فارسی "فناوری" می گویند.

 Technique:تکنیک :

          واژه ی فرانسوی است است و به معنای روش یا مهارتی است که در یک کار فنی یا عملی به کار می رود. برابرفارسی آن "فن" است.

 Departementدیپارتمنت :

          فرانسوی است و به معنای بخشی ازیک نهاد است. برابر فارسی آن "بخش" یا "گروه" است.

Symbole سمبول:

          فرانسوی است و آنچه نشانه یا مظهر چیز دیگری باشد. فارسی آن واژه های "نماد، رمز ونشانه" است.

 Symboliqueسمبولیک:

          برابر فارسی آن "نمادین ورمزی" است.

 Form:فورم :

          فرانسوی است ودر فارسی به آن "برگه" می گویند.

 Copieکپی:

          واژه ی فرانسوی است وبه معنای نسخه ای که به گونه ی کامل شبیه نسخه ی اصلی باشد. برابر فارسی آن "رو نوشت" است.

Park پارک:

          این واژه انگلیسی است ودر زبان فارسی می توان  "توقف"  نوشت.

 Parkingپارکنگ:

          به معنای محل توقف وسیله ی نقلیه بوده ودرفارسی به آن "توقفگاه" می گویند.

Helicopter هلیکوپتر:  

          فرانسوی است وبه معنای هواپیمایی می باشد که بادوبال بزرگ چرخنده می تواند به طور عمودی به هوا بلند شود وبه حالت ایستاده در هوا بماند. در فارسی برابر آن"چرخبال وبالگرد" است.

Work shop ورکشاپ:

          واژه ی انگلیسی است وبه جلساتی گفته می شود که مشکلات علمی در آن طرح وراه حل های آن ها با همفکری و همکاری اشتراک کننده گان بررسی وبا نظر صاحب نظران نتیجه گیری می شود. برابر فارسی آن "کارگاه آموزشی" است.

Congress کنگرس:  

          واژه ی فرانسوی است وبه نشست هایی اطلاق می شود که اشتراک کننده گان درآن ها، نماینده گان دولت ها، سازمان هاو... یا متخصصان امور فرهنگی ، ادبی، اجتماعی، سیاسی و... هستند. برابر این واژه در زبان فارسی "همایش" و "گردهمایی" است.

Clinic کلینک:

          جای تداوی بیماران(کوچک تراز شفاخانه) در فارسی می توان آن را "در مانگاه" نامید.

بخش چهارم

نگارش واژه ها

داوود یا داود:  واژه هایی مانند: "داوود ، کاووس" ومانند آن ها– که با اشباع تلفظ می شود- در نگارش با دو"واو" (یکی به گونه ی صامت و دیگری به گونه ی مصوت بلند) نوشته می شود مانند: داوود ونه داود، کاووس ونه کاوس، طاووس ونه طاوس، چاووش ونه چاوش،سیاووش (در صورتی که به گونه ی اشباع تلفظ شود) ونه سیاوش (اما در صورتی که بااشباع تلفظ نشود، نوشتن واژه ی سیاوش نیز درست است).

به دانشکده رفتم یا بدانشکده رفتم؟:   حرف "به" از واژه های پس از خود(اسم وضمیر) به گونه ی کلی جدا نوشته می شود مانند: به دانشکده رفتم و نه بدانشکده رفتم، به خانه ی دوستم رفتم ونه بخانه ی دوستم رفتم، به او گفتم ونه به او گفتم و...

          حرف"به" در آغاز برخی از ترکیب های رایج عربی درزبان فارسی، از نوع حرف اضافه نیست وبنابراین با واژه ی پس از خود یکجا نوشته می شود مانند: بلا تکلیف ونه به لاتکلیف، بلا فاصله ونه به لافاصله .

بی آزار یا بیازار؟:  لفظ "بی" چه در مورد ی که باواژه ی پس از خود قید یا صفت را بسازد و چه در موردی که خود به گونه ی مستقل به صورت قید یا حرف اضافه به کاررود، جدا نوشته می شود مانند: بی آزار ونه بیازار، بی سواد ونه بیسواد، بی خانمان ونه بیخانمان و...

همسایه یا هم سایه؟:  هم" اگر باواژه ی پس از خود قید یا صفت را بسازد، به گونه ی پیوسته نوشته می شود مانند: همکار ونه هم کار، همراه ونه هم راه، همسایه ونه هم سایه، همسر ونه هم سر و...

          هرگاه واژه ی "هم" در آغاز واژه هایی بیاید که با "الف" آغاز می شوند، جدا نوشته می شود، مانند: هم اتاق ونه هماتاق، هم احساس ونه هماحساس، هم اعتقاد ونه هماعتقاد، هم افق ونه همافق و... اگر واژه ی پس از"هم" با حرف "م" آغاز شود، دراین صورت ،باید جدا نوشته شود مانند: هم مرز ونه هممرز، هم مشرب ونه همشرب، هم مسلک ونه هممسلک و...

          هر گاه واژه ی "هم" به عنوان قید مستقل به کاررود، جدا از واژه ی پسین خود نوشته می شود مانند: هم این ، هم آن ،هم گفت ،هم عمل کرد و هم درس می خواند، هم کار می کند و...

هیچکس یا هیچ کس؟  : واژه ی "هیچ" درنگارش فارسی، بهتر است به گونه ی کلی، از واژه ی پس از خود جدا نوشته شود مانند: هیچ کس و نه هیچکس، هیچ وقت ونه هیچوقت، هیچ گاه ونه هیچگاه و .

این که یا اینکه؟ : واژه های"این" و"آن" باید از واژه های پیش و پس از خود جدا نوشته شود مانند: این که ونه اینکه ، این جانب ونه اینجانب، آن شهر ونه آنشهر، آن جا ونه آنجا و ...

          واژه هایی که "این" و"آن" در ساختار آن ها به گونه ی ترکیبی آمده، بر بنیاد عادت فارسی زبانان، یکجا نوشته می شود مانند: چنانچه ونه چنان چه، آنچه ونه آن چه، همین ونه هم این و ...

کتاب را یا کتابرا : نشانه ی"را" از واژه ی پیش ازخود، جدا نوشته می شود ( به جز از واژه هایی مانند: "مرا" و "چرا").

مانند: کتاب را و نه کتابرا، وآن را ونه آنرا ، وی را ونه ویرا و...

آنها یا آن ها؟ : نشانه ی جمع "ها" چسبیده به مفرد نوشته می شود مانند: آنها ونه آن ها، اینها ونه این ها، زنها ونه زن ها، کتابها ونه کتاب ها.

          نشانه ی "ها" پس از واژه های مختوم " ﻪ" پیوسته به واژه ی – ملفوظ یا ناملفوظ- نوشته می شود مانند: تشبیه ها ونه تشبیهها، فقیه ها ونه فقیهها، سفیه ها ونه سفیهها و...

          هم چنان، جمع بستن واژه هایی که به گونه ی جمع مکسر عربی در زبان فارسی رایج شده اند، بربنیاد هنجارمندی، با نشانه های جمع فارسی یا عربی دوبارنباید جمع بسته شوند مانند: اولاد ونه اولادها، احوال ونه احوالات یا احوال ها، امور ونه امورها یا امورات، جواهر ونه جواهرها یا جوهرات.(هر چند در پاره یی از موارد، واژه های جمع جمع ماند: اولادها، احوالات، نذورات و ...در زبان فارسی به کار رفته است؛ اما اگر از کاربرد دوبار جمع بستن پرهیز شود، این روش بربنیاد هنجارمندی دستورامروزی در زبان خواهد بود) از سوی دیگر در کار برد جمع واژه های عربی، بیشتر باید از نشانه های جمع فارسی استفاده شود مانند: عالمان ونه علما، کتابها ونه کتب، قله ها ونه قلل، مدرسه ها ونه مدارس و ...

در صورتی که یا در صورتیکه؟:  واژه ی ربط "که" که به آن موصول نیز گفته اند، باید همواره جدا از واژه ی پیش از خودش نوشته می شودمانند: درصورتی که ونه درصورتیکه، وقتی که ونه وقتیکه، آن که ونه آنکه، این که ونه اینکه و...

          اما واژه ی ربط "که" ممکن است در شعر- وبه اقتضای وزن – به گونه ی مخفف وفشرده، پیوسته نوشته و تلفظ شود مانند: کز، به معنای که از و کاین به معنای که این، کایشان به معنای که ایشان و...اما شیوه ی نوشتاری آن در نثر- ونه شعر- به همان گونه ی بالا است.

آنچه یا آن چه ؟ : واژه ی "چه" مانند "که" جدا از واژه ی پیش و پس از خود نوشته می شود، مگر آن که دو واژه به حیث یک واژه ی مرکب مستقل باشد مانند : آنچه ونه آن چه، چنانچه ونه چنان چه، بدانچه ونه بدان چه.

ای دوست یا ایدوست؟:  حرف ندای "ای" همیشه از واژه ی پس ازخود جدا نوشته می شود مانند:ای دوست ونه ایدوست ،ای خدا ونه ایخدا، ای فلک ونه ایفلک،ای که گفتی ونه ایکه گفتی و ...

یک روز یا یکروز؟:   عدد به شکل عبارتی، همیشه از معدود خود جدا نوشته می شود مانند: یک روز ونه یکروز، یک شنبه ونه یکشنبه، شش ماه ونه ششماه، پنج شنبه ونه پنجشنبه و...

          اما اجزای برخی از اعدا که گونه ی ترکیبی دارند مانند: هفده، هجده، سیصد وپنجصد،پیوسته نوشته می شود. هم چنان هرگاه واژه ی "یک" با واژه ی پس از خود قید یا صفت را بسازد، جدا نوشته می شود مانند: یک دست ونه یکدست، یکجا و نه یکجا، یک نواخت ونه یکنواخت، یک دیگر ونه یکدیگر (واژه هایی مانند: "یکتا" که به معنای واحد است وصورت کامل ترکیبی پیدا کرده، از این قاعده استثنا است.)

آسانتر وآسان تر:   پسوند های "تر" و"ترین" به گونه ی کلی پیوسته نوشته می شوند مانند: آسانترونه آسان تر، کوچکتر ونه کوچک تر، بزرگتر ونه بزرگ ترین، بهترین ونه به ترین و...(مگر در مواردی پس از واژه های مختوم به "ت" مانند: سخت تر ونه سختتر، پست تر ونه پستتر، چست ترین ونه چستترین، بی تربیت ترین ونه بی تربیتترین و ...

اساس نامه یا اساسنامه؟ :  در شیوه ی نگارش فارسی، اجزای واژه های مرکب(ترکیب های وصفی یا اضافی) و واژه هایی که هر جزﺀ آن دارای معنای مستقلی باشند، جدا نوشته می شوند مانند: اساس نامه ونه اساسنامه، استخوان دار ونه اسخواندار، اندوه گسار ونه اندوهگسار، انسان دوست ونه انساندوست و...

           کار برد حشو های بدرنگ: یکی از مواردی که در نگارش فارسی از سوی برخی از نویسنده گان کاربرد دارد- ونادرستی روشن در زبان دانسته می شود- حشوهای "بدریخت" وافزوده های "بدرنگ" است.به کاربردن حشو هایی مانند: حسن خوبی، سنگ حجرالاسود، تخم مرغ کبوتر(کفتر) و...که بیشتر هم در زبان فارسی شفاهی رایج است، به تعبیر ادیبان پار و پیراراز شمار مقوله ی "حشو قبیح"است ؛ زیرا "حسن"در عربی "خوب" یا خوبی"معنا می دهد و"حجر"نیز به معنای "سنگ" در عربی است؛ بنابراین از کار برد این گونه واژه های "حشو" باید خود داری شود.

روش نوشتاری اعداد در متن:  در متن های غیر علمی، بهتر است اعداد طبیعی یا ترتیبی که در میان اجزای آن "و" نمی آید، با حروف نوشته شوند، مانند: یازده، دوازده، سیزده....بیست، سی ...نود، صد، دوصد...نهصد هزار، میلیون، میلیارد. هم چنان اعداد ترکیبی که دروسط دو بخش آن "و" قرار می گیرد، بارقم نوشته می شود، مانند: 22؛137؛549؛ 24451؛254 ...

          افزون بر این ها، عددی که در آغاز جمله بیاید، با حروف و باقی اعداد جمله با رقم نوشته می شود، مانند: هشت کتاب،3 قلم و14 کتابچه را به شمادادم.

           باید متوجه بودکه اعداد ترتیبی مانند: یازده،پانزده،هشتادوپنجمین و... باحروف نوشته شوند. قرنها ،سده ها ودهه ها به گونه ی عدد ترتیبی و با حروف نوشته می شوند مانند: قرن پانزدهم هجری، قرن بیستم میلادی، یازدهمین قرن.

بخش پنجم

نادرستی های رایج

کاربرد"تنوین"در واژه های فارسی :

 "           تنوین"  ابزاری برای ساختن  " قید " درزبان عربی است و کاربرد آن تنها برای واژه های عربی مجاز است مانند: اتفاقا̎، تصادفا̎̎، اجبارا̎ و...اما واژه های "ناگزیرو ناچار"ومانند آن ها، ازآن جایی که فارسی اند، نباید آنان را با تنوین نوشت مانند: گزارشا̎ به عرض می رسانم (به جای بدین وسیله گزارش می کنم که ) ناچارا رفتم (به جای به ناچار رفتم ، یا ناگزیررفتم ).

من به اومظنون هستم، او دراین قضیه ظنین است: کاربرد این دوجمله نادرست است؛ زیرا ظنین صفت فاعلی وبه معنای کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی بوده وبه معنای فردی است که مورد شک وبد گمانی قرار گرفته است.

          پس شکل نگارش درست این جمله ها این گونه است: من به او ظنین هستم(یعنی من به اوبدگمان هستم) او در این قضیه مظنون است (یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد).

کاسه یی زیرنیم کاسه:  ضرب المثلی درزبان ما وجود دارد به این گونه : کاسه یی زیر نیم کاسه است" ودرست آن این است که گفته شود:"زیرکاسه نیم کاسه یی است"؛ زیرا کاسه هرگز زیرنیم کاسه جای نمی گیرد.

آثارها، اخبارها ، حواس ها، جواهرات و....:  از نادرستی های فاحش ، یکی هم جمع بستن نام های جمع در زبان است مانند: آثارها، اخبارها، ارکان ها (اراکین) اعمال ها، جواهرها (جواهرات)، حواس ها، عجایب ها، منازل ها، نوادرات، امورات و... که شکل درست نگارش آنان این گونه است: آثار، اخبار، ارکان، اعمال، جواهر،حواس،عجایب،منازل،نوادر،امور و...

اسلحه ها یا سلاح ها ؟  : اسلحه واژه ی جمع و سلاح مفردآن است؛ اما بسیاری ها، جمع اسلحه را"اسلحه ها" می نویسند واین نادرستی محض است؛ زیرااسلحه خود واژه ی جمع سلاح است؛ افزون بر توجه به این مساله، بهتر است به جای واژه ی جمع اسلحه،درفارسی "سلاح ها" به کار برده شود.

اقلا̎ و اکثرا̎  : این دو واژه در عربی به هیچ صورت با تنوین نوشته نمی شوند وکاربرد آن به گونه ی "اقلا̎ واکثرا̎̎ " نادرست است؛ به جای آن ها می توان"حد اقل" و"حد اکثر" نوشت؛ اما درنگارش فارسی بهتر است به جای "حداقل""دست کم" ویا"کم ازکم"بنویسیم وبه جای "اکثرا̎" نیز "بیش تر".

دوما̎ ، سوما ̎ چارما:  واژه هایی مانند: دوم، سوم، چهارم از آن جایی که فارسی اند، نباید به گونه ی "دوما̎، سوما̎ و چهارما ̎ " نوشته شوند.

به نام و بنام:  درزبان عربی حرف جر"ب" را همواره به واژه ی پس ازآن که "مجرور" است باید پیوسته نوشت؛ اما در شیوه ی نگارش فارسی، حرف اضافه ی "به" را باید همیشه جدا از واژه نوشت. اگر در فارسی حرف"به" را پیوسته با واژه بنویسیم، امکان به جای یکدیگر گرفته شدن معنا ها وجود دارد مانند نگارش واژه های "به نام"و"بنام" که هر کدام با توجه به بافت محتوایی شان در هنگام نگارش، کار برد ویژه یی دارند مانند: فردوسی شاعر بنام زبان فارسی است(که مننظور ما از واژه ی "بنام" به گونه ی دقیق "نامدار" است؛ یعنی فردوس شاعر نامدار زبان فارسی است) و کاربرد واژه ی "به نام"در این جمله، مفهوم متمایز با واژه ی "نامدار" در جمله ی بالا دارد به این گونه : من او را "به نام" نمی شناختم . (یعنی اورا به اسم خودش نمی شناختم).

پایین و آیین ؟:  نگارش همزه ی عربی به جای حرف"ی" (و با تلفظ همزه نیز) در زبان فارسی درست نیست و واژه هایی مانند: پایین ،پاییز، مویین، رویین،آیین،پرگویی، امریکایی و....را نباید باهمزه ، نوشت.

بها و بهاء: "بها" به معنای قیمت، ارزش ونرخ چیزی است؛ اما"بهاء" به مفهوم روشنی، درخشنده گی، رونق، زیبایی ونیکویی است ودر جاهایی به معنای "فر،شکوه،زینت وآرایش" آمده است.مانند: بهاءالدین، بهاءالحق ویا بهاءالملک که معنای آن ها رونق دین، شکوه حق وشکوه کشور است.

ثواب و صواب  : نگارش این واژه ها به جای یکدیگر و بدون درک تفاوت مفهومی ،نادرست است. "ثواب" اسم است و معنایش "مزد و پاداش" می باشد و"صواب" صفت بوده وبه معنای "درست، به جا ومناسب" است.

جذر و جزر:  بسیاری ها درکاربرد این واژه ها به جای یکدیگر،اشتباه می کنند. "جذر" به معنای ریشه است و در ریاضی عددی است که با خودش ضرب می شود که حاصل بر آمده ازآن را "مجذور" می گویند؛ اما "جزر" با "ز" ، "فرونشتن آب دریا، بازگشتن آب دریا و ضد "مد" می باشد."

حایل و هایل:  در نگارش این واژه ها به جای همدیگر، باید محتاط بود؛ زیرا"حایل"اسم بوده وبه معنای چیزی که مانند پرده میان دو چیز قرار می گیرد ومانع یکجا شدن آن ها می شود، است؛ اما "هایل" صفت است وبه معنای "ترسناک".

زغال یا ذغال؟ : نگارش درست این واژه با "ز" وبه گونه ی "زغال"است ونه با "ذ" وبه شکل "ذغال".

زکام یا ذکام؟: این واژه را نیز باید با"ز" نوشت وبه گونه ی "زکام" ونه "ذکام".

مآخذ و مأخذ:" ماٴخذ " واژه ی عربی مفرد وبه معنای "منبع ومحل گرفتن" و"مآخذ" جمع آن است . کاربرد یکی به جای دیگر نادرست است.

مسأله یا مسله:  این واژه عربی است ودر نگارش عربی به گونه ی "مساٴله" نوشته می شودو درزبان فارسی هم بسیاری از نویسنده گان این روش نوشتاری را رعایت نموده و آن را به صورت "مسأله" می نویسند ونه "مسله".

مزمره و مضمضه:  واژه ی "مزمره" فارسی است و معنای "چشیدن و نرم نرم خوردن چیزی " را می رساند؛ اما "مضمضه "عربی بوده وبه معنای"گرداندن آب دردهان برای شستن آن" است.

 بخش ششم

گوینده گی

          شیوه ی گویش:دانستن گویش (لهجه) معیاری و پسند یده، یکی از نیازهای مبرم برای گوینده گان است .گویش معیاری در زبان فارسی، مشمول رعایت روش تلفظ واژه ها در زبان شهروندان پایتخت است؛ زیرا درهرجامعه یی، شیوه ی گویش و گونه ی تلفظ شهروندان پایتخت ، اصلی برای رعایت روش گویش درهنگام تلفظ واژه ها دانسته شده است. حتا در بسیاری از کشورها که درباره ی گونه ی تلفظ واژه یا واژه هایی،اختلاف دیدگاه ها بروز کرده است؛ بیشتر زبان شناسان، شیوه ی تلفظ شهروندان پایتخت را ارجح دانسته اند. بنابراین، نداشتن "لهجه ی " بومی وتوجه به روش گویش معیار برای گوینده گان، یکی از موارد مهم درهنگام گوینده گی دانسته می شود.

          داشتن"لهجه" با توجه به موقعیت جغرافیایی و منطقوی ، یک نقص ذاتی، پنداشته نمی شود؛ اما هنگامی که فردی می خواهد به زبان معیار گوینده گی کند، توجه به روش های گوینده گی، از ضرورت های ویژه یی است که باید آن را فراگرفته ودر هنگام خواندن متن، رعایت نماید.

شیوه ی تلفظ واژه ها : از روش های مهم دیگردرهنگام گوینده گی، یکی هم شیوه ی تلفظ واژه ها ورعایت ویژه گی های مبتنی برروش درست آن ها است؛ زیرا اگر واژه یی در هنگام گوینده گی نادرست تلفظ شود؛ افزون براین که معنای واژه را وارونه و بی مفهوم می سازد، روند ایجاد رابطه با گیرنده ی پیام (شنونده) را آسیب می رساند.

توجه به آهنگ واژه ها:  توجه کردن به آهنگ (موسیقی ) واژه ها درهنگام خواندن متن، از مهم های دیگر در زمینه ی گوینده گی است . این روشن است که هر واژه با توجه به ساختار هجایی خود در فرایند خواندن، آهنگ ویژه ی خود را دارد مانند: باغ ، بلند، بدرود، جنگل، سرزمین، سرازیر، خشم، بازداشت، استرالیا، امریکا، لندن و...؛ یعنی هر واژه مبنی بر ساختار هجایی خود(هجاهای کوتاه وبلند) به گونه یی تلفظ می شوند؛ بنابراین توجه به عنصر موسیقی یا آهنگ واژه ها در هنگام خواندن ورعایت آن، اصل ضروری برای گوینده ی متن است.

روش میانه روی درهنگام تلفظ: بسیاری از گوینده گان در هنگام خواندن متن ، واژه ها را یا بسیار "ثقیل" تلفظ می کنند ویا هم بسیار سطحی وعوامانه؛ اما برای ایجاد جذابیت بیشتروجلب توجه شنونده به متن ، من روش میانه روی یا اعتدال رادرهنگام تلفظ برای گوینده گان پیشنهاد می کنم؛ زیرا عملی سازی این روش، هم از تصور سطحی نگری در هنگام خواندن متن جلوگیری می کند وهم از شیوه ی تلفظ غلیظ وبد شکل خواندن واژه ها. (این پیشنهاد بیشتر برای گوینده گان بخش خبرومجریان برنامه های اجتماعی، سیاسی واقتصادی مطرح است).

به گونه ی مثال : اگر در تلفظ واژه های عربی"معلوم ومعاون"، گونه ی تلفظ غلیظ عربی آن را با "ع" (و به صورت بسیار "حلقی " تلفظ کنیم،شکل بسیار مضحکی را در گویش فارسی به خود می گیرد و واژه ها با روش افراطی تلفظ می شوند مانند :"معلوم" (با غلظت ع) . با آن که تلفظ غلیظ "ع" درزبان عربی جا افتاده و درست است؛ اما این گونه روش در زبان فارسی (به ویژه در هنگام خواندن خبرها و متن هایی که مخاطبان آن بیشتر مردم اند) نامانوس وبدرنگ جلوه می کند.

توجه به نشانه ی"تشدید" درواژه ها: بسیاری از ناهنجاری هایی که در هنگام تلفظ واژه ها برای برخی از گوینده گان رونما می شود، تلفظ نشانه ی "تشدید" با شدت هر چه بیشتر است.

            در ست است که نشانه ی "تشدید" در هنگام تلفظ واژه ها باید با دقت انجام شود؛ اما اگر بازهم روش مان در تلفظ نشانه ی تشدید، مانند تلفظ "ع" (که در بحث پیش به آن اشاره شد) ثقیل وافراطی باشد، جریان روش اعتدال در تلفظ واژه ها به هم می خورد.پس بهتراست در واژه هایی با رویکرد نشانه ی "مشدد"، روش میانه روی در تلفظ رعایت شود.

خواندن خبر پیش از نشر : در صورتی که فرصتی برای خواندن خبر ها باشد، این یک اصل ضروری است که متن چندین بار (دست کم برای 20 تا25 دقیقه ) پیش از نشر، مرور شود تا گوینده برویژه گی های دستوری، نگارشی ونشانه یی متن وارد شده و جریان خواندن، بدون اشتباه شکل بگیرد .

رابطه ی گوینده با متن:  رابطه ی گوینده با متن، رابطه ی دو سویه است به این معنا که در یک سو وتا جایی گوینده از رویکرد های نگارشی در متن پیروی می کند (یعنی بر بنیاد روش های ویراستاری شده متن را می خواند) ودر سوی دیگر، متن، زیرتآثیر روش معیاری گوینده در هنگام خواندن قرارمی گیرد.

           با توجه به این مساله، گوینده یی موفق است که بتواند این رابطه ی دو سویه میان خود ومتن رابه شیوه ی درست نگهداری کند.

گوینده و روش نشانه گذاری در متن: برای جلوگیری از اشتباهات چشمگیردرهنگام گوینده گی، افزون بر توجه به موارد دستوری، مفهومی و واژه گانی در متن، توجه به روش های نشانه گذاری ورعایت آن، از مسایل مهم است.

           رعایت روش نشانه گذاری در متن، با این که ازنادرست خوانی واژه ها و جمله های متن جلوگیری می کند، از سوی دیگر، مفاهیم را با توجه به اهمیت محتوایی آن ، به گونه ی درست به شنونده می رساند.

هماهنگی ویراستاربا گوینده: ویراستاران متن، نقش موثری درجلوگیری از اشتباهات متن دارند. افزون براین، ویراستار یاری کننده ی گوینده درهنگام مرورمتن(به ویژه درمرحله تلفظ واژه ها) است. تآثیر ویراستارمتن درهنگام تلفظ واژه ها، کمتر از ویراستاری متن برای گوینده نیست؛ بنابراین ،هماهنگی ویراستار با گوینده ومدد رسانی وی درهنگام ویرایش متن و صورت تلفظ واژه ها با گوینده، بسیارمهم و ضروری است.

گوینده و ویراستاری:  این امکان وجود دارد که در جریان ویرایش متن، ویراستار- در برخی موارد وتا حدی-متوجه اشتباهات نوشتاری نشود ویا ویرایش متن به گونه ی درست در هنگام تایپ درج نگردد، بنابراین، این ویژه گی را گوینده باید داشته باشد، تا در حد توانمندی خود، متن را به گونه ی فوری ویرایش نموده و مراحل ابتدایی ویرایش را انجام دهد.

افزون بر این ، ویرایش ابتدایی متن ، توانایی های دانستنی گوینده را نیز  بلند می برد. 

موفق باشید

گرد آورنده: م. ص. ا.

غزنی ، 15 / 3 / 1394 خورشیدی

منابع:

1-    مهر انگیز اصطهبانانی ، فرهنگ فارسی دانشیار ، مبتنی بر جدید ترین شیوه ی فرهنگ نگاری ، چاپ اول ، خزان 1387 ، نشرسعدی، ایران.

2-    ابو الحسن نجفی ، غلط ننویسیم ، با تجد ید نظر ، انتشارات مر کز نشر دانشگا هی ، چاپ سوم،1370 ، تهران.

3-    دکتر محمد معین ، فرهنگ معین ، دوره ی یک جلدی ، چاپ پنجم ، نشر سرایش ،  1382، تهران.

4-    حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه ، براساس نسخه ژول مل ، به کوشش عبدالله اکبریان راد ، انتشارات الهام ، چاپ اول ، زمستان 1385، تهران.

نثر بینابین قرن پنج و شش

 نثر بینابین قرن پنج و شش:

نثر، در لغت به معناي پراکندن و افشاندن است و در اصطلاح ادب ‏به معني سخني مي ‏باشد که مقيد به وزن و قافيه نبوده و نويسنده به ‏وسيله آن‏ مکنونات ذهني خود را به خواننده منتقل مي ‏نمايد. نثر در لغت به معنی "پراکنده، سخن پاشيده و غيرمنظوم" است. در اصطلاح ادب نثر به نوشتار يا گفتاري اطلاق مي شود که در قياس با شعر از نظم و ترتيبي که لازمه کلام منظوم است، يعني از وزن و قافيه خالي باشد و با بحور عروضي مطابقت نکند. نثر، چون از قيود وزن و قافيه و بحور عروضي، همچنين در اغلب موارد از تخيلات شاعرانه خالي است، وسعت ميدان آن براي بيان هر گونه فکري مناسبتر از کلام منظوم است و شايد به همين دليل باشد که انواع دانشهاي بشري و انديشه هاي فلسفي، ديني، سياسي، تربيتي و اجتماعي در قالب نثر اظهار شده و به رشته تحرير در آمده است. از لحاظ ادبي، نثري ارزشمند و مورد توجه سخن سنجان است که نسبت به سخنان يا نوشته هاي معمولي زيباتر و از جهت لفظ و معني فصيح تر و بليغ تر باشد. مانند نثر کتابهايي چون گلستان، کليله و دمنه يا بعضي از نوشته هاي معاصران.

انواع نثر در زبان فارسي :

1. نثر مرسل يا ساده.

2. نثر مصنوع.

3. نثر مسجع يا موزون.

4. نثر بينابين.

5. نثر متکلف يا فني.

6. نثر شکسته يا نگارش به شيوه زبان محاوره.

7. دوره هاي نثر فارسي. نثر بينابين ، نثر منشيان و دبيران عهد غزنوي است که در پايان دوره نثر مرسل و آغاز نثر فني به فاصله ي نيم قرن ظاهر مي سود.

اين نوع نثر هم سادگي و استواري نثر مرسل را دارد و هم نشانه هايي از آميختگي نظم و نثر و ورد لغات عربي و آيات و احاديث نثر فني را به همراه دارد. تاريخ بيهقي، سياست نامه ي نظام الملک، قابوس نامه ي عنصرالمعالي از اين جمله اند. نثر بينايبن با ورود سلجوقيان به ايران بوجود آمد . زيرا در ايران نبودن ونتوانستن خود را با ادبيات دوران ساماني و غرنويي وقف دهند بنابرا ين نثر بينابين مختص با اين دوره است .

مختصات نثر بینابین:

1. اطناب : در اين دوره كمي مفصلتر از گذشته است وجملات طولاني تر هستند .

2. توصيف : توصيف در گذشته شاعرانه نبود اما در اين دوره تلاش شد كه تاحدودي شاعرانه و به واقعيت نزديك باشد .

3. استشهاد و تمثيل : در دوره ي گذشته استشهاد از نظم تازي و عربي و نظم فارسي و آيات و تمثيل كمياب بود اما در اين دوره به عنوان مثال بيهقي براي شاعد ومدعا و عبرت گيري استفاده كرده است .

4. تقليد از نثر تازي : در اين دوره هفت قسم تقليد از نثر تازي وارد زبان درباري و ادبي شد كه عبارتند از : ( ورود لغات عربي از قبيل جمع ها غربيان ، خادمان – ورود مصدر هاي عربي مانند بخل ، كرم - كلمات تنوين دار مانند حقاً – آوردن فعل هاي ماضي ومضارع به صورت صيغه ي مجهول مانند وي را نيز گرفته آمد . - موازنه وآوردن سجع - آوردن مفعول مطلق مانند بفرمود تا وي را بزدند زدني سخت - وغيره .........

5. حذف افعال به قرينه.

6. حذف قسمتي از جمله.

7. آوردن افعال مضارع اخباري بجاي مضارع التزامي مانند دل را به ما مي نمايد ( بنمايد ).

8. مصدر هاي مرخم : مانند آمدو كرد.

9. ضماير وجمع ها : جمع هاي عربي را مانند جمع هاي فارسي مي آوردند .

10. آوردن لغات و اصطلاحات فارسي.

11. استعمال لغات عربي در نثر اين دوره.

کتاب و تألیفات:

• تاريخ بيهقي :

از ابو الفضل بيهقي شاگرد بو نصر مشكان و استاد سلطان محمود و فرزندش مسعود بوده است .

نثر اين كتاب سادگي وصلابت و فخامت دوره سامالني و غزنويي را دارد و همچنين نضج دوره ي فني را هم دارد يه به عبارتي كتابي به نثر و نظم است . اما به سختي كليله و دمنه نيست و در كتاب شعر عربي و ضرب المثل عربي آورد ه است آن هم براي عبرت گيري آورده است .

• سياست نامه :

از خواجه نظام الملك وزير آلب ارسلان و ملكشاه سلجوقي است . كه در آخر عمر به خواهش ملكشاه سلجوقي سير الملوك يا سياست نامه را نوشت . نسبت به تاريخ بيهقي ساده تر است و از نظر شيوايي و روايي و سادگي شباهت بيشتري به نثر مرسل دارد .

• قابوس نامه :

از عنصر المعالي كيكاوس كه از خاندان ديالمه زياري بود و در دربار محمود غزنوي به سر مي برد . اين كتاب در نصيحت به فرزند ش گيلان شاه است كه ارزش اين كتاب در اين است كه در بر گيرنده آداب و رسوم كهن ايراني است. عنصر المعالي با سجع مخالف بود و به همين دليل اين كتاب مانند سياست نامه از سجع خالي مي باشد .

سبک نثر اواخر دوره سلجوقیان و خوارزمیان 600 – 550 هـ ق سبک بینابین:

همواره بین جریان زوال یک سبک و طلوع دیگر سبک دیگر یک جریان سبکی بینابین است چنان که در شعر سده ششم همین نکته دیده میشود. که در مورد نثر فارسی هم این مهم نسبت حال دارد به این شرح: شده ششم یعنی عصر سلجوقیان و خوارزمشاهیان به لحاظ تاریخ ادبیات و سبک شناسی از مهم ترین ادوار ادبیات ماست. و انواع شعر و انواع نثر در آن سده در کنار هم دیده میشود. در شعر بینابین عهد سلجوقیان و شعر سبک ارانی سبک ساده خراسانی را کنار زده است. و در نثر سبک مسلط نثر فنی است. اما نثر مرسل مخصوصا در کتب علمی و عرفانی رایج است. علاوه بر این نثر بینابین هم قسمت مرسل و قسمت فنی وجود دارد. سده ششم دوره نثر فارسی است. آغازگر این سبک نصرالله منشی است. که در نیمه اول سده ششم میزیست و دبیر دیوان غزنویان دوم بود و مدت نیز منصب وزارت داشت. کلیله و دمنه که در 539 نوشته شده به نثر فنی معتدل است. نثر فنی در یک کلام نثر است که می خواهد تشبه به شعر کند و بدین لحاظ هم از نظر زبان و هم از نظر فکر و هم از نظر مختصات ادبی دیگر نمیتوان آنرا دقیقا نثر دانست. که هدف آن تفهیم و تفاهم و انتقال پیام بصورت مستقیم است. بلکه نثر است شعر وار که مخیل است و زبان تصویری دارد و سرشار از صنایع ادبی است. نثر فنی نثر است که با شعر یک قدم بیشتر فاصله ندارد. و صاف الحضره در تاریخ خود صریحا اظهار میدارد که هدف او فقط انتقال پیام نیست بلکه بیشتر در صدد هنرنمایی است و اگر میخواست تاریخ بنویسد پنج جلد کتاب خود را به مختصرین وجه مینوشت.

نثر مرسل عالی سبک دوره غزنوی و اوایل دوره سلجوقی 450 – 550 هـ ق:

به نثر فنی نزدیکتر است زیرا نویسنده در عین ارسال و اطلاق معنی و روشن و رسایی و روانی سبک ساده از جنبه لفظی نیز به شیوه خوش آهنگتر و زیبا تر ادای معنا می کند. این دوره میان نثر مرسل ساده و نثر فانی قرار دارد و مقدمات تبدیل نثر مرسل را به نثر فنی فراهم میاورد. نثر دوره سامانی ساده و عاری از آرایه های بدعی و صنعات ادبی بود و به تدریج سیر تکملی خود را پیمود در دوران غزنویان نثر فارسی دوران ابتدایی خود را پشتسر گذاشته بود اما هنوز ساده و بی پیرایه بود البته این سادگی و بی پیرایه کی در پاره ای از نثر های دوره های بعد مانند آثار ناصر خسرو نیز دیده می شود چنان که این آثار منثور با نثر دوره سامانیان همانندی های بسیار دارد در این عهد نثر به اندازه شعر مورد توجه قرار نگرفت و رونق چندان نیافت. هنوز کتاب منثور بدست نیامده که به دستور پادشاهان غزنوی یا در دربار آنان نوشته شده باشد با این حال سده های چارم و پنجم را بهترین دوره تداول نثر مرسل نامیده اند زیرا نثر این دوره در دو نقطه مقابل شعر از قید صنعت و وزن و لوازم آنها خالی است. و بر اساس زبان گفتگو و ویژگی های آن شکل گرفته است در واقع میتوان گفت نثر اواخر سده چارم و اوایل سده پنجم هجری تقریبا همه ویژگی نثر دوره سامانی را داراست. استاد بهار تحت عنوان دوره غزنوی و سلجوقی 450 – 551 هـ ق می نویسد در این یک سده انقلاباتی که موجب تغیر سبک و تجدید طریقه نثر و نظم باشد پدید نمی آید.

جز آنکه به سبب انقراض سامانیان و تقسیم خراسان و ماورالنهر میان خانان ترک و ملوک غزنین خریداران علم و ادب به ویژه دوست داران فارسی دری کم شد و آن اهتمامی که در بخارا در ایجاد تمدن تازه فارسی و فرهنگ نو و ادبیات دری داشت در توقف ماند و شاید کار شعر در عصر محمود رونق گرفته باشد اما کار نثر بی رونق شد. گویا به همین علت یعنی موحود نبودن باعث محرض تازه در تاریخ و احیای آثار ملی ، سبک نثر تغیر عمده نیافت و اگر چیزی از گوشه و کنار بوجود آمد به همان سبک و شیوه دیرینه نشوته می شد مانند کتب ناصر خسرو علبی که در نیمه دوم سده پنجم تالیف یافته است و با شیوه ی نثر سامانیان برابر است و غالب الفاظ و ترکیبات و اصلاحات قدیم را در آن رسالت به قرار اصل می بینیم.

برخی از ویژگی های نثر بینابین:

استاد بهار در بحث از سبک بیهقی مینویسد این سبک نثر با نثر دوره اول متفاوت است و مختصات آنرا به شرح ذیل نام میبرد و توضیح میدهد.

1. کثرت لغت عربی .

2. استفاده از آیات و احادیث و ضرب المثل و اشعار عربی.

3. در آمیختگی نظم و نثر.

4. تحلیل شعری به این معنا که مفاد قصاید مخصوصا تشبیب آنرا در نثر درجو حل می کردند.

5. اطناب بر خلاف نثر دوره اول که بغایت مجز و با جمله های مختصر مثل نثر قدیم بود. قدر مفصل تر و دارای جمله های طولانی تر می باشد. مترادفات لفظی بسیار کمیاب است اما الفاظ و عبارات استعمال میشود برای روشن ساختن مطلب که در نثر قدیم نبوده است. یکی از محسنات تاریخ بیهقی همین معنا است که توانسته است جزییات مطالب را بنویسد ومقصود را بخوبی بیان نماید.

6. سجع و موازنه و ترصیع و قرینه سازی .

7. وفور صنایع بدیع وبیانی .

8. استعمال افعال در معانی مجازی جهت پرهیز از تکرار و افراط در سجع سازی.

9. موسیقایی بودن کلام .

10. بیشتر مخیل بودن تا مخبر بودن بودن.

11. توصیف در نثر پیشین مراد نویسنده این بود که حاق الطلب را با نهایت ایجاز وانمود سازد و مرادش توصیف و تعریف یا به اصطلاح امروزی منظره سازی یا بیان حال به طریق شاعرانه نبود. بر خلاف این سبک جدید که سعی دارد مطلب را کاملا روشن سازد و بیان واقعه را با طریق بیاراید. که خواننده را در برابر آن واقعه قرار دهد و به تمام اعضای واقعه رهنمود کند.

12. آردن متردفات پی درپی نوسیندگان نثر فنی تماما از منشیان و دبیران دربار بودند که طی تحصیلات خود آشنایی کافی با زبان و ادبیات عرب و معارف اسلامی می یافت .

برخی از آثار منثور برتر سده های 5 و 6 ه ق :

برای نمونه یکی از مهم ترین آثار باقی مانده این دوره بدین شرح است:

1. تاریخ سیستان:

یکی از مهم ترین آثار باقی مانده فارسی ازین دوران تاریخ سیستان است. این کتاب از دو بخش تشکیل شده که بخش اول حوادثات تاریخی تا سال 445هـ را دربر می گیرد و بخش دوم به مسایل تاریخ تا سال 725 هـ می پردازد. نثر دو بخش نیز با یکدیگر تفاوت دارد و به همین دلیل این احتمال وجود دارد که این کتاب را دو مولف نوشته باشند بخش اول کتاب ویژگی های نثر پایان سده چهارم و اوایل سده پنجم را به خوبی می نمایند سبک آن کهن و نمودار و سبک بلعمی است. و همه مختصات نثر قدیم را داراست. نثر کتاب از سادگی و ایجاز برخوردار است و در آن از کاربرد فراوان و واژه های عربی و لغات غریب پرهیز شده است. از این کتاب است.

2. حدیث کورنگ:

کورنگ بیش از سی سال زندگانی نکرد و به روزگار گرشاسپ فرمان یافت و چون گرشاسپ به خدا پرستی مشغول گشت جهان پهلوانی را به نبیره خود نریمان که پسر کورنگ بود سپرد و افریدون تا به روز گار منوچهر، منوچهر را به نریمان سپرد تا برفت و خون پدرش را از ایرج باز آورد و افریدون خدای تعالی را شکر کرد که نمردم تا بیدیدم که ایزید تعالی بدین جهان داد من از بی دادان بداد و بر روزگار نوذر هم جهان پهلوان سام نریمان بود و فریاد رس او بود و جهان او را صاف کرد. و حدیث رستم بر آن جمله است که ابوالقاسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخاند، محمود گفت همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم است. ابوالقاسم گفت زندگانی خداوند دراز باد ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید این بگفت و زمین بوسه کرد و برفت .

ملک محمود وزیر را گفت این مردک را به تعریض دروغزن خواند وزیرش گفت بباید کشت هرچند طلب کردند نیافتند چون بگفت و رنج خویش ضایع کرد و برفت هیچ اعطا نیافته تا بر غربت فرمان یافت.

برای عبور از شرایط نثر پارسی دوره قرن چهارم و اوایل قرن پنجم به دوره قرن ششم و سپس قرن هفتم، از بین سه کتاب نامبرده به طور مشخص و دقیق‌تر به کتاب تاریخ بیهقی و نثر ویژه آن می‌پردازیم.

در این میان تاریخ ابوالفضل بیهقی و چند کتاب خاص دیگر از جمله قابوسنامه عنصرالمعالی کیکاووس و سیرالملوک خواجه نظام‌ الملک طوسی، اگر‌چه متعلق به دربارهای حکومتی متفاوتی هستند، اما فاصله‌ های زمانی نسبتاً کمی از یکدیگر داشته و از سه حکومت با ویژگی‌ های متفاوت حول خصایص نثری مشترکی گرد آمده و به ‌طور مشخصی خود تشکیل یک رده سبکی خاص را می ‌دهند. رده سبکی خاصی که به تعبیر استاد بهار پس از طی شدن قرن ‌پنجم به‌ تدریج فراموش می‌ شود... (1386. ج 2: 80).

این دوره دوران گذار از زبان و سبک ساده و مرسل رایج در خراسان به ‌سوی شیوه توأم با حشو و اطناب و تفنن و تازی مآبی و صنعت‌ پردازی رایج در عراق است. نثری که آرام ‌آرام از سادگی نثر دوره اول و تکرار افعال و جملات فاصله گرفته و ویژگی ‌هایی از نثر فنی در حال رشد نیز کسب می ‌کند، ولی با وجود این نه ساده است و نه فنی، چیزی بین این ‌دو: « شیوه‌ ای مختلط و التقاطی که از طرفی پای در اصالت‌ های زبانی و سادگی و صراحت سبک پیشین دارد و از سویی دیگر نشانه ‌هایی از تجدد و اطناب و حاشیه ‌پردازی و زیبانویسی و تازی‌ گرایی معمول در شیوه بعد را در خود می‌ نمایاند.» برای عبور از شرایط نثر پارسی دوره قرن چهارم و اوایل قرن پنجم به دوره قرن ششم و سپس قرن هفتم، از بین سه کتاب نامبرده به‌ طور مشخص و دقیق ‌تر به کتاب تاریخ بیهقی و نثر ویژه آن می ‌پردازیم. ویژه از آن‌ روی که اگر‌چه خود از راه اعتدال توأم با احتیاط خارج نشده و نویسنده با چیره‌دستی و شناخت ممتازی که از ویژگی‌ های زبان و بلاغت طبیعی فارسی داشته همواره بهترین و استوارترین کلمات و جملات را برای ارائه مطلب خود برگزیده است اما در عین حال در هموار کردن راه استفاده از عناصر و تعبیرات شعر در نثر - که در دوره رواج سبک مصنوع عراقی به اوج خود می ‌رسد- نیز بی‌ تأثیر نبوده است. این سه نویسنده و بیش از همه بیهقی همان « چهره‌ها » در نظریه ‌های دکتر شفیعی کد کنی هستند. نویسندگان طراز اول هر عصر که به توضیح دکترشفیعی به‌ هر دوره که می ‌اندیشیم، آن نویسندگان به‌ خاطر می ‌آیند و ما ادوار مختلف را به‌ نام آن نویسندگان می ‌شناسیم. (18:1387) از سویی همان فردیت‌ های خلاقی هستند که دکترفتوحی در کتاب نظریه تاریخ ادبیات به آن اشاره می‌ کند: شاهکارها و متون بزرگ ادبی که در حافظه زمآن‌ ها جاری‌ اند و پیوسته بر تاریخ و ذوق و حافظه و ادراک آیند گان تأثیر می‌ گذارند. همان فردیت آفرینشگری که در درون سنت و در دل جریان کلی ادبیات شناخته می ‌شود. نویسندگان تاریخ بیهقی، قابوسنامه و سیاستنامه در این برش از زمان، چهره‌ها و فردیت‌هایی هستند که از ادبیات پیش از خود چیزی میگیرند و به ادبیات پس از خود چیزی می‌افزایند. آنان نه تنها در مرز تحول ایستاده‌اند بلکه خود سازنده اصلی این مرز تحول هستند. بیهقی پیش و بیش از بقیه، فردیت فعال و خلاقی است که پی‌ریز پایه‌های نقطه تغییر در این مرحله از تاریخ ادبیات ایران است.اما پیش از پرداختن به این کتاب، به نقش و اهمیت منشیان درباری در این مقطع زمان توجه خواهیم کرد. آهسته ‌آهسته با روی کار آمدن فرما ن روایانی با خصائص هم چون: عدم تعلق به ملیت ایرانی ( که نه مثل صفاریان از توده مردم محلی برخاسته باشند و نه مثل سامانیان از نژاد اشرافی شاهزادگان ساسانی باشند)، خوی استبداد و خشونت و وحشی‌گری ترک نژادی غزنوی و سلجوقی، تعصبات شدید جاهلانه بر اساس اغراض جاه‌ طلبانه سیاسی و عواملی از این دست... نویسندگان را وا می ‌دارد که برای بیان آنچه برای گفتن دارند، سبک و شیوه خود را تغییر دهند. هنگامی ‌که نویسنده ‌ای چون بیهقی در این فضای آشفته و در زمان حکومت بازماندگان محمود قصد می ‌کند درباره آنچه محمود و مسعود در طول دوره حکومت خود انجام داده‌ اند، تاریخی برای آیندگان بنویسد، علاوه بر تمام شرایطی که نثر ساده قرن چهارم را در مسیر حرکت به‌ سوی نثر فنی قرار داده است، یک دلیل آگاهانه دیگر برای این نویسنده وجود دارد این ‌که باید کلام را در لفافه ‌ای از ابهام و احتیاط پیچاند تا موجب درد سر نشود. به عبارت دیگر توجه به وجوه معانی الفاظ و ادای سخن بر مقتضای حال مخاطب، در آن روزگار بیشتر از هر زمان ‌های ضرورت یافته و بیهقی از نخستین کسانی است که به اقتضای منصب و به میزان بستگی و پیوستگی‌ اش به دربار و ارباب قدرت، این ضرورت را دریافته و در نسج دیبای خسروانی خویش ماهرانه به ‌کار داشته است. این تغییر رویه در دو دسته ‌بندی برجسته قابل توجه است:

• نخست رعایت جانب احتیاط و ابهام کلام با استفاده از معانی چند گانه واژه‌ ها و جمله‌ ها و بهره ‌گیری از تمثیل و مجاز و صنایع لفظی به ‌طور کلی... که چنان ‌که خواهیم دید با پیچیده ‌تر شدن اوضاع جامعه، کلام نیز پیچیده ‌تر می ‌شود.

• دوم استفاده از القاب و عناوین و صفات توأم با احترام برای صاحبانِ مناصب و قدرتِ زمان: « تا آن‌ زمان در زبان فارسی عناوین احترام ‌انگیز، آن‌ هم در شکل بسیار معمولی و صمیمانه آن، بیشتر با آوردن یک یا دو صفت، منحصر است به بزرگان دین و کسانی که احترام شان انگیزه معنوی و قلبی دارد، حال آن ‌که بیهقی آرام ‌آرام الفاظ احترام‌ آمیز و زبان توأم با احتیاط را اغلب برای قدرتمندان و فرادستان، حتی آن‌ ها که درگذشته و روی از این جهان برتافته ‌اند اما سایه قدرتشان بر سر نسل روزگار او باقی است، به ‌کار می ‌برد.» این مسیر تغییر عناوین و القاب به ‌راحتی در متون نثر پارسی قابل ردیابی است. در دوره سامانی، با‌ وجود عظمت و شکوه شاهان آن‌ دوره - که بر اساس باور مردم روزگار خود از نژاد اصیل ایرانی بودند - در مقدمه شاهنامه ابومنصوری چنین نام برده شده است: «نصربن احمد این سخن بشنید خوش آمدش دستور خویش را خواجه بلعمی بر آن داشت تا از زبان تازی به زبان پارسی گردانید. پس امیر ابومنصور عبدالرزاق مردی بود با فر، و خویش کام بود.» ملاحظه می ‌شود که نام پادشاه، وزیر برجسته و دانشمند او و سردار نامبردارش، بی ‌هیچ لفظ و صفتی چه ساده در این اثر مورد اشاره قرار گرفته است.

اما « با استقرار حاکمیت بیگانگان در ایران و گسترش استبداد و تمرکز قدرت در شخص پادشاه و قداستی که از طریق اعمال باورهای دینی پیدا می ‌کرد، فاصله مردم با مراکز قدرت زیادتر می‌ شد و به‌ تدریج نام افراد صاحب نفوذ به ‌صورت تابو درمی ‌آمد.» در این‌دوره از تاریخ، بیهقی در توصیف سلطان غزنوی خود، با ملاحظه‌ کاری و احترام توأم با خوف ، خود را از ذکر پاره ‌ای عبارت ‌ها ی دعایی با لحنی مؤد بانه نا گزیر می ‌بیند. «سزد از نظر و عاطفت خداوند عالم سلطان بزرگ -‌ادام‌ الله سلطانه‌ - که آنچه به اول رفت از بندگان تجاوز فرماید که اگر در آن وقت سکون را کاری پیوستند و اختیار کردند و اندر آن فرمانی از آن خداوند ماضی - ‌رضی‌الله عنه نگاه داشتند »... به این ترتیب به دوره مغول که می ‌رسیم حتی در خارج از حیطه نویسن دگان تکلف ‌گوی، کسی چون سعدی هم، با همه حرمت، چنان خود را گرفتار تملق و تعارف‌ های معمول روزگار خویش می‌ بیند که نام ابوبکر سعد‌بن زنگی را در انبوه عناوین و صفات و القاب احترام ‌آمیز خود گم می ‌کند: « در بارگاه شاه جهان‌ پناه و سایه‌ ی کرد گار و پرتو لطف پروردگار، ذُخر زمان و کهف امان، المؤیّد من السّماء، المنصور علی ‌الاعداء، عضد‌ الدوله القاهره ، سراج ‌الملّه الباهره، جمال‌ الانام ، مفخر ‌الاسلام ، سعد ‌بن الاتابک الاعظ م ، شاهنشاه المعظّم ، مالک الرقاب الامم ، مولی ملوک ‌العرب و العجم...» و البته ردیف القاب در نثر سعدی همچنان ادامه دارد... این چنین است که به گفته دکتر یاحقی «می‌ توان جامعه ‌شناسی خودکامگی را در متون فارسی رد یابی کرد و مسیر روز افزون آن ‌را از سده ‌های پنجم و ششم هجری به بعد پی گرفت و در این پی‌ جویی تاریخ بیهقی نقطه آغازی خواهد بود که دریغی نه چندان آشکار را هم در خود پنهان کرده است.»

منابع و مأخذ:

1) بهار محمدتقی.(1386). سبک شناسی، تاریخ تطور نثر فارسی. چاپ دوم. 3ج. تهران: نشر زوار.

2) بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین.(1386). تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر. چاپ یازدهم.3.ج. تهران: نشر مهتاب.

3) جهاندیده، سینا.(1375). متن در غیاب استعاره. چاپ اول. رشت: نشر چوبک.

4) خطیبی، حسین.(1386). فن نثر در ادب پارسی. چاپ سوم. تهران: نشر زوار.

5) شفیعی کدکنی، محمد رضا. (1387). ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت. چاپ پنجم. تهران: نشر سخن.

6) شمیسا، سیروس.(1387). سبک شناسی نثر. چاپ دوازدهم. تهران: نشر میترا.

7) صدیقیان، مهین دخت.(1383). ویژگی‌های نحوی زبان فارسی در نثر قرن پنجم و ششم هجری. زیر نظر دکتر خانلری. چاپ اول. تهران: فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی.

8) صفا، ذبیح ‌الله.(1347). نثر فارسی، از آغاز تا عهد نظام الملک طوسی. تهران: کتابفروشی ابن سینا.

9) فتوحی، محمود.(1387). نظریه تاریخ ادبیات، با بررسی انتقادی تاریخ ادبیات نگاری در ایران. چاپ اول. تهران: نشر سخن.

10) یاحقی، محمد جعفر.(1383). مقدمه بر تاریخ بیهقی تالیف ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی. تصحیح دکتر علی اکبر فیاض. چاپ چهارم. مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد.

11) یوسفی، غلامحسین.(1369). مصحح. گلستان سعدی. تالیف مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی. چاپ‌ دوم. تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی.