نثر بینابین قرن پنج و شش
نثر، در لغت به معناي پراکندن و افشاندن است و در اصطلاح ادب به معني سخني مي باشد که مقيد به وزن و قافيه نبوده و نويسنده به وسيله آن مکنونات ذهني خود را به خواننده منتقل مي نمايد. نثر در لغت به معنی "پراکنده، سخن پاشيده و غيرمنظوم" است. در اصطلاح ادب نثر به نوشتار يا گفتاري اطلاق مي شود که در قياس با شعر از نظم و ترتيبي که لازمه کلام منظوم است، يعني از وزن و قافيه خالي باشد و با بحور عروضي مطابقت نکند. نثر، چون از قيود وزن و قافيه و بحور عروضي، همچنين در اغلب موارد از تخيلات شاعرانه خالي است، وسعت ميدان آن براي بيان هر گونه فکري مناسبتر از کلام منظوم است و شايد به همين دليل باشد که انواع دانشهاي بشري و انديشه هاي فلسفي، ديني، سياسي، تربيتي و اجتماعي در قالب نثر اظهار شده و به رشته تحرير در آمده است. از لحاظ ادبي، نثري ارزشمند و مورد توجه سخن سنجان است که نسبت به سخنان يا نوشته هاي معمولي زيباتر و از جهت لفظ و معني فصيح تر و بليغ تر باشد. مانند نثر کتابهايي چون گلستان، کليله و دمنه يا بعضي از نوشته هاي معاصران.
انواع نثر در زبان فارسي :
1. نثر مرسل يا ساده.
2. نثر مصنوع.
3. نثر مسجع يا موزون.
4. نثر بينابين.
5. نثر متکلف يا فني.
6. نثر شکسته يا نگارش به شيوه زبان محاوره.
7. دوره هاي نثر فارسي. نثر بينابين ، نثر منشيان و دبيران عهد غزنوي است که در پايان دوره نثر مرسل و آغاز نثر فني به فاصله ي نيم قرن ظاهر مي سود.
اين نوع نثر هم سادگي و استواري نثر مرسل را دارد و هم نشانه هايي از آميختگي نظم و نثر و ورد لغات عربي و آيات و احاديث نثر فني را به همراه دارد. تاريخ بيهقي، سياست نامه ي نظام الملک، قابوس نامه ي عنصرالمعالي از اين جمله اند. نثر بينايبن با ورود سلجوقيان به ايران بوجود آمد . زيرا در ايران نبودن ونتوانستن خود را با ادبيات دوران ساماني و غرنويي وقف دهند بنابرا ين نثر بينابين مختص با اين دوره است .
مختصات نثر بینابین:
1. اطناب : در اين دوره كمي مفصلتر از گذشته است وجملات طولاني تر هستند .
2. توصيف : توصيف در گذشته شاعرانه نبود اما در اين دوره تلاش شد كه تاحدودي شاعرانه و به واقعيت نزديك باشد .
3. استشهاد و تمثيل : در دوره ي گذشته استشهاد از نظم تازي و عربي و نظم فارسي و آيات و تمثيل كمياب بود اما در اين دوره به عنوان مثال بيهقي براي شاعد ومدعا و عبرت گيري استفاده كرده است .
4. تقليد از نثر تازي : در اين دوره هفت قسم تقليد از نثر تازي وارد زبان درباري و ادبي شد كه عبارتند از : ( ورود لغات عربي از قبيل جمع ها غربيان ، خادمان – ورود مصدر هاي عربي مانند بخل ، كرم - كلمات تنوين دار مانند حقاً – آوردن فعل هاي ماضي ومضارع به صورت صيغه ي مجهول مانند وي را نيز گرفته آمد . - موازنه وآوردن سجع - آوردن مفعول مطلق مانند بفرمود تا وي را بزدند زدني سخت - وغيره .........
5. حذف افعال به قرينه.
6. حذف قسمتي از جمله.
7. آوردن افعال مضارع اخباري بجاي مضارع التزامي مانند دل را به ما مي نمايد ( بنمايد ).
8. مصدر هاي مرخم : مانند آمدو كرد.
9. ضماير وجمع ها : جمع هاي عربي را مانند جمع هاي فارسي مي آوردند .
10. آوردن لغات و اصطلاحات فارسي.
11. استعمال لغات عربي در نثر اين دوره.
کتاب و تألیفات:
• تاريخ بيهقي :
از ابو الفضل بيهقي شاگرد بو نصر مشكان و استاد سلطان محمود و فرزندش مسعود بوده است .
نثر اين كتاب سادگي وصلابت و فخامت دوره سامالني و غزنويي را دارد و همچنين نضج دوره ي فني را هم دارد يه به عبارتي كتابي به نثر و نظم است . اما به سختي كليله و دمنه نيست و در كتاب شعر عربي و ضرب المثل عربي آورد ه است آن هم براي عبرت گيري آورده است .
• سياست نامه :
از خواجه نظام الملك وزير آلب ارسلان و ملكشاه سلجوقي است . كه در آخر عمر به خواهش ملكشاه سلجوقي سير الملوك يا سياست نامه را نوشت . نسبت به تاريخ بيهقي ساده تر است و از نظر شيوايي و روايي و سادگي شباهت بيشتري به نثر مرسل دارد .
• قابوس نامه :
از عنصر المعالي كيكاوس كه از خاندان ديالمه زياري بود و در دربار محمود غزنوي به سر مي برد . اين كتاب در نصيحت به فرزند ش گيلان شاه است كه ارزش اين كتاب در اين است كه در بر گيرنده آداب و رسوم كهن ايراني است. عنصر المعالي با سجع مخالف بود و به همين دليل اين كتاب مانند سياست نامه از سجع خالي مي باشد .
سبک نثر اواخر دوره سلجوقیان و خوارزمیان 600 – 550 هـ ق سبک بینابین:
همواره بین جریان زوال یک سبک و طلوع دیگر سبک دیگر یک جریان سبکی بینابین است چنان که در شعر سده ششم همین نکته دیده میشود. که در مورد نثر فارسی هم این مهم نسبت حال دارد به این شرح: شده ششم یعنی عصر سلجوقیان و خوارزمشاهیان به لحاظ تاریخ ادبیات و سبک شناسی از مهم ترین ادوار ادبیات ماست. و انواع شعر و انواع نثر در آن سده در کنار هم دیده میشود. در شعر بینابین عهد سلجوقیان و شعر سبک ارانی سبک ساده خراسانی را کنار زده است. و در نثر سبک مسلط نثر فنی است. اما نثر مرسل مخصوصا در کتب علمی و عرفانی رایج است. علاوه بر این نثر بینابین هم قسمت مرسل و قسمت فنی وجود دارد. سده ششم دوره نثر فارسی است. آغازگر این سبک نصرالله منشی است. که در نیمه اول سده ششم میزیست و دبیر دیوان غزنویان دوم بود و مدت نیز منصب وزارت داشت. کلیله و دمنه که در 539 نوشته شده به نثر فنی معتدل است. نثر فنی در یک کلام نثر است که می خواهد تشبه به شعر کند و بدین لحاظ هم از نظر زبان و هم از نظر فکر و هم از نظر مختصات ادبی دیگر نمیتوان آنرا دقیقا نثر دانست. که هدف آن تفهیم و تفاهم و انتقال پیام بصورت مستقیم است. بلکه نثر است شعر وار که مخیل است و زبان تصویری دارد و سرشار از صنایع ادبی است. نثر فنی نثر است که با شعر یک قدم بیشتر فاصله ندارد. و صاف الحضره در تاریخ خود صریحا اظهار میدارد که هدف او فقط انتقال پیام نیست بلکه بیشتر در صدد هنرنمایی است و اگر میخواست تاریخ بنویسد پنج جلد کتاب خود را به مختصرین وجه مینوشت.
نثر مرسل عالی سبک دوره غزنوی و اوایل دوره سلجوقی 450 – 550 هـ ق:
به نثر فنی نزدیکتر است زیرا نویسنده در عین ارسال و اطلاق معنی و روشن و رسایی و روانی سبک ساده از جنبه لفظی نیز به شیوه خوش آهنگتر و زیبا تر ادای معنا می کند. این دوره میان نثر مرسل ساده و نثر فانی قرار دارد و مقدمات تبدیل نثر مرسل را به نثر فنی فراهم میاورد. نثر دوره سامانی ساده و عاری از آرایه های بدعی و صنعات ادبی بود و به تدریج سیر تکملی خود را پیمود در دوران غزنویان نثر فارسی دوران ابتدایی خود را پشتسر گذاشته بود اما هنوز ساده و بی پیرایه بود البته این سادگی و بی پیرایه کی در پاره ای از نثر های دوره های بعد مانند آثار ناصر خسرو نیز دیده می شود چنان که این آثار منثور با نثر دوره سامانیان همانندی های بسیار دارد در این عهد نثر به اندازه شعر مورد توجه قرار نگرفت و رونق چندان نیافت. هنوز کتاب منثور بدست نیامده که به دستور پادشاهان غزنوی یا در دربار آنان نوشته شده باشد با این حال سده های چارم و پنجم را بهترین دوره تداول نثر مرسل نامیده اند زیرا نثر این دوره در دو نقطه مقابل شعر از قید صنعت و وزن و لوازم آنها خالی است. و بر اساس زبان گفتگو و ویژگی های آن شکل گرفته است در واقع میتوان گفت نثر اواخر سده چارم و اوایل سده پنجم هجری تقریبا همه ویژگی نثر دوره سامانی را داراست. استاد بهار تحت عنوان دوره غزنوی و سلجوقی 450 – 551 هـ ق می نویسد در این یک سده انقلاباتی که موجب تغیر سبک و تجدید طریقه نثر و نظم باشد پدید نمی آید.
جز آنکه به سبب انقراض سامانیان و تقسیم خراسان و ماورالنهر میان خانان ترک و ملوک غزنین خریداران علم و ادب به ویژه دوست داران فارسی دری کم شد و آن اهتمامی که در بخارا در ایجاد تمدن تازه فارسی و فرهنگ نو و ادبیات دری داشت در توقف ماند و شاید کار شعر در عصر محمود رونق گرفته باشد اما کار نثر بی رونق شد. گویا به همین علت یعنی موحود نبودن باعث محرض تازه در تاریخ و احیای آثار ملی ، سبک نثر تغیر عمده نیافت و اگر چیزی از گوشه و کنار بوجود آمد به همان سبک و شیوه دیرینه نشوته می شد مانند کتب ناصر خسرو علبی که در نیمه دوم سده پنجم تالیف یافته است و با شیوه ی نثر سامانیان برابر است و غالب الفاظ و ترکیبات و اصلاحات قدیم را در آن رسالت به قرار اصل می بینیم.
برخی از ویژگی های نثر بینابین:
استاد بهار در بحث از سبک بیهقی مینویسد این سبک نثر با نثر دوره اول متفاوت است و مختصات آنرا به شرح ذیل نام میبرد و توضیح میدهد.
1. کثرت لغت عربی .
2. استفاده از آیات و احادیث و ضرب المثل و اشعار عربی.
3. در آمیختگی نظم و نثر.
4. تحلیل شعری به این معنا که مفاد قصاید مخصوصا تشبیب آنرا در نثر درجو حل می کردند.
5. اطناب بر خلاف نثر دوره اول که بغایت مجز و با جمله های مختصر مثل نثر قدیم بود. قدر مفصل تر و دارای جمله های طولانی تر می باشد. مترادفات لفظی بسیار کمیاب است اما الفاظ و عبارات استعمال میشود برای روشن ساختن مطلب که در نثر قدیم نبوده است. یکی از محسنات تاریخ بیهقی همین معنا است که توانسته است جزییات مطالب را بنویسد ومقصود را بخوبی بیان نماید.
6. سجع و موازنه و ترصیع و قرینه سازی .
7. وفور صنایع بدیع وبیانی .
8. استعمال افعال در معانی مجازی جهت پرهیز از تکرار و افراط در سجع سازی.
9. موسیقایی بودن کلام .
10. بیشتر مخیل بودن تا مخبر بودن بودن.
11. توصیف در نثر پیشین مراد نویسنده این بود که حاق الطلب را با نهایت ایجاز وانمود سازد و مرادش توصیف و تعریف یا به اصطلاح امروزی منظره سازی یا بیان حال به طریق شاعرانه نبود. بر خلاف این سبک جدید که سعی دارد مطلب را کاملا روشن سازد و بیان واقعه را با طریق بیاراید. که خواننده را در برابر آن واقعه قرار دهد و به تمام اعضای واقعه رهنمود کند.
12. آردن متردفات پی درپی نوسیندگان نثر فنی تماما از منشیان و دبیران دربار بودند که طی تحصیلات خود آشنایی کافی با زبان و ادبیات عرب و معارف اسلامی می یافت .
برخی از آثار منثور برتر سده های 5 و 6 ه ق :
برای نمونه یکی از مهم ترین آثار باقی مانده این دوره بدین شرح است:
1. تاریخ سیستان:
یکی از مهم ترین آثار باقی مانده فارسی ازین دوران تاریخ سیستان است. این کتاب از دو بخش تشکیل شده که بخش اول حوادثات تاریخی تا سال 445هـ را دربر می گیرد و بخش دوم به مسایل تاریخ تا سال 725 هـ می پردازد. نثر دو بخش نیز با یکدیگر تفاوت دارد و به همین دلیل این احتمال وجود دارد که این کتاب را دو مولف نوشته باشند بخش اول کتاب ویژگی های نثر پایان سده چهارم و اوایل سده پنجم را به خوبی می نمایند سبک آن کهن و نمودار و سبک بلعمی است. و همه مختصات نثر قدیم را داراست. نثر کتاب از سادگی و ایجاز برخوردار است و در آن از کاربرد فراوان و واژه های عربی و لغات غریب پرهیز شده است. از این کتاب است.
2. حدیث کورنگ:
کورنگ بیش از سی سال زندگانی نکرد و به روزگار گرشاسپ فرمان یافت و چون گرشاسپ به خدا پرستی مشغول گشت جهان پهلوانی را به نبیره خود نریمان که پسر کورنگ بود سپرد و افریدون تا به روز گار منوچهر، منوچهر را به نریمان سپرد تا برفت و خون پدرش را از ایرج باز آورد و افریدون خدای تعالی را شکر کرد که نمردم تا بیدیدم که ایزید تعالی بدین جهان داد من از بی دادان بداد و بر روزگار نوذر هم جهان پهلوان سام نریمان بود و فریاد رس او بود و جهان او را صاف کرد. و حدیث رستم بر آن جمله است که ابوالقاسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخاند، محمود گفت همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم است. ابوالقاسم گفت زندگانی خداوند دراز باد ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید این بگفت و زمین بوسه کرد و برفت .
ملک محمود وزیر را گفت این مردک را به تعریض دروغزن خواند وزیرش گفت بباید کشت هرچند طلب کردند نیافتند چون بگفت و رنج خویش ضایع کرد و برفت هیچ اعطا نیافته تا بر غربت فرمان یافت.
برای عبور از شرایط نثر پارسی دوره قرن چهارم و اوایل قرن پنجم به دوره قرن ششم و سپس قرن هفتم، از بین سه کتاب نامبرده به طور مشخص و دقیقتر به کتاب تاریخ بیهقی و نثر ویژه آن میپردازیم.
در این میان تاریخ ابوالفضل بیهقی و چند کتاب خاص دیگر از جمله قابوسنامه عنصرالمعالی کیکاووس و سیرالملوک خواجه نظام الملک طوسی، اگرچه متعلق به دربارهای حکومتی متفاوتی هستند، اما فاصله های زمانی نسبتاً کمی از یکدیگر داشته و از سه حکومت با ویژگی های متفاوت حول خصایص نثری مشترکی گرد آمده و به طور مشخصی خود تشکیل یک رده سبکی خاص را می دهند. رده سبکی خاصی که به تعبیر استاد بهار پس از طی شدن قرن پنجم به تدریج فراموش می شود... (1386. ج 2: 80).
این دوره دوران گذار از زبان و سبک ساده و مرسل رایج در خراسان به سوی شیوه توأم با حشو و اطناب و تفنن و تازی مآبی و صنعت پردازی رایج در عراق است. نثری که آرام آرام از سادگی نثر دوره اول و تکرار افعال و جملات فاصله گرفته و ویژگی هایی از نثر فنی در حال رشد نیز کسب می کند، ولی با وجود این نه ساده است و نه فنی، چیزی بین این دو: « شیوه ای مختلط و التقاطی که از طرفی پای در اصالت های زبانی و سادگی و صراحت سبک پیشین دارد و از سویی دیگر نشانه هایی از تجدد و اطناب و حاشیه پردازی و زیبانویسی و تازی گرایی معمول در شیوه بعد را در خود می نمایاند.» برای عبور از شرایط نثر پارسی دوره قرن چهارم و اوایل قرن پنجم به دوره قرن ششم و سپس قرن هفتم، از بین سه کتاب نامبرده به طور مشخص و دقیق تر به کتاب تاریخ بیهقی و نثر ویژه آن می پردازیم. ویژه از آن روی که اگرچه خود از راه اعتدال توأم با احتیاط خارج نشده و نویسنده با چیرهدستی و شناخت ممتازی که از ویژگی های زبان و بلاغت طبیعی فارسی داشته همواره بهترین و استوارترین کلمات و جملات را برای ارائه مطلب خود برگزیده است اما در عین حال در هموار کردن راه استفاده از عناصر و تعبیرات شعر در نثر - که در دوره رواج سبک مصنوع عراقی به اوج خود می رسد- نیز بی تأثیر نبوده است. این سه نویسنده و بیش از همه بیهقی همان « چهرهها » در نظریه های دکتر شفیعی کد کنی هستند. نویسندگان طراز اول هر عصر که به توضیح دکترشفیعی به هر دوره که می اندیشیم، آن نویسندگان به خاطر می آیند و ما ادوار مختلف را به نام آن نویسندگان می شناسیم. (18:1387) از سویی همان فردیت های خلاقی هستند که دکترفتوحی در کتاب نظریه تاریخ ادبیات به آن اشاره می کند: شاهکارها و متون بزرگ ادبی که در حافظه زمآن ها جاری اند و پیوسته بر تاریخ و ذوق و حافظه و ادراک آیند گان تأثیر می گذارند. همان فردیت آفرینشگری که در درون سنت و در دل جریان کلی ادبیات شناخته می شود. نویسندگان تاریخ بیهقی، قابوسنامه و سیاستنامه در این برش از زمان، چهرهها و فردیتهایی هستند که از ادبیات پیش از خود چیزی میگیرند و به ادبیات پس از خود چیزی میافزایند. آنان نه تنها در مرز تحول ایستادهاند بلکه خود سازنده اصلی این مرز تحول هستند. بیهقی پیش و بیش از بقیه، فردیت فعال و خلاقی است که پیریز پایههای نقطه تغییر در این مرحله از تاریخ ادبیات ایران است.اما پیش از پرداختن به این کتاب، به نقش و اهمیت منشیان درباری در این مقطع زمان توجه خواهیم کرد. آهسته آهسته با روی کار آمدن فرما ن روایانی با خصائص هم چون: عدم تعلق به ملیت ایرانی ( که نه مثل صفاریان از توده مردم محلی برخاسته باشند و نه مثل سامانیان از نژاد اشرافی شاهزادگان ساسانی باشند)، خوی استبداد و خشونت و وحشیگری ترک نژادی غزنوی و سلجوقی، تعصبات شدید جاهلانه بر اساس اغراض جاه طلبانه سیاسی و عواملی از این دست... نویسندگان را وا می دارد که برای بیان آنچه برای گفتن دارند، سبک و شیوه خود را تغییر دهند. هنگامی که نویسنده ای چون بیهقی در این فضای آشفته و در زمان حکومت بازماندگان محمود قصد می کند درباره آنچه محمود و مسعود در طول دوره حکومت خود انجام داده اند، تاریخی برای آیندگان بنویسد، علاوه بر تمام شرایطی که نثر ساده قرن چهارم را در مسیر حرکت به سوی نثر فنی قرار داده است، یک دلیل آگاهانه دیگر برای این نویسنده وجود دارد این که باید کلام را در لفافه ای از ابهام و احتیاط پیچاند تا موجب درد سر نشود. به عبارت دیگر توجه به وجوه معانی الفاظ و ادای سخن بر مقتضای حال مخاطب، در آن روزگار بیشتر از هر زمان های ضرورت یافته و بیهقی از نخستین کسانی است که به اقتضای منصب و به میزان بستگی و پیوستگی اش به دربار و ارباب قدرت، این ضرورت را دریافته و در نسج دیبای خسروانی خویش ماهرانه به کار داشته است. این تغییر رویه در دو دسته بندی برجسته قابل توجه است:
• نخست رعایت جانب احتیاط و ابهام کلام با استفاده از معانی چند گانه واژه ها و جمله ها و بهره گیری از تمثیل و مجاز و صنایع لفظی به طور کلی... که چنان که خواهیم دید با پیچیده تر شدن اوضاع جامعه، کلام نیز پیچیده تر می شود.
• دوم استفاده از القاب و عناوین و صفات توأم با احترام برای صاحبانِ مناصب و قدرتِ زمان: « تا آن زمان در زبان فارسی عناوین احترام انگیز، آن هم در شکل بسیار معمولی و صمیمانه آن، بیشتر با آوردن یک یا دو صفت، منحصر است به بزرگان دین و کسانی که احترام شان انگیزه معنوی و قلبی دارد، حال آن که بیهقی آرام آرام الفاظ احترام آمیز و زبان توأم با احتیاط را اغلب برای قدرتمندان و فرادستان، حتی آن ها که درگذشته و روی از این جهان برتافته اند اما سایه قدرتشان بر سر نسل روزگار او باقی است، به کار می برد.» این مسیر تغییر عناوین و القاب به راحتی در متون نثر پارسی قابل ردیابی است. در دوره سامانی، با وجود عظمت و شکوه شاهان آن دوره - که بر اساس باور مردم روزگار خود از نژاد اصیل ایرانی بودند - در مقدمه شاهنامه ابومنصوری چنین نام برده شده است: «نصربن احمد این سخن بشنید خوش آمدش دستور خویش را خواجه بلعمی بر آن داشت تا از زبان تازی به زبان پارسی گردانید. پس امیر ابومنصور عبدالرزاق مردی بود با فر، و خویش کام بود.» ملاحظه می شود که نام پادشاه، وزیر برجسته و دانشمند او و سردار نامبردارش، بی هیچ لفظ و صفتی چه ساده در این اثر مورد اشاره قرار گرفته است.
اما « با استقرار حاکمیت بیگانگان در ایران و گسترش استبداد و تمرکز قدرت در شخص پادشاه و قداستی که از طریق اعمال باورهای دینی پیدا می کرد، فاصله مردم با مراکز قدرت زیادتر می شد و به تدریج نام افراد صاحب نفوذ به صورت تابو درمی آمد.» در ایندوره از تاریخ، بیهقی در توصیف سلطان غزنوی خود، با ملاحظه کاری و احترام توأم با خوف ، خود را از ذکر پاره ای عبارت ها ی دعایی با لحنی مؤد بانه نا گزیر می بیند. «سزد از نظر و عاطفت خداوند عالم سلطان بزرگ -ادام الله سلطانه - که آنچه به اول رفت از بندگان تجاوز فرماید که اگر در آن وقت سکون را کاری پیوستند و اختیار کردند و اندر آن فرمانی از آن خداوند ماضی - رضیالله عنه نگاه داشتند »... به این ترتیب به دوره مغول که می رسیم حتی در خارج از حیطه نویسن دگان تکلف گوی، کسی چون سعدی هم، با همه حرمت، چنان خود را گرفتار تملق و تعارف های معمول روزگار خویش می بیند که نام ابوبکر سعدبن زنگی را در انبوه عناوین و صفات و القاب احترام آمیز خود گم می کند: « در بارگاه شاه جهان پناه و سایه ی کرد گار و پرتو لطف پروردگار، ذُخر زمان و کهف امان، المؤیّد من السّماء، المنصور علی الاعداء، عضد الدوله القاهره ، سراج الملّه الباهره، جمال الانام ، مفخر الاسلام ، سعد بن الاتابک الاعظ م ، شاهنشاه المعظّم ، مالک الرقاب الامم ، مولی ملوک العرب و العجم...» و البته ردیف القاب در نثر سعدی همچنان ادامه دارد... این چنین است که به گفته دکتر یاحقی «می توان جامعه شناسی خودکامگی را در متون فارسی رد یابی کرد و مسیر روز افزون آن را از سده های پنجم و ششم هجری به بعد پی گرفت و در این پی جویی تاریخ بیهقی نقطه آغازی خواهد بود که دریغی نه چندان آشکار را هم در خود پنهان کرده است.»
منابع و مأخذ:
1) بهار محمدتقی.(1386). سبک شناسی، تاریخ تطور نثر فارسی. چاپ دوم. 3ج. تهران: نشر زوار.
2) بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین.(1386). تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر. چاپ یازدهم.3.ج. تهران: نشر مهتاب.
3) جهاندیده، سینا.(1375). متن در غیاب استعاره. چاپ اول. رشت: نشر چوبک.
4) خطیبی، حسین.(1386). فن نثر در ادب پارسی. چاپ سوم. تهران: نشر زوار.
5) شفیعی کدکنی، محمد رضا. (1387). ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت. چاپ پنجم. تهران: نشر سخن.
6) شمیسا، سیروس.(1387). سبک شناسی نثر. چاپ دوازدهم. تهران: نشر میترا.
7) صدیقیان، مهین دخت.(1383). ویژگیهای نحوی زبان فارسی در نثر قرن پنجم و ششم هجری. زیر نظر دکتر خانلری. چاپ اول. تهران: فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی.
8) صفا، ذبیح الله.(1347). نثر فارسی، از آغاز تا عهد نظام الملک طوسی. تهران: کتابفروشی ابن سینا.
9) فتوحی، محمود.(1387). نظریه تاریخ ادبیات، با بررسی انتقادی تاریخ ادبیات نگاری در ایران. چاپ اول. تهران: نشر سخن.
10) یاحقی، محمد جعفر.(1383). مقدمه بر تاریخ بیهقی تالیف ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی. تصحیح دکتر علی اکبر فیاض. چاپ چهارم. مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد.
11) یوسفی، غلامحسین.(1369). مصحح. گلستان سعدی. تالیف مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی. چاپ دوم. تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی.